حرف‌های بی‌مخاطب

 

... و تن من چنان به گرمای لجن خو گرفته است که از وزش نسيم خنک بهاری بر خود بيمناک است...

   + امیر حسام صلواتی ; ٢:٠۸ ‎ق.ظ ; ۱۳۸٤/۱٠/٢۳
comment نظرات ()

 

قابل توجه همه آنهايی که عزت را تنها در قيام حسينی می بينند:

 

حسن بن علی هم عزيز بود...

(عزيز يعنی با عزت)

   + امیر حسام صلواتی ; ۱:٢٩ ‎ق.ظ ; ۱۳۸٤/۱٠/۱٩
comment نظرات ()

 

اين روزها -حداقل در روزنامه شرق- بحث های زيادی مطرح است راجع به قضيه جمهوريت در ديدگاه امام و تفسير هايی که ارائه می شود. کاری به موضوع بحث ندارم. نکته ای که می خواهم به آن بپردازم واژه ديدگاه امام است. نمی دانم چرا هميشه با اين ترکيب مشکل داشته ام. با اينکه ديدگاه يک نفر آدم - هر چقدر هم بزرگ و قابل احترام- حالت حجت را پيدا می کند. گيرم که به فرض به اين نتيجه رسيدند امام به جمهوريت معتقد بود يا نبود. آيا اين حجت است بر مردم و به عنوان قانون مطرح؟

دقت کنيد يک موقع بحث کلام امام است که بنا بر قانون اساسی (درست يا غلط) به نوعی قانون است اما اين بحث ديدگاه چه؟ هر کسی می رسد يک نظر می دهد راجع به آن و يک تفسير ارائه می کند و ديگری را با اين چوب ميزند که با ديدگاه امام مخالف است. اصلا درک نمی کنم.

 

   + امیر حسام صلواتی ; ۱:٢۸ ‎ق.ظ ; ۱۳۸٤/۱٠/۱٩
comment نظرات ()

 

شايد اشتباه کنم اما از اينکه آقای احمدی نژاد برای شارون آرزوی مرگ کرد اصلا خوشم نيامد.

(لطفا گير ندهيد که جنايتکار است و بهتر است بميرد و اينها. گفتم ممکن است اشتباه کنم اما غريزتا از حرفش خوشم نيامد حالا بگذريم از پيامدهايی که اين حرف برای هفتاد ميليون نفر آدم خواهد داشت).

   + امیر حسام صلواتی ; ۱۱:٢٧ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٤/۱٠/۱٧
comment نظرات ()