حرف‌های بی‌مخاطب

يازی

همیشه برایم بعضی چیزها عجیب بوده اند و همیشه شرمنده همین عجیب بودنشان شده ام. بارها شده است در پیش بینی عکس العمل مردم و اتفاقات ناشی از آن دچار خطاهای فاحشی شده ام. اگر زندگی را مثل یک بازی در نظر بگیریم و اطرافیانم را مثل هم بازی هایم ، برخی اوقات خوب بازی کردن آن قدر پیچیده می شود که فکر کردن به نحوه درست بازی کردن همه وقتم را می گیرد. به خصوص وقتی بازی تو بسته به بازی طرف مقابلت هم هست و برای خوب بازی کردن باید بازی او را هم حدس بزنی. درست در همین حین که فکرت به شدت درگیر است و نگرانی که بد بازی کنی ، هم بازی ات طوری بازی می کند که همه فکرهایت دود می شود. همیشه جنبه ای هست که در نظر نگرفته ای و در لحظه مناسب بازی به همان سمتی بر می گردد که از قضا خیلی ساده است و خیالت به شدن راحت می شود.اینجاست که با خود فکر می کنی اااا چقدر الکی وقت صرف کردم.چه خوب شد خودش!

اینجاهاست که به هنر بازی گردان اصلی آفرین می گویم و واقعا کم می آورم.

 

در حقیقت من به نوعی همه هنر خدا را – باز هم بگذارید احتیاط را رعایت کنم مثل همیشه به خصوص وقتی راجع به خدا حرف می زنم: قسمت بزرگی از هنر خدا را -در همین زمان بندی دقیق می بینم. شاید قبل تر ها تصورم از دعا این بود که من وقتی چیزی را از خدا می خواهم – مثلا اینکه الان تیم ملی گل بزند – خدا یک هو دست به کار می شود و شرایط را با نیروی ویژه ای مهیا می کند و تیم ملی مثلا گل می زند. اما الان این را نشانه بی تدبیری می دانم. خدایی که این قدر ستایشش را می کنم و به دانشش صحه می گذارم باید این قدر دانش را داشته باشد که شرایط را از قبل مهیا کرده باشد.مثلا سوتی دادن مدافع حریف را.در این سناریو من فقط در لحظه مناسب دعا می کنم.

 

از وقتی ذهنم بیشتر درگیر مسائل علمی شده است عادت بدی پیدا کرده ام.برای هر چی دنبال یک توضیح منطقی می گردم. به خصوص برای گزاره های دینی.مثلا دنبال این می روم که اگر می گویند نماز برای انسان فایده دارد این فایده ناشی از چیست؟باز هم ناشی از اینکه خدا با نیروی ویژه ای من را مورد نظر قرار می دهد یا نه در ساختار انسان این قبلا دیده شده است و شاهد عینی اش هم قلان مورد است.مثلا اینکه من الان دروغ بگویم بد است برای چی بد است؟اینکه دل را سیاه می کند یعنی چه و ... . چیزهای از این دست بسیارند.می دانم نمی توانم منظورم را توضیح دهم.همواره شرح دادن افکار مبهمی که با احساسات آمیخته اند برای بسیار مشکل بوده است.اما اینجا ها هم رد پای همان زمان بندی دقیق را – یا بهتر بگویم پیش بینی دقیق را – می بینم و همیشه مقابل این زمان بندی سر تعظیم فرود آورده ام و احساس شرمساری به من دست داده است که چرا به این سیستم زمان بندی شده اطمینان نکردم و خودم را در گیر بازی های فکری اعصاب خرد کن و زمان بر کرده ام.

 

امروز هم از آن روزهایی بود که خودم را درگیر بازی فکری طولانی مدتی کرده بودم و همه اش عین یک کاخ پوشالی فرو ریخت و من ماندم و یک دنیا شرمساری ، تعجب ، احترام و خوشحالی.

 

یک سری چیز دیگه هم می خواستم بنویسم.این بار سانسورش نکردم.یادم  نیامد!بیخیالش! مهم اینه که روزخوبیه.خیلی خوب.عید همتون مبارک.

 

 

   + امیر حسام صلواتی ; ۱۱:٥٤ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٤/٦/٢۸
comment نظرات ()

 

هر ارزش انسانی - هر چقدر هم والا باشد - آنگاه که رنگ عادت و طعم لذت به خود بگيرد به جای اينکه آدمی را به عرش ببرد به فرش خواهد کوبيد.

اينجاست که نقش آگاهی  و انگيزه مشخص می شود.انجام يک کار خوب بدون انگيزه خوب و بدون آگاهی تقريبا  هيچ فايده ای برای فاعلش ندارد.

 

   + امیر حسام صلواتی ; ۱۱:٢٥ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٤/٦/٢٧
comment نظرات ()