حرف‌های بی‌مخاطب

در باب اسید پاشی و مباحث مرتبط با آن

این قضیه مجازات یک فرد اسیدپاش به صورت یک دختر جوان با کور کردن چشمهایش نمی دانم چرا بدجوری آرامش را از من سلب کرده است. به همین دلیل گفتم راجع به افکارم اینجا بنویسم بلکه توانستم با تبادل نظر با دیگر دوستان سر و سامانی بهشان بدهم.

 

قبل از اینکه وارد بخش اصلی مطلبم بشوم بد نیست این نکته را گوشزد کنم که من به شدت معتقد به «پیشگیری بهتر از درمان است» هستم. یعنی از نظر من هر گونه فعالیت و سیاست گذاری که در جهت پیش گیری از انجام جرم صورت گیرد چندین مرتبه الویت بالاتری دارد از هر فعالیتی که مرتبط با مجازات مجرم یا تعیین چگونگی مجازاتش باشد. حتی یک قدم پیش تر می روم. به نظرم اصل وجود مجازات هم همین است. یعنی پیشگیری از وقوع جرم در آینده. که صد البته بدون فایده خواهد بود اگر زیرساخت های قبلی در جهت کاهش وقوع جرم و انگیزه های ارتکاب جرم فراهم نشده باشد. که متاسفانه به نظرم این اتفاقی است که الان در جامعه ایران رخ می دهد و آن اتکای صرف به مجازات مجرم برای جلوگیری از وقوع جرم است. اما به هر حال عدم وجود بستر مناسب باعث نمی شود که اگر کسی جرمی مرتکب شد بگویم خوب باشد! بستر لازم که فراهم نیست. مجازاتش هم نکنید برود خوش باشد تا ما بستر سازی کنیم!

پس از این پرانتز طولانی بروم سر اصل مطلب. چون مطلبم احتمالا طولانی خواهد بود خلاصه اش را اول می گویم که اگر حالش را نداشتید تا انتها نخوانیدش (هر چند که خواهش دارم اگر وقتش را دارید بخوانید و حتما نظر دهید چون به شدت به من کمک خواهد کرد افکارم را جمع و جور کنم). اما خلاصه: من می خواهم بگویم ابتدا تعریفی از مجازات عادلانه ارائه دهم. سپس بگویم که درست به این دلیل که به شدت (و آنهایی که مرا می شناسند تصدیق می کنند که واقعا به شدت) از هر گونه عمل خشونت بار متنفرم مجازات این فرد به نظرم عادلانه می رسد. در انتها هم نظرم را راجع به بعضی نظرات مرتبط با موضوع که در روزهای اخیر در وبلاگستان فارسی منتشر شده است بیان کنم.

 

مجازات مناسب و عادلانه کدام است؟

به نظر من یک مجازات عادلانه باید دو ویژگی داشته باشد:

1) بازدارنده باشد. این به نظر من مهم ترین ویژگی یک مجازات است. وگرنه از نظر من خنک شدن دل قربانی دلیل خوبی برای مجازات نیست. دقت کنید که خود بازدارندگی تا حدی معنای تناسب جرم و مجازات را در خود دارد. چرا که در صورت کمتر بودن میزان مجازات از جرم، فرد مجرم عملا در صورت وقوع جرم حتما سود خواهد کرد. به عنوان مثال فرض کنید مجازات دزدی مسلحانه از بانک دو سال زندان باشد. طبیعی است که یک نفر بنشیند با خود حساب کند که می روم بانک یک میلیارد تومان می دزدم. اگر فرار کردم که چه بهتر. اگر هم گیر افتادم فوقش دو سال می روم زندان ولی بعد که آزاد شدم باقی عمرم را راحت زندگی می کنم! با این تفاسیر اگر دزدی نکند عجیب است!

2) عادلانه باشد. به این معنی که حقوق مجرم هم نادیده گرفته نشود و شدت مجازات از جرم بیشتر نباشد. اعلت در نظر گرفتن این قید ایت است که اگر فقط قید اول را در مجازات دخیل بدانم، در این صورت یک قانون باید تصویب شود که هر گونه جرمی - اعم از خلاف رانندگی یا قتل- مجازاتش اعدام باشد که آخر بازدارندگی است!

