حرف‌های بی‌مخاطب

تکامل

اول این خبر را بخوانید. برای اینکه زحمتتان را کم کنم خلاصه اش را در پاراگراف زیر می بینید:

Oxygen makes up 21% of the Earth's atmosphere, and we need it to breathe. But early organisms would have found this environment toxic. Ancient bacteria evolved protective enzymes that prevented oxygen from damaging their DNA, but what evolutionary incentive did they have to do this? Researchers have discovered that ultraviolet light hitting the surface of glacial ice can release molecular oxygen. Bacteria colonies living near this ice would have needed to evolve this protective defense. They were then well equipped to handle the growth of atmospheric oxygen produced by other bacteria that would normally be toxic.

من به شدت مشکل پیدا کرده ام با اینکه یک باکتری - یا هر موجود زنده دیگری- برای اینکه نسلش حفظ شود از کجا می فهمد باید در این جهت تغییر کند که مثلا در برابر «مولکول اکسیژن» مقاوم شود؟ حالا اصلا گیرم فهمید مشکلش از همین مولکول اکسیژن است. از کجا می فهمد درمانش چیست؟ به عبارت دیگر از کجا می فهمد باید مثلا کدام بخش دی ان ای اش را تغییر دهد تا مشکل حل شود و به وسیله ی دفاعی مجهز گردد؟

پاسخ سوال بالا را معمولا این طور می دهند که تعداد زیادی گونه به وجود می آیند و آنهایی که این قابلیت را ندارند منقرض می شوند. جواب معقولی است. یا تو توانی اش را داری و نسلت بقا می یابد یا نداری و منقرض می شود.

گیرم قبول! حالا اصلا از کجا می فهمد که نسلش دارد منقرض می شود که بخواهد اقدام پیش گیرانه کند؟! این را هم این طور می شود جواب داد که اصلا نه فکر می کند نه می فهمد. صرفا در هر تکثیر نسل، یک سری از مولدین دارای DNA ای هستند که با یک احتمالی دارای جهش است. به این ترتیب هر نسل با نسل قبل یک سری تفاوت هایی دارد. در ضمن آن نسل هایی که توانایی سازگاری ندارند منقرض می شوند. پس به طور متوسط هر نسل از نسل قبل بهتر است و نژاد آن موجود به سمت تکامل پیش می رود.

خوب تا اینجایش خیلی خوب است. اما حالا مشکلم با این است که اگر آن احتمال جهش کم باشد یا «فرصت تکامل» کم باشد (به این معنیکه از نسل اول تا نسل حاضر تعداد زیادی نسل نگذشته باشد)‌به احتمال زیاد یا نژاد آن موجود کاملا منقرض می شود یا اینکه از اول توانایی های لازم را دارد و باقی می ماند. حال اگر یک تغییر ناگهانی در وضعیت سیستم رخ دهد احتمالا فرصت کافی برای تکامل وجود نخواهد داشت و نژاد موجود منقرض می شود. پس می توان انقراض دایناسور ها را هم اینگونه توجیه کرد.

حالا که چی؟! هیچی! اولش مشکل داشتم راجع به همان باکتری. و مشکلم لاینحل مانده بود. شروع که کردم به نوشتم همین طوری هی استدلال کردم و رسیدم به همین جایی که می بینید و مشکلم حل شد.

البته هنوز از نظر عددی با این شیوه مشکل دارم. یعنی چی؟ یعنی اینکه مثلا فرض کنید نژاد موجود الف برای بقا نیاز دارد تا ژن ایکس را در DNA اش تغییر دهد. فرض کنید ژن ها هم یک بیتی هستند یعنی یا فعالند یا غیر فعال. از آنجایی که موجود خودش فکر نمی کند باید به همان جهش ها امید داشت. حالا ژن خاص ایکس در یک جهش چقدر احتمال تغییر دارد؟ عددش را نمی دانم اما به نظرم خیلی کم باید باشد. حالا یا در همین تکثیر نسل این اتفاق می افتد یا می رود در نسل بعد. در نسل بعد چون تعداد افراد بیشتر شده است احتمال تغییر هم بیشتر است (که اقلا در تولید مثل یکی از اینها موجود متولد شده دارای ژن اصلاح شده باشد) منتها هر چه زمان بیشتری بگذرد احتمال انقراض هم به دلیل عدم سازگاری بیشتر می شود. حالا حساب کنید یک موجود تک یاخته ای تا بخواهد بیاید بشود یک پستاندار چقدر باید با چیزهای مختلف سازگاری داشته باشد و چقدر باید اصلاح در آن صورت گیرد؟! (البته یک خوبی که دارد این است که موجود هر چه پیچیده تر و هوشمند می شود قابلیت سازگاری اش هم به طور نمایی زیاد می شود. مثلا آدمیزاد الان لازم نیست برای مثلا سازگاری با شن صحرا پلک شتر را داشته باشد و منتظر باشد تا انتخاب طبیعت برایش پلک شتر ایجاد کند!)

