حرف‌های بی‌مخاطب

در مورد غزه

با توجه به کشتارهای اخیر غزه و اقبال جو عمومی، از روزنامه‏ها گرفته تا اهالی وبلاگستان، گفتم من هم مطلبی در این مورد بنویسم که خدای ناکرده فکر نکنند لالم! اما این مطلب را صرفا به قصد اعلام موضع نمی نویسم چون بیان واضحات و تکرار مکررات است. قصدم از نوشتن این مطلب به طور عمده پاسخ به دو سوال زیر است:

1) مقصر کیست؟

2) چرا غزه؟ مگر خون اهالی غزه از عراقی‏ها و افغان‏ها رنگین‏تر است که آن‏ها را فراموش کرده‏ایم؟

اما قبل از اینکه بروم سر اصل مطلب به نظرم توجه به یک نکته ضروری است و آن هم این است که در مواقعی این چنین از نظر من مهم‏ترین کار احساساتی نشدن است. نه اینکه احساساتی شدن چیز بدی باشد. بر عکس اگر به شما عکس جسد یک انسان یا بدن مجروح و خونین یک آدم را نشان دادند و احساساتتان برانگیخته نشد حتما به پزشک مراجعه کنید. اما وقتی پای تصمیم گرفتن یا حکم صادر کردن وسط می‏آید، به نظرم احساساتی شدن بر تدبیر آدمی اثر سوء می‏گذارد. نمونه‏اش به نظر من در اشغال باغ قلهک توسط عده‏ای از دانشجویان و یا تحصن در فرودگاه برای اعلام آمادگی جهت اعزام به غزه مشهود بود. هر دو کار از نظر من درست نبودند. اولی  به دلیل تبعات منفی‏اش برای کشور و دومی به دلیل اینکه مشکل غزه با رفتن و جنگیدن چند صد دانشجوی ایرانی حل نمی‏شود (به فرض اینکه همه‏شان هم بروند) و این‏کار به نظرم فقط جان خود را به هدر دادن است!

با ذکر این مقدمه نسبتا بی‏ربط بروم سراغ آن دو سوال ابتدایی:

 

مقصر وضع موجود کیست؟

اشتباه نکنید! من بنا ندارم مقصر را پیدا کنم. برعکس به نظر من الان بدترین موقع برای گشتن به دنبال پاسخ این سوال است. به دو دلیل:

اول اینکه در این شرایط، از نظر من تلاش برای یافتن پاسخ سوال فوق درست مثل این است که وقتی در بم زلزله آمده بود، به جای اینکه آستین‏ها را بالا بزنیم و به هر طریق ممکن به عملیات امدادرسانی کمک کنیم، بنشینیم و داد سخن بدهیم که «بله! وقتی مسئولان بر ساخت و ساز نظارت نمی‏کنند همین می‏شود دیگرا! مقصر همه این تلفات آن‏ها هستند!» یا اینکه «قبل از وقوع زلزله کلی نشانه دال بر زلزله احتمالی وجود داشت. چرا کسی جدی نگرفت و دستور تخلیه شهر را صادر نکرد؟». واضح است که این سبک رفتار وقتی تعداد زیادی از آدم‏ها زیر آوار با مرگ دست و پنجه نرم می‏کنند کمکی به آن‏ها نخواهد کرد.

در مورد غزه هم از نظر من وضع همین است. این درست که مثل وقوع زلزله شاید کار چندانی از دست ما برای امداد رسانی بر نیاید، ولی این چیزی از -به نظر من- نادرستی این رفتار کم نمی‏کند چون به هر حال نمک به زخم می‏پاشد.

دلیل دومی که دارم این است که اکثر کسانی که در این اوضاع دنبال مقصر می‏گردند هم‏عقیده هستند که کشت و کشتار بد است و باید جلوی آن گرفته شود. با این تفاسیر دنبال دلیل گشتن صرفا مساوی با ایجاد شکاف بین اعضای یک گروه بزرگ  و اتلاف انرژی آن‏هاست که همگی متفق‏القولند که باید جلوی خونریزی گرفته شود. مطرح کردن این مسئله از این جهت ایجاد شکاف می‏کند که عده‏ای حق را به یک طرف می‏دهند و عده‏ای به طرف مقابل. نتیجه اینکه اولا همدلی از بین می‏رود ثانیا اینکه بخشی از وقت و انرژی صرف بحث و مجادله بر سر این می‏شود که کدام طرف بر حق است. در حالی که همزمان افراد بیشتری کشته می‏شوند.