 

قبل از اینکه ادامه بدهم بد نیست همین جا و با توجه به همین دو ویژگی به چند شبهه پاسخ بدهم:

1) از نظر من بین دو مجازات که هر دو قید عادلانه بودن را ارضا می کنند، آنی بهتر است که بازدارندگی بیشتری دارد. و اگر از نظر میزان بازدارندگی هر دو به یک مقدار بودند آنی بهتر است که مستلزم خشونت کمتری است. به عنوان مثال فرض کنید پس از بررسی های گسترده به این نتیجه برسیم که برای مجازات آدم کشی اعدام و حبس ابدهر دو به یک میزان بازدارندگی دارند. هر دو هم با جرم تناسب دارند. من دومی را انتخاب می کنم. اگر روزی مطالعات مختلف به این نتیجه ختم شدند که کار اجباری هم همین ویژگی ها را دارد من این سومی را انتخاب می کنم و به همین ترتیب.

2) اینکه مجازات بازدارنده باشد به این معنی نیست که کسی آن را انجام ندهد. بلکه به این معنی است که در قبال یک گزینه دیگر، آما وقوع جرم را کاهش دهد. به عنوان مثال اگر جریمه سبقت غیر مجاز را 1 میلیون تومان هم بگذارند بالاخره هستند افرادی که باز هم سبقت غیر مجاز بگیرند. ولی مسلما تعدادشان بسیار کمتر از وقتی است که جریمه اش 1000 تومان باشد.

 

با این تفاسیر آیا مجازات چشم در برابر چشم به نظر من عادلانه است؟

بله! از نظر من این مجازات عادلانه است چون:

1) هر دو ویژگی یاد شده در بالا را -حداقل به زعم من- دارد.

2) گزینه مناسب دیگری را نمی شناسم که همان میزان بازدارندگی را داشته باشد. خوشحال می شوم اگر کسی می داند بگوید. البته در وبلاگ های مختلف روش های مختلفی پیشنهاد شده اند مثل کار اجباری. از نظر من این آخرش به چیزی شبیه آنچه کامنت گذاران هلندی اشاره کرده اند ختم می شود. یعنی وضعیتی شبیه همان مثال بانکی که زدم پیش می آید. فرد با خودش دو دو تا چهار تا می کند می گوید خوب می روم اسید را می پاشم، دلم خنک می شود بعدش هم چند سالی می روم زندان. در حالی که اگر فرد احتمال بدهد در صورت انجام این کار چشم هایش را از دست خواهد داد مسلما به این راحتی اقدام به انجام این کار نمی کند.

ولی باز هم تاکید می کنم، اگر گزینه دیگری پیدا شد که ثابت شد با خشونت کمتر قادر است همان بازدارندگی را ایجاد کند به شدت طرفدار آن خواهم بود.

 

 

و اما نظرات دیگر وبلاگ نویسان

در این چند روزه وبلاگ های مختلفی راجع به این موضوع نوشتند. دیدم بهتر است به جای کامنت گذاشتن برایشان همه نظراتم را یک جا در وبلاگ خودم بنویسم.

وبلاگ کمانگیر: "کور کردن یک آدمیزاد به دلیل رفتار وحشیانه اش را پذیرفتنی نمی دانم. نه به این دلیل که او حق ِ داشتن چشمانش را دارد (یا ندارد)، که به این دلیل که خطی باید بر حیطه ی اختیارات آدمیزاد گذاشت. اسید ریختن در چشم آدمیزاد وحشی گری است، مستقل از اینکه کسی که چشمش را قرار است از دست بدهد چه کرده است، دل شکسته است یا چشم کور کرده است."

با اینکه باید خطی بر حیطه اختیارات آدمی گذاشت به شدت موافقم. و به همین دلیل می گویم من این خط را بر عمل مجرمانه فرد اسیدپاش می گذارم. یعنی از نظر من اگر کسی اقدام به اسیدپاشی کرد اختیارش راجع به تبعات عمل وحشیانه اش از او سلب می شود. توجه دارید که این موضوع با توجه به آن دو ویژگی مجازات عادلانه که بالاتر ذکر کردم معنی پیدا می کند. به بیان بهتر، من نمی گویم اگر فرد مثلا یک عمل مجرمانه انجام داد اختیار زندگی را باید از او گرفت. این سلب اختیار باید متناسب با همان جرمی باشد که مرتکب شده است.

