حرف‌های بی‌مخاطب

Uncanny Valley

یک قضیه ای هست در رباتیک به این مضمون که:

وقتی ربات ها از یک حدی بیشتر به انسان شبیه می شوند - مثلا افعال ساده ی انسانی نظیر راه رفتن را انجام می دهند - در ذهن مخاطب انسانی خود ایجاد «همنوع پنداری» (۱) می کنند به نحوی که ربات را جزیی از خود قلمداد می کنند و نسبت به آن عواطف انسانی بروز می دهند و ... . اما وقتی شباهت ربات به انسان از یک حدی بیشتر شد - مثلا صورت انسانی نیز به آن اضافه شد و افعالی نظیر خندیدن و ... هم انجام داد - احساس هم نوع پنداری جای خود را به یک نوع گارد می دهد. به این ترتیب که مخاطب انسانی نه تنها آن ربات را از خود نمی پندارد و نسبت به آن عواطف بشری بروز نمی دهد بلکه دنبال ایرادهای ریز ربات می گردد.

اما باز هم وقتی شباهت از یک حدی بیشتر شد، دوباره احساس همنوع پنداری اولیه باز می گردد و فرد ربات را خودی تلقی می کند.

این پدیده را این گونه توضیح می دهند که در بخش اول، چون ربات اصلا به انسان شبیه نیست، ویژگی های انسانی آن بارز است و توی چشم می زند. به همین دلیل است که افراد نسبت به آن واکنش های بشری نشان می دهند. اما وقتی شباهت ها از یک حدی بیشتر شد دیگر آن ویژگی های انسانی نیست که توی چشم می زند بلکه برعکس ویژگی های مصنوعی آن است که جلب توجه می کند و باعث می شود فرد در مواجه با ربات آنها را برجسته تر ببیند و رفتار دیگری از خود بروز دهد. در نهایت وقتی ربات خیلی شبیه انسان شد (به طور خاص از لحاظ ظاهری) جنبه های بشری غالب شده و انسان ها تلقی ای شبه بشری از ربات داشته باشند.

(منبع)

                                                                 ***

مشابه پدیده فوق در دنیای واقعی و غیر رباتیکی نیز به شدت رواج دارد. مثال بارزش رفتار افراد با هم کیشان خود است. حتما در ایام محرم ماجراهای افراد لات و لاابالی را شنیده اید که به حرمت این ایام مثلا از عرق خوری پرهیز می کنند. واکنش مردم در قبال این افراد هم مشخص است: دلسوزی و خرج عواطف انسانی. از آن طرف یک فرد دیگر را در نظر بگیرید که مثلا همه فرایض دینی اش سر جایش است اما مثلا گهگاه به آهنگ های با خواننده زن هم گوش می کند! (یا حالا هر چیز کوچک دیگری!) واکنش همان افراد در قبال این آدم هم معمولا این است که با اه اه و پیف پیف نگاهش می کنند و سرجمعش این می شود که عزت و احترام آن لات لاابالی از این فرد بیشتر است (این همان پروسه ای است که مرحوم مطهری از آن به عنوان رفتار دشمن پسند و دافع دوستان نام می برد).

                                                                 ***

مورد بالا به طور بارزی در مورد افرادی که از سطح متوسط جامعه «خوبتر» هستند رخ می دهد. اگر از یک حدی بدتر باشی ولی دو سه تا ویژگی خوب داشته باشی، همان دو سه ویژگی توی چشم می زند و باعث کسب احترام برایت می شود. اما اگر از یک حدی خوب تر باشی کافی است دو سه تا ویژگی «نا خوب» داشته باشی تا همه ی آن خوب بودنت ندید گرفته شود. مگر اینکه امامی پیغمبری چیزی باشی (که تازه باز هم خیلی فرقی نمی کند!).

                                                                 ***

نتیجه گیری با خودتان.

   + امیر حسام صلواتی ; ۱٢:۱۳ ‎ق.ظ ; ۱۳۸٦/٤/۱٩
comment نظرات ()