حالا بازم که چی؟ گفتم که هیچی! اولش مشکل داشتم راجع به همان باکتری. و مشکلم لاینحل مانده بود. شروع که کردم به نوشتم همین طوری هی استدلال کردم و رسیدم به همین جایی که می بینید. البته هنوز هم با این قسمت عددی قضیه مشکل دارم. اگر کسی کمکم کند ممنون می شوم.

   + امیر حسام صلواتی ; ۱:٠٦ ‎ق.ظ ; ۱۳۸٥/۱٠/۱٦
comment نظرات ()

تکمله ی مطلب قبل

در مورد متن قبلی علیدی نظری داده بود که بد ندیدم پاسخم را اینجا بنویسم چرا که پاسخم به نوعی توضیح و تکمیل متن قبلی هم هست. کامنت علی این بود:

راستش علی رغم حس عدم تاييدی که تو نوشته ات بود من اين جور رفتارها را نشونه خوبی می دونم. مثال طرح مثلا: اين مشکليه که من سه روز تو هفته باهاش درگيرم و در نتيجه خيلی بهش فکر کردم. به نظر من اين دقيقا مثل اين می مونه که بگی يه تشت با فلان اندازه منهای يه قطره آب چرا کر نيست.به نظر من ما باید قانون رو به احترام قانون بودنش رعایت کنیم نه به خاطر دلایل منطقی ای که پشتشه. البته استثنا الی ما شاء الله داره ها....

اما توضیح من:

اتفاقا منم با حرفت موافقم علی جان. منتهی در مثالی که زدم يک مشکل عمده وجود دارد: وقتی مرز طرح اتوبان است من يا بايد ماشين را کنار اتوبان پارک کنم که ممکن نیست (سوای جریمه اش مخل جرکت دیگر ماشین هاست!) يا بروم يک دور شمسی قمری بزنم (به طور خاص در مورد مکان مورد مثال بايد يک دور شمسی قمری بزنم. بدون هيچ اغراقی!). اگر هدف از گذاشتن اين طرح کاستن از تردد ها مصرف سوخت و کاهش آلودگی هواست من با اين دور شمسي قمری هم تردد را افزايش داده ام هم سوخت بيشتر مصرف کرده ام هم بر آلودگی افزوده ام! يعنی راه حل جلوی من بيشتر خلاف هدف و روح قانون است در حالی که استثنا قائل شدن درست است با ظاهر قانون مخالف است اما با آن هدفی که قانون را برایش نوشته اند سازگاری دارد.

در مثال کارت دانشجویی هم همین مسئله برقرار بود. هدف از چک کردن کارت دانشجویی - آن طور که مسئولین بیان می کنند و من هم به بیان خودشان اکتفا می کنم (چرا که در مباحثه و تلاش برای مجاب کردن یک نفر بهترین کار آوردن دلیل از دایره ی بیانات و عقاید خودش است)- این است که هر کسی نتواند وارد دانشگاه شود و آسایش دانشجو در بهره مندی از فضایی کاملا آکادمیک تامین شود در حالی که در مثال زده شده، تنها چیزی که تامین نمی شود آسایش دانشجوست و لذا درست است که ظاهر قانون حفظ شده است، اما روح قانون رعایت نشده است.

عین همین استدلال ها را می توان برای دو مثال دیگر هم به کار برد.

مشابه همین وضعیت در همان مثال دینی هم وجود دارد: آب کر اگر یک قطره اش هم کم باشد دیگر کر نیست به هر دلیلی. اما اگر آب نداشتی همان آب کر یک قطره کم، از خود آب کر پاک تر است.

با تقریب خوبی هر قانونی استثنا بردار است. این مرز است که مهم و برایم مبهم است.

 

   + امیر حسام صلواتی ; ۱٢:۳۳ ‎ق.ظ ; ۱۳۸٥/۱٠/۱٦
comment نظرات ()

عمل به وظیفه

اول

[مکان: درب سمت متروی دانشگاه   زمان: یک روز خدا که در آن امتحان داری]

 - آقا کارت دانشجوییتون لطفا.

- همرام نیست جناب.

- پس نمیشه برید تو!

- آقا من چهار ساله دانشجوی اینجام! همیشه هم از این در میام میرم. این یه بار کارتم همرام نیست. الانم خیلی دیرم شده امتحان دارم. اگه باور نمی کنید دانشجوی انجام اینم کارت غذام. اگه میشه بزارید برم تو

- نمیشه آقا واسه ما مسئولیت داره. اگه می خواد برید تو تشریف ببرید درب پایین.

- آقا من امتحانم تو تالارهاست. تا برم پایین دوباره بیام بالا شب شده! اگه میشه بگذارید برم.

- بنده مامورم و معذور. از دفتر حراست به ما گفتن کسیو بدون کارت راه ندیم. ما هم که کاره ای نیستیم. فقط انجام وظیفه می کنیم...

 

دوم

[مکان: اتوبان رسالت. نرسیده به پل سید خندان. سوار بر ماشینی فرد.  زمان: یک روز زوج]

- خسته نباشید جناب سروان. من می خوام برم خیابون سهروردی شمالی. خیابون ابن یمین.

