حرف‌های بی‌مخاطب

 

خيلی برام جالبه. يک ای ميل می آيد از فلان مجله و سايت که Give an amazing gift. ميری ببينی اين هديه خيلی باحال چی هست. مثلا اشتراک يک سال مجله است با يک سری تخفيف و تسهيلات. صرف نظر از اينکه آيا کسی واقعا در خارج به عنوان هديه کريسمس چنين کادويی به دوستش می دهد يا نه(که فکر کنم می دهند و گرنه واسه من که تبليغ نمی کنند!) ايده کار جالب است. اينجا فکر کنم اگر به کسی اين طور کادويی بدهم خوشحال که نشود هيچ حتی شايد از دست دل خور هم بشود! نمی دانم من که خوشم می آيد شايد يه امتحانی کردم به يک دو نفر تولدشان اشتراک مثلا IEEE کادو دادم ببينم نتيجه اش چه می شود! اقلا تنوعی است!

   + امیر حسام صلواتی ; ٢:۱۸ ‎ق.ظ ; ۱۳۸٤/۱٠/٩
comment نظرات ()

 

ساعت چهار بعد از ظهر یک روز سرد زمستانی. هوا برفی به همراه وزش شدید باد. مکان: جاده ای میان یک پارک با درختان سر به فلک کشیده در اطراف و زمین سفید پوش از برف. دوربين رد پای تازه ای را روی برفها نشان می دهد. سپس آرام آرام بالا می آيد و پس از ژند لحظه تصوير مبهم پسری را در فاصله نسبتا دور مشاهده می کنيم. با کيفی روی شانه و قوز کرده از سرمای گزنده.

تصوير آرام آرام محو می شود.

 

                                                       ***

 

نيم ساعت بعد همان فضا همان مکان:

 

دوربين همان صحنه قبلی را نشان می دهد در حالی که پسر ديگر در تصوير حضور ندارد. رد پاها هنوز تازه هستند.

تصوير آرام آرام محو می شود.

 

                                                     ***

نيم ساعت بعد همان فضا همان مکان:

 

دوربين کماکان همان صحنه را نشان می دهد در حالی که ديگر اثری از رد پاها هم ديده نمی شود. برف همه چيز را پوشانده است و همه جا يک دست سفيد است.

اين بار تصوير محو نمی شود اما آفتاب است که با غروب خود تصوير را محو می کند.

 

 

   + امیر حسام صلواتی ; ٢:۱٠ ‎ق.ظ ; ۱۳۸٤/۱٠/٦
comment نظرات ()

 

سيد محمد خاتمی رييس جمهور سابق ايران هم گويا به زودی به جمع وبلاگ نويسان خواهد پيوست:

وبلاگ سيد محمد خاتمی

   + امیر حسام صلواتی ; ۱٢:٤۸ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٤/۱٠/۳
comment نظرات ()