حرف‌های بی‌مخاطب

معلوليت

همه ما معلولیم.معلول نه به معنای اینکه همه ناشی از یک علتیم(شاید یک روزی یک بحثی هم راجع به بحث علیت بکنم اما فعلا بحثم چیز دیگری است)معلول به این معنی که یک یا چند توانایی خود را از دست داده ایم حتی اگر به نظر نرسد.مثلا من چشم دارم و قاعدتا باید بینا باشم.اما من چشم دارم ولی نمی بینم. چه فرقی هست میان من و آن دوست روشن دلم که از از نعمت دیدن محروم است؟!هر دوی ما نمی بینیم. اما چرا یک فرقی میان من و او هست:کسی اورا بازخواست نمی کند که چرا نمی بیند اما من را همه حق دارند بازخواست کنند که چرا نمی بینم.او نمی تواند و نمی بیند ولی من می توانم و می بینم.پس عملا من یک معلولم من یک آدم کور هستم.(کور، نه روشن دل)یا چه فرقی هست میان من و آن دوستم که ناتوان از حرف زدن است؟!عملا من هم حرفی نمی زنم.من تنها از خودم اصواتی خارج می کنم که دیگران نیز چون مثل من هستند آن را می فهمند و این دقیقا کاری است که همه موجودات زنده می کنند حتی گیاهان.حتی آن دوست من نیز این کار را می کند.به راستی چه فرقی میان من و اوست که هر دویمان حرف زدن را بلد نیستیم؟!او از حرف زدن ناتوان است ولی من لالم.او بازخواست نمی شود ولی من می شوم...
اینها همه معلولیتهای به اصطلاح فیزیکی است.از آن بدتر این است که همه ما معلول ذهنی هستیم.همه من یک مشت انسانهای عقب افتاده هستیم که یک سری معیار برای خود چیده ایم و مطابق آن معیارهای ادعا می کنیم که باهوشیم و لذت هم می بریم.اما به راستی فرقی میان ما و آن دوست من که عقب مانده اش می خوانیم وجود دارد؟!ولی نه اینجا یک فرق اساسی میان ما و او هست.دنیای او بر پایه دوست داشتن،دوست داشته شدن، آموختن و پشتکار بنا شده است ولی دنیای ما بر نفرت، نیرنگ ،فرار از آموختن و شانه خالی کردن از زیر بار مسئولیت بنا شده است.میان ما و او کلی فاصله است .او ادعا نمی کند که باهوش است ولی ما ادعا می کنیم که هستیم غافل از اینکه هردوی ما مثل هم هستیم:یکی بی ادعا و یکی با هزار فیس و افاده.جالب اینجاست که هر کسی فیس و افاده اش بیشتر است،میزان عقب ماندگی اش هم بیشتر است!
همه ما یک مشت معلولیم.یک مشت معلول که در عین داشتن ابزار معلولند.درست مثل آدمی که در عین اینکه آب به همراه دارد از تشنگی بمیرد!ما یک مشت معلول احمقیم!

   + امیر حسام صلواتی ; ٩:۳٤ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٢/٢/٢۸
comment نظرات ()