حرف‌های بی‌مخاطب

اين پارادوکس خانمها و استاديوم

اين ماجرای حضور زنان در استاديوم دارد به جاهای جالبی می رسد. بعد از دستور غير منتظره آقای احمدی نژاد برای حضور زنان در استاديوم انتظار مخالفت می رفت. اما انتظار اين جور مخالفت را نداشتم:

-بعضی از اين دلايل واقعا برايم خنده دار هستند. مثلا اظهار نظر بعضی از آقايان که گفته اند همان طور که برای مرد حرام است به بدن عريان زن نگاه کند برای زن نيز حرام است که بدن برهنه مرد را ببيند.

گيرم درست. اما اگر حرام است از تلويزيون نيز ديدن هم حرام است نه؟ پس کلا پخش فوتبال را بايد ممنوع کرد. تازه فوتبال که خوب است. خدا به آنهايی برسد که شنا و واترپلو را از تلويزيون پی گيری می کنند. احتمالا کفه اعمالشان الان حسابی به نفع جهنم سنگين است!

-يکی ديگر گفته است وقتی در خانه می توان فوتبال را در کانون گرم خانواده ديد آن هم با صحنه آهسته و تخمه و ... چه نيازی هست بانوان به استاديوم بروند؟‌ (نقل به مضمون)

با اين حساب اصلا چرا استاديوم ساخته شده است؟ يک زيمن فوتبال بسازند. بدون سکو. هم خرجش کمتر است هم اينکه اين بازيکنان و داوران کمتر فحش می خورند هم زحمت گزارشگرهای بازی کم می شود چرا که به هنگام خشم تماشاگران و ابراز احساساتشان مجبور نيستند يک ريز حرف بزنند يا ميکروفون را قورت بدهند که صدای اين ابراز احساسات پر شور به بيينده نرسد!

-عده ای هم گفته اند حتی اگر در استاديوم جايگاه بانوان و آقايان را جدا کنيم اما به هر حال هنگام ورود و خروج اختلا پيش می آيد و اين از نظر شرعی اشکال دارد و خلاف موازين اسلامی است.

اگر اين نظر را هم درست بگيريم بايد کلا اتوبوس های آقايان را از خانمها جدا کنيم چون درست است که در اتوبوس جدا می نشينند اما هنگام سوار و پياده شدن از در عقب ممکن است اختلاطی پيش بيايد و اسلام از بين برود. تاکسی و مترو هم که تکليفشان مشخص است! تازه سراغ پياده روها هم نمی روم!

-عده ی زيادی هم عقيده دارند جو استاديوم مناسب حضور بانوان نيست.

درست است. جو استاديوم مناسب خانمها که چه عرض کنم مناسب درصد زيادی از آقايان هم نيست تازه بچه ها به کنار.

راستش را بخواهيد من يک موقعی جزء همين عده بودم. اما يک موقع نشستم فکر کردم با خودم. گفتم به من چه! خودشان عقل دارند می روند اگر ديدند نمی توانند تحمل کنند دفعه بعد نمی روند! اين چيزی است که متاسفانه خيلی از مسئولين تصميم گيرنده (و خيلی از مدافعين فعلی عدم حضور و سابق من جمله بنده!) در نظر نمی گيرند: مردم خودشان فکر دارند! می توان گاهی به فکر مردم هم اعتماد کرد (اين قضيه به نظرم صرفا مشکل مسئولين نيست. ريشه دار تر از اين حرفهاست. شايد يک موقعی راجع به اين مشکل که خودم هم دچارش هستم نوشتم)

 اين وسط استدلال بهمن فروتن هم برای رفع اين مشکل جو استاديوم خيلی باحال است:

«سال گذشته در يک مصاحبه تلويزيونی در جواب سوال مخبر مبنی بر اينکه ضد فرهنگ را چگونه از استاديوم ها دور کنيم؟ با اين سوال که: آيا تا به حال در حضور خواهرتان حرف رکيکی زده ايد جواب دادم و اضافه کردم آيا برادرتان در حضور  خواهرتان تا به حال حرف رکيکی به شما زده است؟ جواب هر دو سوال منفی بود. خوب برويد زن ها را استاديوم راه دهيد»

                                       بهمن فروتن-روزنامه شرق ۶ ارديبهشت ۸۵-ص۲۱

همه اينها به کنار. خانمها به ديدن مسابقات واليبال آقايان رفتند و صدای کسی در نيامد. برای بسکتبال رفتند کسی چيزی نگفت. چی شده اين وسط يکهو همه صدايشان بلند شده است؟

 

 

 

   + امیر حسام صلواتی ; ۱٢:٢٢ ‎ق.ظ ; ۱۳۸٥/٢/٩
comment نظرات ()

عادت زيستن

...البته زياده روی هم نبايد کرد زيرا در وابستگی انسان به زندگی همواره چيزی نيرومند تر از تمامی بدبختی های جهان وجود دارد. داوری جسم کاراتر از داوری جان است و جسم همواره در برابر نيستی پا پس می کشد. ما پيش از آنکه به انديشيدن خو کنيم به زيستن عادت می کنيم. جسم در روند ترميم ناپذير روزانه خود همواره به سوی مرگ پيش می تازد و سرانجام اصل تضاد در آنچه من گريز ماهرانه اش می نامم کم و بيش مفهوم عادت را به خود می گيرد و گريز کشنده ای که اميد نام دارد...

افسانه سيزيف- آلبر کامو

 

پی نوشت: واقعا عجب اعجوبه ايه اين آلبر کامو...

   + امیر حسام صلواتی ; ۱:۱٢ ‎ق.ظ ; ۱۳۸٥/٢/٦
comment نظرات ()

لاک پشت

اکثر انسان ها از جهتی شبيه لاک پشتند اما يک لاک پشت بدون لاک: بی حفاظ و آسيب پذير.

 هرچند هستند آنهايی که برای خودشان يک حفاظ يک لاک خوب پيدا کرده باشند.

اما حتی محکم ترينشان را هم که در نظر بگيری سراغ سرسخت ترينشان هم که بروی يک نقطه ضعف بزرگ دارند: 

خونشان سرد است. با تغييرات محيط به شدت تغيير می کنند...

   + امیر حسام صلواتی ; ۱٢:٠٢ ‎ق.ظ ; ۱۳۸٥/٢/٥
comment نظرات ()