حرف‌های بی‌مخاطب

 

شاید برای قضاوت زود باشه، ولی دقت کردید به اینکه در این سریالهای ماه رمضان نقش های شیطانی را به زنان سپرده اند؟!‌ البته شاید این یکی اولش این طوری باشد. برای همین گفتم شاید برای قضاوت زود باشد... 

پس نوشت: این را بعد از گذشت حدود ۷ روز از نوشته اصلی می نویسم. گویا برای قضاوت زود بود و اشتباه می کردم. بدین وسیله تصحیح می کنم و عذر می خواهم.

   + امیر حسام صلواتی ; ۱۱:٤۱ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٥/٧/٧
comment نظرات ()

يک جمله قصار

فضائل كوچك در نزد عوام جلب تحسين مي كند و فضائل متوسط باعث تحيرشان ميشود و فضائل عاليه را اصلا درك نمي كنند.

بیکن

(منبع:  آینه)

   + امیر حسام صلواتی ; ۱٢:٠۱ ‎ق.ظ ; ۱۳۸٥/٧/٧
comment نظرات ()

سالگرد

۴ سال پیش در چنین روزی با این نوشته من وبلاگ نویسی را آغاز کردم:

با غمی به وسعت دل بشر
در اين کنج انزوا
کنار خلوت دل
اینجا زیر اوار اندوه
دل من میشکند


کودکی گرسنه
مردی تشنه
جایی‌ همین نزدیکی
زیر سقف تیره و تار زمین
انسانی بی سرپناه
آری دل من میشکند


دل من میشکند
چشم ترم میگرید
آه در جانم میپیچد
انسانی در حال جان دادن است
بر بالای سر او
انسانی دیگر
ایستاده
میخندد
خنده ای از ته دل
از سرور پیروزی
خنده ای شیطانی
پسری بی در میشود
و دل من میشکند
چشم ترم میگرید
آه در جانم میپیچد
روح من میمیرد
غم بشر
وجودم را
روحم را
دلم را
جانم را
میشکند
آری
دل من در غم انسان میمیرد...

چقدر زود گذشت. و چقدر در طی این مدت تغییر کرده ام...

   + امیر حسام صلواتی ; ۱۱:٢٠ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٥/٧/٥
comment نظرات ()

انحصار طلبی

ما همه انحصار طلبیم. من، شما، همه مان. انحصار طلبی مان کم و زیاد دارد اما سوخت و سوز ندارد. برای اینکه منظورم را واضح تر بگویم مثالی می زنم:

«شما در یک بزرگراه ۳ بانده (مثلا یادگار امام) در باند ۲ در حال حرکت هستید. جلوی شما خودرویی است که با سرعت ۶۰ کیلومتر در ساعت در حال رانندگی است و شما می خواهید سبقت بگیرید. راهنما می زنید تا وارد باند سرعت شوید و سبقت بگیرید اما ماشین های باند سرعت به شما راه نمی دهند و ویژ ویژ کنان از کنارتان رد می شوند. در دل بهشان بد و براه می گویید که چرا با اینکه می بینند راهنما زده اید راه نمی دهند.

خلاصه به هر زحمتی هست وارد باند سرعت می شوید و سبقت می گیرید. همین طور که در حال حرکتید می بینید ۵۰۰ متر جلوتر ماشینی در حال راهنما زدن است که وارد باند سبقت شود. گازش را می گیرید که بهش راه ندهید!»

نمونه این رفتار در کارهای روزمره مان کم نیست و این اولین نشانه های انحصار طلبی در پایین تر سطح خودش است.

در گفتار و کلاممان نیز نمونه های انحصار طلبی بسیارند. کافی است به تعداد دفعاتی که کلماتی نظیر فقط، تنها، همین یکی و ... را به کار می برید توجه کنید:

«تنها کسی که میتونه من رو آروم کنه تویی»، «فقط این آهنگ و این گروه رو دوست دارم»، «تنها راه نجات این راه است»، «تیم فقط پرسپولیس»، «گوشی فقط نوکیا» و ...

مثال هایم را مخصوصا از بین ساده ترین و سطحی ترین نمونه های روزمره انتخاب کردم. تا نشان دهم ما چگونه مسائل را منحصر می کنیم به یک یا دو نمونه خاص.

و آدم  هایی که در این سطوح پایین انحصار طلب هستند، وقتی به سطوح بالا برسند تکلیفشان مشخص است...

   + امیر حسام صلواتی ; ۱٢:۱۱ ‎ق.ظ ; ۱۳۸٥/٧/٢
comment نظرات ()

 

این مهمانی از آن مهمانی هاییست که جان می دهد برای کنگر خوردن و لنگر انداختن. خوش به حال کنگر خورهاش...

   + امیر حسام صلواتی ; ۱۱:۳۳ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٥/٧/۱
comment نظرات ()