حرف‌های بی‌مخاطب

بنزین خطرناکه حسن! خیلی خطرناکه!

بالاخره بنزین سهمیه بندی شد. خوب یا بد روشش را کار ندارم اما با کلیت تدوین استراتژی برای کاهش مصرف بنزین موافقم و به نظرم اتفاق فرخنده ای است و یک روزی باید می افتاد.

منتها از آن جایی که ملت ایران عادت کرده اند به هر چیزی اعتراض داشته باشند اینجا هم بیکار ننشستند. اعتراض کردند آن هم چه اعتراضی! صف بستند برای بنزین. بعد حوصله شان سر رفت در خیابان راه افتادند و بع هم محض شئخی یک تعداد پمپ بنزین را آتش زدند. امروز هم که یک اس ام اس از یکی از دوستانم به دستم رسید مبنی بر فراخوان اعتصاب همگانی در روز ۹ تیر در اعتراض به سهمیه بندی و اینکه آزاد نمی فروشند و چه و چه.

اینکه چرا ملت می ریزند در خیابان یا پمپ بنزین آتش می زنند را نمی دانم. نمی دانم برای این است که به روشش ایراد دارند یا به اصل طرحش یا به گرانی یا به چیزهای دیگر (که فکر می کنم خیلی ها مشکلشان با اصلش باشد چون بنزین گران هم می شد همین آش بود و همین کاسه). اما هر چه که هست یک نتیجه می توان از این اتفاقات گرفت. تا وقتی مردم این طوری باشند امثال احمدی نژاد هم با وعده های ارزانی و پول نفت و ... به راحتی رییس جمهور می شوند. و برنامه ریزی از نوع دراز مدت و کوتاه مدتش محلی از اعراب نخواهد داشت. من اگر جای احمدی نژاد و مجلس بودم به هر نحوی بنزین را دوباره می کردم لیتری ۸۰ تومان تا بقایم تضمین شده باشد. اگر بنزین به قیمت قبل بر نگشت واقعا تحسینشان می کنم که مقاومت کردند.

راستش من متخصص اقتصاد و این طور برنامه ها نیستم که بخواهم قضاوت کنم این روش خوب است یا نه. جور دیگر عمل می کردند بهتر می بود یا نه. اما هر چه که هست همین که شروع کرده اند به نظرم جای خوشحالی است. چون اگر منتظر باشی که همه را راضی کنی عمرا تا صد سال دیگر هم به نتیجه نمی رسی! نمونه اش را هم در همان برنامه شب شیشه ای که آقای توکلی آمده بود می شد دید. هر راهی ارائه دهی خوبی ها و بدی های خودش را دارد. هیچ راه کاملی وجود ندارد که بتواند همه ی چیزهای خوب را داشته باشد و از همه ی عیوب بری باشد. همیشه به قول دوستان مهندسمان یک trade off ای وجود دارد. منتها ما همیشه به دنبال پیدا کردن آن راه حل کامل هستیم و برای همین از کار مهم تر که انتخاب راهی است که مینی موم هزینه و بیشترین بهره را داشته باشد غافل می مانیم. اینکه این راه کدام است پیدا کردنش بماند به عهده اقتصاد دانان و سیاست مداران عزیز.

خلاصه اینکه من با کلیت قضیه موافقم که راهی پیدا شود مصرف بنزین کاهش یابد. و این عادت همیشگی ایرانی جماعت را که به رنگ بند تنبان همسایه شان هم معترضند نمی پسندم.  (باحالیش این است که سر چیزهای مهم تر اعتراض نمی شود. سر چیزهایی که در نهایت نافع است اعتراض صورت می گیرد!)

این هم چند تا عکس از ماجراهای دیشب که آتش یکیش به پمپ بنزین محل ما هم گرفت!

 

   + امیر حسام صلواتی ; ۸:٠۳ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٦/٤/٦
comment نظرات ()

چند نکته

۱- این ماجرای دست دادن آقای خاتمی با خانهای ایتالیایی هم دردسری شده است. فیلمش را می توانید اینجا ببینید.

سر این فیلم، کلی جار و جنجال و تظاهرات و ... راه انداخته اند. سوالی که همیشه در این مواقع مطرح می شود این است که کفن پوشان و معترضان عزیز به هنگاه طرح سوالات توهین آمیز نسبت به پیامبر و یا ماجرای دانشگاه رازی کرمانشاه کجا بودند؟! حالا بماند که دست دادن اصلا قابل مقایسه با توهین نیست حتی در میان خود روحانیان. به عنوان مثال امام موسی صدر همیشه با زنان دست می داده است. فقط تو ایران است که دست دادن حتی با یک پیرزن هشتاد ساله هم ایراد دارد ولو به قیمت کلی آبروریزی و مشکلات برای مملکت و مسئولین تمام شود. ماجرای آقای حداد عادل در بلژیک را که یادتان هست؟!

البته به نظرم آقای خاتمی می تواند مشکل را به راحتی حل کند. کافی است ثابت کند آنها معلمان کودکستان، آمادگی و کلاس اولش بودند!!!

۲ - دوستی دنبال کتابخانه های آنلاین می گشت که کتب فارسی داشته باشند. بد ندیدم لیستی از آنها را اینجا بگذارم که هم کتب فارسی را در بر بگیرد هم انگلیسی را. این لیست البته ناقص است و به مرور زمان تکمیل تر خواهد شد. ممنون می شوم اگر کسی جای دیگری را هم می شناسد بگوید تا به لیست اضافه کنم.

۳ - حماسه ی سوم تیرتان مبارک باد!

   + امیر حسام صلواتی ; ۳:٢۱ ‎ق.ظ ; ۱۳۸٦/٤/٥
comment نظرات ()

 

«یک مگس ممکن است گاهی یک شیر را آزار دهد، اما هیچ کس مگس را سلطان جنگل نمی نامد»

 

    

              برگرفته از یک ضرب المثل مثلا چینی در وصف رفتار برخی از مسئولان و البته همسرانشان

   + امیر حسام صلواتی ; ۱۱:٠٧ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٦/٤/٢
comment نظرات ()