حرف‌های بی‌مخاطب

 

امام چهارم (ع):

«کسی که عقلش کاملترین اعضاء وجودش نباشد، با کوچکترین اعضایش (زبان) هلاک می‏شود. اگر دیدی که مسلمانان تو را احترام می‏کنند و بزرگ می‏شمارند، بگو آنها بزرگوارند که با من چنین رفتار می‏کنند و اگر از مردم نسبت‏ به خود بی‏توجهی مشاهده کردی، بگو از من خطایی سر زده که مستوجب چنین بی‏احترامی شده‏ام.
هرگاه چنین اندیشیده باشی و طبق این اندیشه عمل کنی، خداوند متعال زندگی را بر تو آسان کرده، دوستانت زیاد و دشمنانت‏ به حداقل خواهند رسید. در این صورت نیکی‌های دیگران تو را خوشحال می‏کند و از بدی و اذیتهای آنان آزرده نخواهی شد».

 

                                                                                بحار الانوار، ج 71، ص 156

   + امیر حسام صلواتی ; ۱٢:۳۳ ‎ق.ظ ; ۱۳۸۸/٢/٢٦
comment نظرات ()

مسئله حق

یک موضوعی است که مدتی است ذهن مرا به خودش به شدت مشغول کرده‌ است. اجازه بدهید با یک مثال مسئله را توضیح دهم:

فرض کنید شما و چند تن دیگر می‌خواهید یک اجتماع کوچک را شکل دهید. از آنجایی که زندگی جمعی نیازمند رعایت یک سری مقررات و حقوق افراد جمع است، تصمیم می‌گیرید که قبل از تشکیل اجتماع خود، حقوق و قوانینی که افراد ملزم به رعایت آن‌ها هستند را فهرست کنید. فهرست را درست می‌کنید و قرارتان را بر این می‌گذارید در صورتی که مورد جدیدی پیش آمد یا گزینه تازه‌ای را خواستید به فهرست اضافه کنید، اساس بر دموکراسی باشد یعنی در صورتی که در مواردی اختلاف داشتید، اکثریت افراد تعیین می‌کنند که آیا قانونی در لیست گنجانده شود یا خیر.تا این‌جای کار ایرادی ندارد و شاید بدیهی‌ترین روش ممکن برای تعیین اساسنامه یک جامعه باشد. اما سوالی که برای من مطرح است این است که دامنه این تعیین حقوق تا کجاست؟

مثلا فرض کنید امروز اعضای کمیته تعیین حقوق دور هم جمع می‌شوند و مقرر می‌کنند قتل و دزدی در جامعه ممنوع است چون اکثریت این طور می‌خواهند. هر کس هم که مخالف است جامعه را ترک کند. این از نظر من ایرادی ندارد اما اگر فردا همین کمیته دور هم جمع شدند و گفتند از فردا پوشیدن لباس قرمز ممنوع است چون اکثریت این‌طور دوست دارند چه؟ و پس فردا تصویب کردند که همه باید موهای خود را از ته بتراشند چون خواست اکثریت این‌است چطور؟ یا اینکه اکثریت به این نتیجه برسند که امروز باید سر آقای ایکس بریده شود چون همه این‌طور می‌خواهند! آقای ایکس هم حتما باید تن در دهد چون با زندگی در آن جامعه به نحوی قبول کرده است که خواست اکثریت ملاک است!

به این ترتیب اکثریت قادر خواهد بود در مورد نوع پوشش، زندگی، حقوق و همه چیز اقلیت تصمیم‌گیری کند تازه کار خلاف قانونی هم انجام نشده چرا که از اول قرار بود گزینه‌های مورد مناقشه با توجه به رای اکثریت انتخاب شوند.

یک راه حل برای رفع چنین مشکلی این است که دامنه اختیارات این کمیته تعیین حقوق و قوانین را محدود کنیم. خیلی هم خوب اما سوال این است که چه چیزهایی باید در این دامنه گنجانده شوند و در چه مواردی این کمیته حق تعیین و تکلیف ندارد. این موارد را چگونه انتخاب کنیم؟ بدیهی‌ترین راه این است که رای‌گیری کنیم. یعنی افراد دور هم جمع شوند و معین کنند که در چه مواردی کمیته حقوق اجازه دخالت دارد و در کدام موارد ندارد. اشکال این راه این است که دارای دور است: رای‌گیری برای مشخص کردن اینکه در چه مواردی به کمیته تعیین حقوق اجازه دهیم تا با رای‌گیری قوانین و حقوق را معین کند!

راه حل دیگری که ممکن است پیشنهاد شود این است که از همان اول طی می‌کنیم فهرست حقوق و قوانین چه باشند. یعنی حقوق را با یکدیگر قرارداد می‌کنید. در این صورت هر کس نخواست از همان اول تکلیف خود را می‌داند و اگر نخواست می‌رود عضو یک جامعه دیگر می‌شود. این روش دور ندارد اما عیبش این است که در گذر زمان موارد جدیدی پیش می‌آید که لازم می‌دارد فهرست قوانین اصلاح شود. به علاوه اعتقادات و سلایق افراد در طول زمان تغییر می‌کند و همین امر نیز باعث می‌شود حقوق و قوانین اصلاح شوند. در این موارد چه باید کرد؟

 

و این است آن مسئله‌ای است که خیلی مرا درگیر کرده. به عبارت دیگر، حقوق افراد نسبت به یکدیگر در یک جامعه چگونه باید مشخص شود؟ و اینکه آیا دموکراسی در این موارد خوب است؟

 

 

پی‌نوشت: از این لحاظ جوامعی که خدا را محور حقوق قرار می‌دهند مشکلی ندارند (دقت کنید که می‌گویم از این لحاظ مشکلی ندارند و گرنه آنجا هم مسائل خاص خود را دارد. به علاوه فعلا کاری به درستی یا نادرستی این‌ کار ندارم). چرا که مبنا بر این است که حقوق افراد به یکدیگر همانی است که خدا مشخص کرده است. این‌طوری دعوا هم نمی‌شود به شرطی که از همان اول همه قبول کرده باشند که مبنا حرف خداست. البته هر مرجع ثالثی هم غیر از خدا محور قرار گیرد دعوا از ریشه حل میَ‌شود مادامی که همه آن مرجع را قبول داشته باشند. تنها اشکال در نحوه انتخاب مرجع است. مثلا اگر قرار باشد یک فرد مرجع باشد سوال این است که چرا آقا یا خانم ایکس باشد و من نباشم؟ معیار تعیین صلاحیت این فرد چیست؟ رای‌گیری مسلما جواب مناسبی نیست. این است که آن اول فقط خدا را نام بردم.

 

   + امیر حسام صلواتی ; ۸:٤٧ ‎ب.ظ ; ۱۳۸۸/٢/٢٢
comment نظرات ()