 

وبلاگ بلوط: مفصل است. کامل بخوانیدش. من فقط به چند تا سوال که در متن طرح شده بود می خواهم پاسخ دهم:

- "کور کردن فرد خاطی واقعا به چه کسی قراره سود برسونه؟ اگه بگیم که عبرتی می‌شه برای بقیه، آیا تا به حال مجازات اعدام جلوی قتل رو گرفته؟"

اینکه به کی قرار است سود برسد: به همه افرادی که ممکن است با شل گرفتن این دسته از جرمها در آینده چشم هایشان را در اسید پاشی افرادی مریض احوال از دست بدهند.

اما اینکه آیا تا به حال مجازات اعدام جلوی قتل را گرفته است یا نه باید بگویم همان طور که بالاتر هم اشاره کردم، دلیل ندارد مجازات شدید وقوع جرم را به صفر برساند. ولی باشد بین گزینه های مختلف بهترین گزینه از نظر میزان کاهش وقوع جرم باشد. مثال جریمه 1 میلیون تومانی برای جریمه رانندگی را به یاد بیاورید. همان در مورد اعدام هم صادق است. به هر حال هستند افرادی که به هر دلیل آدم بکشند. ولی به نظرم وقتی مجازاتش این چنین شدید باشد درصد افرادی که این کار را می کنند کاهش چشم گیری خواهد داشت. اما در نهایت باز هم تاکید می کنم اگر مجازات دیگری پیدا شد به عنوان جایگزین اعدام، با همان بازدارندگی و با خشونت کمتر، من مسلما طرفدار آن خواهد بود.

- "اصلا تحقیقی انجام شده که نشون بده مجازات چشم در برابر چشم و دست در برابر دست کارآمد بوده در جامعه امروز ایران؟"

به شدت با این حرف موافقم. خوب است که اگر انجام شده است نتایجش را منتشر کنند. اگر هم نشده است انجام دهند. در هر دو صورت اگر تحقیقات انجام شده این نتیجه را در بر داشت که این مجازات ها کارآمد نیستند، مجازات های دیگری وضع شود.

- "عدالت می‌تونه مجبور کردن فردخاطی باشه به جبران. مثلا خرج عمل زن رو دادن. دادن جریمه نقدی که قربانی بتونه از اون امرار معاش کنه یا حتی مجبور کردنش به انجام یک خدمت برای جامعه. حرفه مجرم چی بوده؟ نمیشه مجبورش کرد که فلان قدر کار مجانی انجام بده؟ آیا اینها بیشتر به سلامت عمومی جامعه کمک نمی‌کنه تا کور کردن اون؟"

اولا که این طور که در متن خبر آمده بود فرط خاطی باید خرج عمل زن را بدهد. ثانیا در بهترین حالت این کار یک سود فردی برای قربانی دارد و یک سود جمعی برای جامعه که از طریق کار اجباری فرد مجرم ایجاد می شود. ولی من به جد معتقدم در نهایت ضررش بیش از سودش است. به همان دلیلی که قبلا هم گفتم. با وضع چنین مجازاتی، درصد وقوع جرایم مشابه بیشتر خواهد شد. در هر کدام اقلا دو تا چشم از دست می رود. یک فرد سالم (از نظر جسمی و روحی) گوشه نشین می شود. چند خانواده ضربه می خورند و در نهایت کلی هم خرج عمل باید بشود (این جوری که بی بی سی نوشته است خرج عمل این قربانی خاص 40000 دلار شده است). به همین دلیل است که فکر می کنم هر چه بیشتر جلوی این جرایم گرفته شود منفعتش برای جامعه بیشتر است، چه مادی چه معنوی. در حالی که به نظرم این منفعت با انجام کار اجباری حاصل نمی شود.

- "دستگاه قضایی باید کمک کنه به آروم کردن جامعه نه اینکه خودش مجری خشونت بشه و فشار روانی جامعه رو- که کم هم نیست- بیشتر کنه. یک چیزی هم هست به اسم فرهنگ عفو که تا جایی که من می‌دونم تو همین اسلام روش بیشتر از انتقام تکیه شده."

