حرف‌های بی‌مخاطب

انتخابات شوراها

۱) انتخابات شوراها و انتخاباتی شبیه آن، از آن دست انتخابهایی است که نتیجه آن در زندگی مردم شهر و روستا خیلی مشهود تر و سریع تر از نتایج انتخاب های دیگری نظیر انتخاب رییس جمهور و نمایندگان مجلس و ... است. بنابراین به نظرم منطقی ترین دلیلی که هر کس بخواهد در انتخاباتی از این دست رای دهد، همان شعاری است که این روزها شعارش را بسیار در این برنامه های مزخرف و اعصاب خرد کن صدا و سیما دیده اید و شنیده اید: شرکت در تصمیم گیری در سرنوشت و اداره شهر. به این معنی که من به عنوان یک شهروند نوعی، وقتی در دور قبل و قبل ترش رای داده ام و مثلا دیده ام که سیستم اتوبوس رانی بهتر شده است، شهر پاکیزه تر از قبل است، مترو گسترش یافته، فرهنگسرا و سالن ورزشی و کتابخانه و ... های زیادی تاسیس شده اند و خلاصه بهبودهایی از این دست، طبیعی است که این بار هم میایم و رایم را می دهم نه به خاطر حفاظت از امنیت ملی و کوری چشم دشمنان و و و. صرفا به این دلیل که دلم شهر بهتری می خواهد. جای بهتری برای زندگی کردن. اما خوب طبیعی است وقتی من دو دوره رای بدهم - البته آن رای دادن هم برای کوری دشمنان بود و گرنه شورای شهر که کشک است - و تاثیر آن چنانی در شهرم نبینم طبیعی است که میلم طبیعی ام را برای رای دادن و مشارکت در سرنوشت از دست می دهم. (البته وام ازدواج و منوریل و ... را از یاد نمی برم. اما فکر می کنم شهر من بیش از آنکه به دادن وام ازدواج توسط شهرداری نیاز داشته باشد یا به یک منو ریل نیمه کاره، به خیلی چیزهای شهری تر نیاز دارد). دقت دارید که به نظر من این یک میل طبیعی است که هر کس بخواهد در سرنوشت خودش شریک باشد. و وقتی کسی در یک رای گیری عمومی شرکت نمی کند از دو حال خارج نیست: یا به شدت تنبل است که حال ندارد برود رای دهد (سیب زمینی می باشد!) یا اینکه به نظرش نتیجه رای گیری در سرنوشتش تاثیری ندارد این طوری حداقل شاید اعتراضش را هم نشان دهد. با توجه به شرایط موجود من فکر می کنم گزینه دوم محتمل تر است (که اگر گزینه اول باشد به نظرم در مملکتی که درصد زیادی از مردمش این قدر تنبلند را باید گل گرفت و همان دیکتاتوری بهتر است برایشان!).

۲) وقتی سردمداران حکومت، معیار مشروطیت نظام را شرکت مردم در رای گیری ها معرفی می کنند و همیشه به این استناد می کنند که نظام را اکثریت دوست دارند چون در انتخابات شرکت می کنند، همین می شود که می بینیم: ۲۴ ساعت در روز به مدت ۱۴ روز باید انتخابات را از هر طریق به خورد ملت داد تا بیایند رای دهند. اصولا به قولی در ایران همه چیز معنای رفراندم دارد (از نماز عید فطر گرفته تا شرکت در انتخابات) الا خود رفراندوم! برای همین است که سر هر انتخابات ما همین بساط را داریم. مردم باید در انتخابات شرکت کنند تا سردمداران نظام را مشروع بپندارند و بتوانند به آمریکا و فرانسه و دیگر کشورها گیر دهند که شما مردمتان با نظامتان حال نمی کنند چرا که در انتخابات شرکت نمی کنند.

۳) به نظر من - حداقل در تهران - این طوری است که مردم در حالت عادی به آن صورت میل طبیعی برای شرکت ندارند. اگر شرکت کنند به احتمال قوی نه برای این است که شهر بهتری داشته باشیم، برای این است که مثلا اصلاح طلبان وارد شوند یا مثلا اصول گرایان زمام امور را در دست بگیرند. باز آن طرف هم مردم باید به صورت حداکثری شرکت کنند وگرنه آبروی نظام جلوی اجانب می رود و خیال باطل به سرشان می زند. به همین دلیل بهترین و دم دستی ترین راه این است که صدا و سیما و روزنامه ها و اس ام اس ها و ... به کار گرفته شوند تا این قدر به گوش ملت بخوانند که اگر نیایید چه و چه می شود و چه و چه نمی شود تا مردم هم بیایند. حالا یکی نیست به این آقایان بگوید خوب عزیز من اگر می خواهید مردم شرکت کنند و آبرویتان نرود، طوری عمل کنید که دوره ی بعد مردم با میل بیایند رای بدهند و نخواهید زورچپان ازشان رای بگیرید!

و چه خوب گفت این دوست من که:

وای از آن روزی که حق تبدیل به مسئولیت شود .