- دو تا خیابون پایین تر از اینجاست. اگر می خوای بری باید ماشینو یک جایی بیرون طرح پارک کنی بری.

- باشه مشکلی نیست. همین جلو می تونم؟

- نه اینجا تو طرحه.

- بابا این که صد متر جلوترم نیست که!

- باشه تو طرحه!

- قبول. می دونم تو طرحه اما من که نمی خوام برم تو طرح دور بزنم و بگردم. همینجا جلوی چشم خودتون پارک می کنم!

- نمیشه آقا ما ماموریم و معذور. برای ما مسئولیت داره. ما کاره ای نیستیم  فقط انجام وظیفه می کنیم.

 

سوم

[مکان: یک اداره ی یا هر جایی که لنگ یک امضا باشی.   زمان: فرقی نمی کند. فقط یک روز که از صبح دنبال کارهات بوده ای و خسته و داغونی]

- خسته نباشید قربان.

- سلامت باشید. بفرمایید.

- می خواستم اگه ممکنه این نامه رو امضا کنید.

- ببینیم. ممم این که امضای معاونت فلان را ندارد‌ (یک جای بی ربط!)

- کار من چه ربطی به فلان بخش دارد؟!!!

- خودم هم نمی دانم. اما دستور است که تا امضای بخش فلان نباشد امضا نکنیم.

- حالا کجا باید بروم امضای آقای فلان را بگیرم؟

- طبقه چهارم.

[ده دقیقه بعد. همان جا]

- جناب ببخشید آقای فلان تشریف نداشتند. میشه شما کارمو راه بندازید؟

- نه نمی تونم. مسئولیت داره.

- آخه من از راه دور میام. بقیه روزهای هفته رو هم کلاس دارم. سختمه دوباره برم بیام.

- این دیگه مشکل من نیست. من اینجا مامورم و معذور. بنده هیچ کاره ام فقط وضیفه ام رو انجام می دم. شما اگه مشکلی دارید به رییس بخش بگید...

 

چهارم

[مکان: شمال. کنار ساحل     زمان: یک تابستان نه خیلی دور]

- آقا! آقا! آهای آقا با شمام.

- با منید؟

- بله با شمام. اگر میشه یک بلوز تنتون کنید.

- واا! من که تنمه!

- نه این آستین حلقه ای. یه بلوز آستین بلند بپوشید.

- بابا تابستونه نا سلامتی ها! بعدم کی لب ساحل آستین بلند می پوشه؟! تازه این همه آدم! از من مثبت تر گیر نیوردید بهش گیر بدهید؟

- عزیزم شاکی نشو. منم مثل خودتم. اگه به من بود می گفتم همه لب ساحل راحت باشن با مایو بگردن. اما چیکار کنم درسم تموم شده اومدم سربازی. الانم وظیفه ام اینه که تذکر بدم. وگرنه خودم اصلا اهل این گیر و گیر بازی ها نیستم.

...

 

***

خیلی وقتها از خودم می پرسم مرز عمل به وظیفه کجاست؟ تا کجاست که آدم می تواند بگوید مامورم و معذور؟ تا کجا باید به وظیفه اش - ولو اینکه خلاف عقایدش باشد - عمل کند و کجا باید از انجام وظیفه سر پیچی کند؟

فکر می کنم به اینکه اگر همیشه مردم همین قدر عامل به وظیفه بودند و هر کاری را ولو مغایر با سلیقه شان انجام می دادند چقدر اتفاقات خوبی می افتاد و چقدر کارها تسهیل می شد (فکر کنم با من موافق باشید که مشکل خیلی از بخشنامه ها، مصوبات و چیزهای خوب دیگری که اجرایی نمی شوند نه از بالا که از سطوح پایین تر ادارت و موسسات و ... باشد).

به این فکر می کنم اگر وقتی به سربازی دستور می دهند به روی مردم آتش بگشاید و سرباز بگوید مامورم و معذور چه می شود؟ فکر می کنم به اینکه اگر سربازها نگویند ماموریم و معذور و بخواهند همیشه بنا به صلاحدید خود عمل کنند چه می شود؟

فکر می کنم به این مرز...اینکه چقدر باریک است...اینکه چقدر گاهی به نظرم اشتباه می آید...اینکه چقدر برایم مبهم است...

 

 

   + امیر حسام صلواتی ; ۱٢:٥۱ ‎ق.ظ ; ۱۳۸٥/۱٠/۱٤
comment نظرات ()

 

معاونت امور مطبوعاتي و اطلاع رساني وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامي در اطلاعيه‌اي از دارندگان پايگاه‌هاي اطلاع رساني (وب سايت‌ها و وبلاگ‌ها) خواست نسبت به ثبت نام اينترنتي پايگاه خود اقدام كنند.

عمرا!

   + امیر حسام صلواتی ; ٢:٠٢ ‎ق.ظ ; ۱۳۸٥/۱٠/۱۳
comment نظرات ()