حرف‌های بی‌مخاطب

سرزمين خورشيد

چقدر از این آهنگ سرزمین خورشید محمد نوری خوشم می آید. بالاخره لینک دانلودش را پیدا کردم. خواستید به این سایت سر بزنید آهنگ های جالبی برای دانلود دارد:

« می رسد از دور ، صدای ساز مرد چوپان
صدا ، صدای مهتاب
امید و امید ، که جاودان شود بهاران
صدا صدای آفتاب
وای به سرزمین خورشید شکوه لاله ها چه زیباست
با گل سپید مهتاب ، طلوع زندگی چو رویاست
وای ، غنچه ی زندگی ، بر لبم ، می زند جوانه
من و بهار پر ترانه، من و امید بی کرانه
وای به گوش من می آید صدای ساز مرد چوپان
وای چه قصّه ها می گوید ز لاله ی سرخ بهاران

دریا ،دریا، نوازش صدای باران
لاله به صحرا پاشید
پرواز و پرواز ، پرستوهای بی آشیان
سوی چشمه خورشید
وای به سرزمین خورشید شکوه لاله ها چه زیباست
با گل سپید مهتاب، طلوع زندگی چو رویاست
وای ، زندگی ، آبی بی کران ، قصّه ی بهاره
رخشان بود هر سو ستاره من و تولّدی دوباره
وای به گوش من می آید صدای ساز مرد چوپان
وای چه قصّه ها می گوی د ز لاله ی سرخ بهاران»

   + امیر حسام صلواتی ; ۱:٢٥ ‎ق.ظ ; ۱۳۸٥/٩/۱٦
comment نظرات ()

 

بدینوسیله به اطلاع می رساند گویا blogrolling نیز به جمع آن چند سایتی که به قول یکی از مسئولین به تعداد انگشتان دست هم نمی رسد پیوسته است به عبارت بهتر فیلتر شده است! حالا چرا!؟!! خدا می داند!

پی نوشت: این چند روزه به یک قانون جدید رسیده بودیم: اینکه در شرایط کنونی، از بین دو حالت آنی رخ می دهد که به نظر احمقانه تر و نامحتمل تر می رسد. فکر کنم این قانون (که آزمایش خود را در این چند روز پس داده و درستی خود را اثبات نموده است) با این بند تکمیل می شود که: گاهی حالت سومی هم وجود دارد که چون خیلی احمقانه تر از حالات قبلی است اصلا به ذهن شما خطور نکرده است. اگر این حالت موجود باشد مسلما رخ خواهد داد. برای این حالات دنبال دلیل نگردید!

   + امیر حسام صلواتی ; ۱٢:۱٧ ‎ق.ظ ; ۱۳۸٥/٩/۱٤
comment نظرات ()

روزگار بر این منوال نخواهد بود

الدَّهْرُ يَوْمانِ: يَوْمٌ لَكَ وَ يَوْمٌ عَلَيْكَ فَإِذا كانَ لَكَ فَلا تَبْطَرْ،وَ إِذا كانَ عَلَيْكَ فَاصبر.

روزگار دو روز است: روزى به سود توست و روزى به زیان تو. آن روز که به سود توست به خوشگذرانی و غرور مپرداز و آن روز که به زیان توست، شکیبا باش.

پی نوشت ۱:

نقد صوفی نه همه صافی بی‌غش باشد

ای بسا خرقه که مستوجب آتش باشد

صوفی ما که ز ورد سحری مست شدی شامگاهش نگران باش که سرخوش باشد
خوش بود گر محک تجربه آيد به ميان تا سيه روی شود هر که در او غش باشد
خط ساقی گر از اين گونه زند نقش بر آب ای بسا رخ که به خونابه منقش باشد
ناز پرورد تنعم نبرد راه به دوست عاشقی شيوه رندان بلاکش باشد
غم دنيی دنی چند خوری باده بخور حيف باشد دل دانا که مشوش باشد
دلق و سجاده حافظ ببرد باده فروش گر شرابش ز کف ساقی مه وش باشد

 

پی نوشت ۲: نمردیم و دیدیم دانشجوهای برق شریف هم در یک جنبش اعتراضی فعال شده اند! حال چه جنبشی این قدر قدرت داشته است که این عزیزان هم رشته ای مرا تا این حد به تکاپو وادارد؟! خود بخوانید:

   + امیر حسام صلواتی ; ۱٢:۱۱ ‎ق.ظ ; ۱۳۸٥/٩/۱٤
comment نظرات ()