دقت کنید که من نمی‏گویم دنبال مقصر گشتن بد است. صرفا به نظرم الان وقتش نیست. الان هرکسی کاری از دستش بر می‏آید باید در این جهت باشد که جلوی کشته شدن انسان‏ها را بگیرد. اگر هم از دستش کاری بر نمی‏آید نمک روی زخم نپاشد و انرژی کسانی که کاری ازشان ساخته است را تلف نکند. وقتی کشتارها تمام شد بنشینید راجع به مقصر بحث کنید و اینکه چه کسی بر حق است و چه کسی نیست.

 

چرا فقط غزه؟

این به نظرم سوال خیلی خوبی است. در حالی که هر روز چند ده نفر در عراق و افغانستان کشته می‏‏شوند، چرا کسی صدایش برای آن‏ها در نمی‏آید؟

من این سوال را این‏گونه پاسخ می‏دهم که اولا باید صدایمان برای آن‏ها هم در بیاید چون خون فلسطینی‏ها از باقی افراد رنگین‏تر نیست. (من صرفا مسائل را از جنبه انسانی نگاه می‏کنم نه از جهت ارزش سیاسی‏شان و اینکه احتمالا حمایت از فلسطین چه فوایدی برای حکومت ما دارد که حالم از این نگاه به هم می‏خورد!). اما در مقطع فعلی باید صدایمان برای فجایع غزه بیشتر درآید. به این دلیل که آنچه در افغانستان و عراق رخ می‏دهد فعلا تبدیل به واقعیت روزمره شده است و تغییر آن مستلزم مصرف انرژی و زحمت بیشتری است. اما آنچه در غزه در حال رخ دادن است، حداقل هنوز، تبدیل به روال نشده است و هنوز در ذهنمان به صورت یک رویداد غیرمنتظره طبقه‏بندی می‏شود نه یک روند روزمره. از این روی باید با تمام توان جلوی تبدیل شدن آن به یک واقعه‏ی عادی را گرفت. با تمام نیرو باید جلوی «عادت» شدن این کشتار ایستاد. به همین دلیل است که در شرایط فعلی باید هر کار می‏توان برای غزه و فلسطین کرد. نه به این خاطر که خونشان رنگین‏تر است. به این خاطر که به روال تبدیل نشود.

به همین ترتیب شاید اگر همان اول جلوی کشته‏شدن مردم عراق یا افغانستان ، با هزینه به مراتب کمتر، گرفته می‏شد الان در شرایطی نبودیم که با شنیدن کشته شدن 10 نفر در عراق ککمان هم نگزد و فقط اگر آمار قربانیان سه رقمی شد آهی از سر تاسف بکشیم و سراغ خبر بعدی برویم!

به همین ترتیب شاید اگر همان 60 سال پیش همه با تمام نیرو جلوی تشکیل کشور اسرائیل می‏ایستادند، اکنون خاور میانه آرام‏تری می‏داشتیم و مجبور نبودیم از سر اکراه یا اجبار با این «واقعیت موجود» کنار بیاییم! (البته اگر بیاییم!).

 

در انتها: وقتی به این فکر می‏کنم که الان که من در کمال آرامش نشسته‏ام و از سر شکم‏سیری وبلاگ می‏نویسم و همزمان نه خیلی دورتر یک عده تا سر حد مرگ رنج می‏کشند و منتظرند تا نوبتشان برسد که به رفتگانشان بپیوندند، به شدت از عذاب می‏کشم. در عین حال خدا را شکر می‏کنم بابت اینکه وضع من آن‏گونه نیست. این‏جاست که خدا را به شدت شکر می‏کنم بابت اینکه در کشوری زندگی می‏کنم که بزرگترین دغدغه‏ام این است زندگی بهتری داشته باشم نه اینکه صبح که از خانه می‏روم بیرون شب زنده به خانه برگردم. خدا را شکر می‏کنم که موضوع بحث‏ها و سروکله زدنمان با دولتمردان و دیگر دوستان از برای این است که ایران بهتری بسازیم نه اینکه با چنگ و دندان دو وجب خاکی که به اصطلاح وطنمان است را حفظ کنیم. و خدا را صد هزار بار شاکرم از این بابت که در کشوری زندگی می‏کنم که امنیت و آرامش دارد. و امیدوارم هرگز این نعمت را از ما دریغ نکند، هر چند که هر روز هزاران بار با غر زدن‏ها و غفلت از این نعماتش، عملا آن‏ها را ناشکری کنیم.

 

   + امیر حسام صلواتی ; ۱:۱۳ ‎ق.ظ ; ۱۳۸٧/۱٠/۱۳
comment نظرات ()