حرف‌های بی‌مخاطب

 

تذکر: يک بازی وقتی منصفانه است که اميد رياضی برد برابر صفر باشد.

   + امیر حسام صلواتی ; ٢:٠۸ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٤/۱٢/٥
comment نظرات ()

 

آهای همه اونايی که ميتونيد اما نمی کنيد:

 

 

وای بر کم فروشان

   + امیر حسام صلواتی ; ٢:٢٠ ‎ق.ظ ; ۱۳۸٤/۱٢/٢
comment نظرات ()

 

خسته ای. از همه طرف رويت فشار است. ناگهان اتفاقی می افتد و عصبانی می شوی... نتيجه؟ داد می زنی. يا حتی کارهای بدتری مرتکب می شوی. بعد از مدتی که آرام تر شدی -يا بهتر بگويم تخليه شدی- برای توجيه کار خود چه می کنی؟شايد تو هم مثل من می گويی:

بابا من هم آدمم. من هم گاهی خسته می شوم. گاهی عصبانی می شوم چون آدمم.

بارها اين حرف را زده ام.

اما مدتی است که دارم به اين قضيه فکر می کنم که دقيقا چون من آدمم نبايد اين رفتار را بکنم. شايد تنها دليلی که خدا موجودی به نام انسان را آفريده باشد اين باشد که موجودی دارای غريزه بتواند رفتارهايی را نشان دهد که دقيقا بر خلاف غريزه اش باشد.

   + امیر حسام صلواتی ; ٢:۱٧ ‎ق.ظ ; ۱۳۸٤/۱٢/٢
comment نظرات ()

مردان جنگ

يکی از دلايلی که برخی دولتمردان به خاطر آن درگير جنگ می شوند معطوف کردن ذهن مردم به مسئله ای «نه داخلي» (نگفتم خارجی چون به هر حال گاهی به داخل هم ربط دارد) است. اين جور جنگ ها علاوه بر اينکه ذهن مردم را مشغول نگه می دارد بر احساسات ميهن پرستانه آنها نيز می افزايد و از اين ره گذر محبوبيت آن دولتمرد به شدت در جامعه افزايش می يابد. کافی است به آمار محبوبيت بوش هنگام آغاز جنگ عراق و آمار محبوبيت ديگر رييس جمهورهای آمريکا به هنگام جنگ هايشان دقت کنيد (اگر گفتم آمريکا برای اينکه آمار هست. و گرنه می شود همين ايران خودمان را هم مثال زد). اساسا يکی از دلايلی که آمرکيا با عراق وارد جنگ شد همين است. اين کار به خصوص برای کسی که مرد جنگ است مفيد است.

به نظر من اتفاق مشابهی نيز در ايران در حال وقوع است. با وارد شدن ايران به جنگ ذهن مردم از خيلی چيزها منحرف می شود. محبوبيت رييس جمهور بالا می رود. مردم متحد می شوند و و و. اين به خصوص برای دولتی که به قول عزيزی اعضايش مردان جنگ (نه دوران جنگ. مردان جنگيدن) هستند اصلا چيز بدی نيست.

حتی اگر درگير جنگ هم نشويم اين دولتمردان موفق بوده اند. امروز کمتر کسی در ايران به اين فکر می کند که نفت بر سر سفره چه شد؟ مهرورزی کجا رفت؟ و و و. فکر و ذکر مردم به برکت صدا و سيما و مطبوعات فقط و فقط شده است انرژی هسته ای حق مسلم ماست...

   + امیر حسام صلواتی ; ۱:۱٤ ‎ق.ظ ; ۱۳۸٤/۱٢/۱
comment نظرات ()

زبان حال ما

خيلی وقت است اين حس را دارم که زبان ما (اين ما حداقل اطرافيان من را شامل می شود) خيلی به سمت کلونيزه شدن پيش می رود. به اين معنی که حرفهای من و اطرافيانم را فقط عده خاصی که شايد تعداد آنها ۱۰۰ نفر بيشتر نباشد واقعا بدون دردسر می فهمند.

بگذاريد واضح تر منظورم را بيان کنم: در مقياس بزرگ من عضوی از جامعه جوان اين مملکت هستم. ويژگی زبان اين جامعه اين است که نسل های ماقبلش برای فهم آن واقعا مشکل دارند. به خصوص در سالهای نه چندان دور که استفاده از لغات مرسوم بين جوانان در تلويزيون چندان مرسوم نبود. اين قضيه بين اکثر جوان ها مشترک است که زبانشان با زبان بزرگترهايشان فرق دارد. اما اخيرا مشکل ديگری نيز به اين مشکل اضافه شده است و آن اينکه حتی در بين جوانها هم اينکه طوری حرف بزنی که بفهمند سخت است! اينکه واضح است که بين خود طيف جوان هم چند دستگی پيش می آيد. مثلا بين طرز صحبت کردن آنهايی که دانشگاه رفته اند و آنهايی که سربازی رفته اند بسيار فرق هست‌ (هر چند به برکت مهران مديری اکثريت جامعه در يک بازه ۵ ۶ ماهه مثل هم حرف می زنند!). اما حتی در يک جامعه کوچک نظير دانشگاه هم طرز صحبت به طرز فاحشی فرق می کند. بعد از يک مدت مثلا دو سه ساله بعد از ورود دانشگاه دانشجوهای هم دوره در هر دانشکده نحوه خاص خود را برای صحبت کردن دارند. در صحبتهای بچه های هم دانشکده ای اصطلاحات مربوط به رشته به شدت به چشم می خورد. فی المثل يک لغت خيلی  پر استفاده در دانشکده برق لغت باياس است. حاضرم شرط ببندم ۹۰ درصد دانشجويان غير برقی ندانند اين لغت کجا به کار می رود. يا استفاده از کلماتی مثل پاسخ ضربه سيستم درجه دو (که به شدت در شبيه سازی بسياری از سيستمهای اجتماعی هم کاربرد دارد!) و ... که فهم کلام را مشکل می کند حتی برای دانشجويان هم دوره (اما نه هم رشته). وای به حال بقيه جامعه! و مسلما بقيه رشته ها هم چنين لغاتی دارند که اگر به کار ببرند من بلد نيستم.

نمی دانم اين اتفاق خوب است يا نه. يک مزيت دارد و آن اين است که سخن گفتن بسيار آسان می شود. مثلا همان لغت باياس! کلی کار آدم را راه می اندازد.

اما بدی های بسياری هم دارد. اول اينکه اين قضيه به روند ايزوله شدن ما ها از جامعه شدت می بخشد. دوم اينکه نه تنها پدر مادر بلکه حتی آدم با استادش هم می تواند درست حرف بزند. اين ممکن است خودش را الان نشان ندهد. اما ۴ ۵ سال ديگر که وارد جامعه کاری بشويم برای داشتن يک کسب و کار موفق نياز داريم که بتوانيم درست ارتباط برقرار کنيم و لازمه برقرار کردن ارتباط استفاده از زبان مناسب است. زبانی که بين مدير و مهندس و کارگر و ... مشترک باشد نه زبانی که فقط جماعت خاصی از افراد هم رشته آن را بفهمند.

هر چند شايد اين نگرانی من مانند نگرانی آنهايی که فکر می کنند شب های برره زبان فارسی را دچار مشکل می کند بيهوده باشد. شايد اين قضيه هم مانند اصطلاحات شبهای برره موقتی باشند و با از بين رفتن علت خود معلول از بين برود.

 

 

   + امیر حسام صلواتی ; ۱٢:٤٧ ‎ق.ظ ; ۱۳۸٤/۱۱/۳٠
comment نظرات ()