حرف‌های بی‌مخاطب

گزينش

این چند روزه بنا به دلیل شرایط ذهنم به شدت درگیر واژه ای به نام گزینش بوده است.کلمه ای که مانند بسیاری از کلمات دیگر معنایی غیر از معنای اصلی خود یافته است.من گزینش را به دو نوع اصلی تقسیم می کنم :

 

*نوع اول آن است که امروزه از آن به عنوان مصاحبه یاد می کنند . کسی می خواهد برای شغلی استخدام شود.واضح است که کارفرما حق دارد از او سوالاتی مربوط به کار بکند تا برایش محقق شود که آیا او شرایط لازمه را دارد یا خیر و بسته به نتیجه او را رد یا قبول ( گزینش) نماید. این نوع گزینش شاید اعتراض کمتر کسی را برانگیزد.

 

* نوع دیگر گزینش همانی است که مدتی در ادارات خیلی باب بود ( و شاید هنوز هم باشد ). در این روش از کسی که می خواهد برای کاری استخدام شود یا در پستی باقی بماند ، علاوه بر سوالات فنی و تخصصی سوالاتی می شود که به کار ربطی ندارد و بیشتر به مسائل شخصی و اعتقادی فرد مربوط است.این نوع گزینش است که در جامعه باعث ایجاد ترس و ریا می شود.

 

اما همین روش گزینش بد و نامعقول را ما در زندگی روزمره خود بسیار به کار می بریم.به عنوان مثال کارمندی اسما مذهبی که در دادن خدمت به یک خانم چادری و یک خانم با مانتوی صورتی فرق می گذارد در حالی که قانونا وظیفه دارد به هر دو نفر یکسان خدمت بدهد. یا فردی اسما روشنفکر و مدرن که در کیفیت کارش برای یک نفر روحانی و یک نفر کراوات زده فرق می گذارد. از این نوع تمایز قائل شدن ها یا به تعبیر من گزینش ها در زندگی ما به وفور رخ می دهد.در حقیقت بسیاری از افراد جامعه همان کاری را می کنند که اکر دیگران در حقشان انجام دهند بدشان می آید و آن درگیرکردن مسائل شخصی با مسائل کاری است  در جایی که نه شرعا ونه قانونا حق چنین کاری برای کسی در نظر گرفته نشده است (مثال بارزش توصیه امیرالمونین به قاضی دادگاه برای فرق نگذاشتن بین او (رییس حکومت و مسلمان ) و یک یهودی ( یک فرد عادی – غیر مسلمان ) است).

 

نکته دیگر اینجاست که همیشه یک مرز مشخص و دقیق بین دو مورد بالا برقرار نیست.به عنوان مثال در نظر بگیرید کارفرمایی را که می خواهد یک نفر مهندس مخابرات را در شرکتش استخدام کند که  علاوه بر ویژگی های فنی می خواهد فرد مورد نظر خوش تیپ و خوش برخورد هم باشد.این طور هم استدلال می کند که ویژگی های یاد شده در جلب مشتری و سودآوری برای شرکتش موثر هستند.در حقیقت دایره ویژگی های فنی را به نوعی گسترش داده است.حال آیا اینجا این کارفرما مستحق سرزنش است که مسائلی غیر از مسائل تخصصی را وارد حیطه گزینش کرده است یا نه؟ در حقیقت سوال اینجاست که این مرز کجاست؟(و چه کسی آن را تعیین می کند ؟ صاحب کار ؟جامعه ؟ قانون؟)

 

علاوه بر مرز ،  کسی که این مرز را تعیین می کند  هم در بعضی جاها خیلی مبهم است.مثلا در نظر بگیرید که قرار است تیم فوتبال دانشکده برق برای شرکت در مسابقات انتخاب گردد .مسلما عده زیادی جمع می شوند و عده ای از بین باید حذف گردند.در جمعیت کوچکی مثل یک دانشکده تشکیلاتی مثل فدراسیون و مربی وجود ندارد که بدون دردسر اینکار را انجام دهد.بنابراین خود بچه ها باید اینکار را انجام دهند.اما این بین آیا فقط ویژگی های فنی فرد مورد توجه قرار خواهد گرفت یا نه مسائلی مانند دوستی و راحت بودن با فرد نیز در امر گزینش دخیل می شود؟اگر سیستم رای گیری پیاده شود ممکن است اتفاقی مانند مسابقه 9 بر 1 یا بازی مافیا رخ دهد.یک نفر در عین شایستگی حذف شود.یا مثل مافیا یک نفر پلیس به علت تبانی و رفیق بازی حذف شود.حتی اگر بر فرض یک نفر که بازی اش خوب است برای اینکار انتخاب گردد چه تضمینی وجود دارد که مسائلی که در بالا ذکر آن رفت را دخیل نکند؟

در موقعیت هایی این چنینی- که قانونی وجود ندارد که مرز را و مرزگذار را مشخص کند- چه کسی ذی حق است که امر گزینش را انجام دهد؟و با چه معیاری ؟

مسائلی از این دست در جامعه دور و بر ما به شدت رخ می دهد.مسائلی که شاید ریشه همه آنها مخلوط کردن مسائل شخصی با کاری باشد.مسائلی که اگر بخواهی با آنها اصولی رفتار کنی ممکن است دوستی ات هم به خطر بیافتد .

 

 

 

 

 

 

 

 

 

   + امیر حسام صلواتی ; ۱٠:٠٦ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٤/٤/٢٤
comment نظرات ()