آرام کردن جو جامعه اصلا پیشنهاد خوبی برای تعیین رفتار قوه قضاییه نیست.نتیجه مستقیم این پیشنهاد این است که اگر جامعه به هر دلیلی با یک فرد یا افرادی مشکل داشتند- مثلا در شرایطی که پس از انقلاب ها پیش می آید- برای آرام کردن جامعه همه آن افراد را از دم تیغ بگذرانیم. البته من بعید می دانم منظور نویسنده این بوده باشد. ولی به نظرم آن پیشنهاد یا به این ختم خواهد شد یا اینکه قوه قضاییه به شدت در برابر مجرمان سعه صدر به خرج دهد که در این حالت باز هم جو جامعه آرام نخواهد شد و مردم بی گناه این بار در هراس خواهند بود.

در مورد فرهنگ عفو هم: بله فرهنگ عفو به شدت توصیه شده است. اما در مورد حق خود آدم نه حق الناس. یعنی خوب است آن کسی که عزیزش را کشته اند از قصاص قاتل صرف نظر کند و عفو نماید. ولی وقتی او نگذرد عفو دستگاه قضایی مصداق از کیسه خلیفه بخشیدن است (البته با این فرض که قصاص قاتل حق اولیا دم است که شاید خود نیاز به اثبات داشته باشد که به هر حال از بحث من خارج است).

- "سوالی هست که باید پرسید و دید که هدف از ترویج ترور و خشونت و ترس تو جامعه چیه و در دراز مدت کی قراره ازش استفاده کنه؟ مردم یا از ما بهترون"

من از ما بهترون نیستم و به نظرم این کار نه ترویج خشونته نه ترور. بر عکس این عمل مجرم است که ترویج ترور و خشونت محسوب می شود. و باز هم به نظرم سود این کار قوه قضاییه به من نوعی بر می گردد نه از ما بهترون.

 

وبلاگ بامدادی: «چشم در برابر چشم همه‌ی جهان را کور می‌کند. – مهاتما گاندی»

با اینکه جمله زیبایی است اما اصلا موافق نیستم. صد البته که  یک دلیل این عدم توافق من با گاندی ناشی از ضعف بصیرت و عمق نگاه من است (این را به مسخره نگفتم. کاملا جدی می گویم)، اما دلیل اصلی اش به نظر من این است که هر جمله ای را نمی شود به هر شرایطی تعمیم داد و باید شرایطی که تحت آن جمله بیان شده را هم در نظر گرفت. در مورد این مورد خاص من دقیقا نمی دانم این جمله کی و در پاسخ به چه شراطی گفته شده است. اما می توانم حدس بزنم که این جمله در شرایطی که کینه و نفرت بین دو طرف متخاصم در یک جنگ داخلی (مثل لبنان قدیم یا عراق فعلی) یا علیه استعمار (هند) بیداد می کند به شدت کاربرد دارد. ولی در شرایطی که این کار منجر به افزایش نفرت بین دو گروه یک جامعه و افزایش شکاف و خشونت بین آنها نمی شود به نظرم این جمله کاربرد ندارد.

 

در نهایت حرفهایم را با ذکر دو نکته به پایان می برم:

اول: اینکه «خون را با خون نمی شویند» و «جواب بدی را با بدی نمی دهند» بسیار آموزنده هستند و باید در رفتار تک تک ما خودشان را نشان دهند. اما هر چیزی یک حیطه عمل دارد که به نظرم موضوع مورد بحث جزوشان نیست. کما اینکه وقتی یک کشوری به کشور شما حمله کند هم جواب متخاصم را با جملات بالا نمی دهید. از نظر من فرد اسید پاش، خفاش شب، بیجه و امثال اینها در حد همان دشمن متخاصم هستند که آرامش افراد بی گناه را هدف قرار داده اند.

دوم: همان طور که اول هم گفتم، من به شدت از اعمال خشونت بار - ولو در حد کشتن یک پشه (و کاملا جدی، یک پشه) باشد- بیزارم. اما خشونت را در برخی موارد اجتناب ناپذیر می دانم. به نظر من هر چقدر هم رحم و مروت خوب باشد، این هم درست است که: «ترحم بر پلنگ تیز دندان   ستمکاری بود بر گوسفندان».

 

آخیش! راحت شدم! ببخشید که این قدر طولانی شد. بسیار ممنون می شوم اگر مرا از نظراتتان بی نصیب نگذارید.

   + امیر حسام صلواتی ; ٩:٠٤ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٧/٩/۱۱
comment نظرات ()