۴) اما موضع من: من در انتخابات شرکت می کنم. نه به دلیل منافع ملی و ... . من شهر بهتر می خواهم. این نمی شود که همه جا همه چیز را قربانی منافع به اصطلاح ملی یک عده خاص بکنم. منافع ملی شخص من این است که هوایی که تنفس می کنم پاکیزه تر باشد، ترافیک کمتری را تحمل کنم، شهر تمیز تری داشته باشم و و و. اینکه آیا شورای شهر می تواند این همه را ایجاد کند یا بهبود ببخشد را نمی دانم. اما یک چیز را خوب می دانم و آن اینکه اگر من رای ندهم، اوضاع اگر بدتر نشود، بهتر هم نمی شود. تجربه هم ثابت کرده است که شرکت نکردنم را هم دال بر اعتراضم نمی پندارند و با شرکت حداقلی یک عده شورا شکل می گیرد و مسائل دیگر هم به تبع آن رقم می خورد. و البته نتایجش بر منی که رای نداده ام هم اثر خواهد گذاشت. دلم نمی خواهد آن موقع افسوس بخورم که ای کاش رای داده بودم عجب غلطی کردم!‌ (افسوسی که در دوره ی اخیر شورای شهر خوردم!).

اما دلیل دیگری هم برای رای دادن دارم که شاید حتی از اولی مهم تر هم باشد: من بنا به دلایل بسیاری تمایل دارم طیف اصلاح طلبان وارد شورای شهر شوند. به خصوص که این دفعه کاندیداهایی که معرفی شده اند از توانایی های لازم برای اداره شهر برخوردارند و این مرا بیشتر ترغیب می کنند. دلیل دومی که دارم این است که زمزمه هایی شنیده می شود مبنی بر اینکه اگر اصول گرایان (حداقل دوستان عضو رایحه ه خوش خدمت) وارد شورای شهر شوند شهردار عوض می شود و کسی جایگزین او می شود که ... . اما اگر اصلاح طلبان وارد شوند حداقل می توانم مطمئن باشم این فرد شهردار نمی شود. اما دلیل سومی که از همه دلایل بالا مهم تر است این است که محالفت خودم را با دولت جدید ابراز کنم. ترجیح می دهم این مخالفت به جای سکوت، با فریاد باشد.

۵) این وسط چیزی که نگرانم می کند این است که اصلاح طلبان رای بیاورند! می ترسم اگر وارد شورای شهر شوند، این قدر کارشکنی در کارشان شود که نتوانند کار مثبتی انجام دهند. اگر این اتفاق رخ دهد تبعات منفی ای در انتخابات مجلس و ریاست جمهوری خواهد داشت. امیدوارم این اتفاق رخ ندهد.

مخلص کلام: من رای می دهم. به اکثریت اصلاح طلبان هم رای خواهم داد. مهم ترین دلیلم هم برای رای دادن به اصلاح طلبان، اعلام مخالفت با فعالیت های دولت نهم است. به شیوه ی دمکراتیکش. در نهایت هم امیدوارم هر کس رای آورد، بتواند از عهده وظیفه اصلی شوراها به خوبی برآید تا شهر بهتری برای زندگی داشته باشیم.

پی نوشت ۱: خیلی شعاری و صدا و سیمایی شد! اما حوصله ی اصلاحش را ندارم ببخشید!

پی نوشت ۲: گاهی به عقل بعضی ها شک می کنم. من نمی فهمم کسی که تا حالا مردم اسمش را حتی یک بار هم نشنیده اند، به چه دلیل میاید کاندیدای شهری مثل تهران می شود که کاندیدهای سرشناس دارد و مردم اگر هم بخواهند رای بدهند به آنها رای می دهند! آخر کسی که بزرگترین دستاورد دوران کاری اش مدرس تربیت بدنی یک دبیرستان بودن و عضویت در تیم فوتسال محله است، به چه دلیل میاید کاندید می شود که هیچ پولش را می دهد تبلیغ هم چاپ می کند!

پی نوشت ۳: پیگیری اخبار انتخاباتی کیهان هم در این مدت خیلی جالب بود. تا وقتی اصلاح طلبان ائتلاف نکرده بودن، هر روز ده تا خبر و تحلیل می نوشت و اصلاح طلبان را مسخره می کرد که اینها با خودشان اختلاف دارند و بلد نیستند مشکلات خودشان را حل کنند حال چگونه می خواهند مشکلات کلان شهر تهران را حل کنند؟ از ان طرف هم ده تا خبر و تحلیل می نوشت از ائتلاف اصول گرایان و این ائتلاف «در شرف وقوع» را به رخ اصلاح طلبان می کشید. خیلی جالب بود وقتی اصلاح طلبان ائتلاف کردند و اصول گرایان موفق به ائتلاف نشدند، با کمال پررویی از یک طرف ائتلاف اصلاح طلبان را زیر سوال برد که کجا؟ فلان جمعیت ۱۰ نفری مثلا در ائتلاف نیست. از آن طرف هم می گفت اصلا اصلاح طلبان رای نمی آورند چه ائتلاف بکنند و چه نکنند و از طرف دیگر هنوز خبر ائتلاف عنقریب اصول گرایان را می داد. واقعا گاهی در پررویی یک عده حیران می مانم!

   + امیر حسام صلواتی ; ۱٢:۳٥ ‎ق.ظ ; ۱۳۸٥/٩/٢۳
comment نظرات ()