حرف‌های بی‌مخاطب

آری این چنین بود برادر

«...ما اکنون به ظاهر برای کسی بیگاری نمی کنیم، آزاد شده ایم، بردگی برافتاده است. اما به بردگی ای بدتر از سرنوشت تو محکوم شده ایم. اندیشه ی ما را برده کرده اند. دلمان را به بند کشیده اند و اراده مان را تسلیم کرده اند. ما را به عبودیتی آزاد گونه پرورانده اند. با قدرت علم، جامعه شناسی، فرهنگ، هنر، آزادیهای جنسی، آزادی مصرف و عشق به برخورداری و فردپرستی، از درون و از دل ما، ایمان به هدف، مسئولیت انسانی و اعتقاد به مکتب او را پاک برده اند.

    و اکنون برادر ما در برابر این نظام های حاکم، کوزه های خالی زیبایی شده ایم که هر چه می سازند، می بلعیم.

    اکنون به نام فرقه، به نام خون، به نام خاک و به نام خود او و مخالف او قطعه قطعه می شویم. تا هر قطعه ای، لقمه ای راحت الحلقوم دهانشان باشیم...»

                                                           از «آری این چنین بود برادر» - علی شریعتی

سه روز پیش، سالمرگ آزاده ای بود که هر کسی و هر ناکسی، برای اینکه کس بنماید خود را به او می بندد و پشت سر او پنهان می شود. یادش گرامی باد که غریب زندگی کرد، غریب مرد و بعد از مرگ نیز غریب ماند.

   + امیر حسام صلواتی ; ۱٢:٤٤ ‎ق.ظ ; ۱۳۸٦/٤/٢
comment نظرات ()

 

امروز نود علی دایی را آورده بود. قبلا معتقد بودم که علی دایی به شدت شخصیت قابل احترامی دارد (منهای بازی فوتبالش. از بازی اش خوشم نمی آمد). بعد از پایان لیگ و مصاحبه هایش و با مشاهده این برنامه نود، بر اعتقادم افزوده شد. در بین فوتبالیست ها از لحاظ شخصیتی (و نه فوتبالی) به شدت استثناست.

   + امیر حسام صلواتی ; ۱:٠٥ ‎ق.ظ ; ۱۳۸٦/۳/٢٩
comment نظرات ()