حرف‌های بی‌مخاطب

شعور احتماعی سگ ها!

اين چند روزه موقع رانندگی اتفاقات جالبی برايم افتاده است.يکی اش امروز بود که داشتم در يکی از خيابان های شلوغ جنوب شهر رانندگی می کردم و مطابق معمول غر می زدم که چرا هی عابر از همه جا می آيد وسط خيابان يک صحنه خيلی جالب ديدم :

يک سگ که نمی دانم از کجا آمده بود می خواست از خيابان به آن شلوغی رد شود.خيلی با کلاس از روی خط عابر داشت عبور می کرد و کاملا نگاهش به سمت ماشين ها بود و با توجه خاصی عبور می کرد.

باز هم به مرام و شعور سگ ها!

   + امیر حسام صلواتی ; ۱:٢٦ ‎ق.ظ ; ۱۳۸٤/٤/٢٦
comment نظرات ()

 

همیشه می دانسته ام که بعضی کارها بد است و بعضی کارها خوب.همیشه می دانسته ام بعضی چیزها بد هستند و بعضی چیزها خوب.اما هنوز نفهمیده ام آیا اینکه آدمی احساس یا بهتر بگویم وسوسه انجام کار بد را داشته باشد بد هست یا نیست.نه به این معنی که بد باشد یا خوب.به این معنی که بد هست یا بد نیست.مستحق سرزنش هست یا نیست.منظورم وسوسه ای است که به انجام نرسد.آیا فردی که احساس خشم می کند ولو اینکه خشمش را بروز ندهد مستحق سرزنش است یا نه؟

هنوز نتوانسته ام به این سوال جوابی بدهم و گاهی این خیلی اذیتم می کند.چرا که نمی دانم باید با خودم برخورد کنم یا نه.از طرفی یکبار باید با خودم برای نشان ندادن مثلا خشمم جنگ داشته باشم و یک بار هم خودم را مجازات کنم که چرا اصلا خشمگین شدم!

خیلی دلم می خواهد بدانم آن سرحد کمالش کجاست.مثلا امام موسی کاظم که به کنترل خشم معروف بوده است آیا خشمگین می شده است و خودش را کنترل می کرده یا نه اصلا خشمگین نمی شده.اگر بتوانم جواب این سوال را پیدا کنم چه باری که از روی دوشم برداشته نمی شود!

 

   + امیر حسام صلواتی ; ۱۱:۳۱ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٤/٤/٢٥
comment نظرات ()