حرف‌های بی‌مخاطب

«اون چيزی که شما بهش می گيد جييگر»

هفته پیش مثل هر هفته رفته بودیم خوابگاه فوتبال بازی کنیم. منتها از آنجایی که هیچ چیز خوبی بی دردسر به دست نمی آید به خصوص در دانشگاه ما، این فوتبال بازی کردن هم استثنا نیست و هر دفعه یک بساطی باید ایجاد شود تا قبل از بازی اعصاب بچه ها قشنگ خرد شود تا بعدش به دردسر بتوانند یک ساعت فوتبال بازی کنند آن هم هفت تیمه! یک روز توپ هست سالن برق ندارد. یک روز سالن برق دارد اما توپ نیست. یک روز هر دوی اینها هست و کلید نیست. یک روز... خلاصه این دفعه بدتر از دفعه های پیش نه کلید بود نه مسئول سالن. علاوه بر آن گویا قانونی هم وضع شده بود که درب سالن اصلا باید از ساعت ۷ باز شود نه زودتر!

ما هم دم در خوابگاه ایستاده بودیم معطل که چه می شود. همین طور که زمان می گذشت اعصاب ها هم داغان تر می شد و به تبع آن هر کسی واکنشی نشان می داد. از انواع فحش ها به مسئول سالن گرفته تا تهدید به اینکه شیطونه می گه برم بزنمش و مگه به دستم نیفته و ...

دردسرتان ندهم بالاخره مسئول سالن بعد از یک ساعتی تشریف آوردند و درب را باز کردند و توپ را دادند. تعجب نخواهید کرد اگر بگویم احدی نه فحشش داد نه کتکش زد نه حتی زیر لب اعتراضی کرد! حتی یک کلمه!!! (۱)

                                                            ***

مشابه سناریوی بالا زیاد در زندگی روزمره اتفاق می افتد و بارها به آن برخورد کرده ام. از ساده ترین شکلش که زدن حرف پشت سر کسی است بگیر (درحالی که عمرا جلوی رویش حتی جرات داشته باشی با رفتار منظورت برسانی!) تا اعتراض های درون تاکسی ای و محفل های دوستانه به وضع مملکت و ... .

برایم خیلی سوال است این طرز رفتار ناشی از ترس است (نداشتن همان چیزی که شما بهش می گویی جییگر)،مصلحت اندیشی است، از سر دلسوزی و دل رحمی است که حالا گناه دارد بهش برمی خورد یا دلایل دیگری دارد؟! (۳)

(۱) قبل از اینکه وارد سالن بشویم و در همان حین که جلوی در معطل بودیم، برخورد یکی از این پرسنل حراست خیلی باحال بود (می گفتند قبلا در حراست امیر کبیر فعالیت می کرده). می گفت: «هر چی سرتون میاد از بی بخاری خودتونه! اولش درب سالن ساعت ۲ باز می شد. کردنش ۳ کسی اعتراض نکرد. بعدش شد ۴ باز هم کسی چیزی نگفت. شد ۵ و ۶ و الانم ۷ باز هم نمی روید جلوی تربیت بدنی اعتراض کنید. همین طوری پیش برود می شود ۸ و ۹ و ۱۰ و بعدش هم اصلا کلا سالن را می بندند که نتوانید استفاده کنید!»

(۲) راستی امروز هم باز برنامه فوتبال داریم! برویم ببینیم بساط امروزمان چیست!

(۳) البته بعید می دانم به دلیل دل رحمی و این جور دلایل باشد چون همین آدمها که ما باشیم وقتی معروض علیه !‌ (یعنی کسی که به او اعتراض داریم!) از خودمان ضعیف تر است همچین شیر می شویم که تا طرف را ریز ریز نکنیم ول کن معامله نیستیم! یا حتی نیاز نیز ضعیف تر باشد کافی است مطمئن باشیم واکنشی سختی در قبال کنش ما نشان نمی دهد مثل رفتار پدر و مادر در قبال فرزند.

   + امیر حسام صلواتی ; ٤:۱۸ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٦/٤/٢۳
comment نظرات ()