حرف‌های بی‌مخاطب

بدون شرح

«و من الناس من يعبد الله علی حرف فان اصابه خيرا اطمان و ان اصابته فتنة انقلب علی وجهه خسر الدنيا والاخرة ذلک هو الخسران المبين»

«بعضی از مردم خدا را تنها با زبان می پرستند.همين که خيری به آنها برسد حالت اطمينان پيدا می کنند.اما اگر مصيبتی برای امتحان به آنها برسد دگرگون می شوند.به اين ترتيب هم دنيا را از دست داده اند و هم آخرت را؛ و اين همان زيان آشکار است.»

 

                                                                               سوره مبارکه حج-آيه ۱۱

خود به قدر کافی گويا هست که من حرفی نزنم...

   + امیر حسام صلواتی ; ٦:٥٠ ‎ب.ظ ; ۱۳۸۳/٧/۱٧
comment نظرات ()

هخا

نمی دانم از کجای مطلب شروع کنم.بگذارید داستان وار از همان اول آغاز کنم که من خبر مردی را شنیدم که قرار است مهرگان به ایران بیاید و خلاصه به قول خودش به ملت ایران آزادی را هدیه کند.اولین واکنش من به این خبر سوال "چه جوری؟ " بود.جواب بیش از حد ساده بود:با 50 تا هواپیما!من اول متعجب شدم و بعد زدم زیر خنده چون فکر کردم یک شوخی است که در اینترنت مثلا پیچیده است.

گذشت و گذشت چند روز پیش ها باز هم این خبر را شنیدم مضاف بر اینکه عده ای از مردم- که نمی دانم ساده خطابشان کنم یا منتظر بهانه- بعی از خیابان ها را شلوغ کرده اند.اینجا بود که فهمیدم نه بابا مثل اینکه قضیه جدی تر از یک شوخی احمقانه است.بعد هم که فهمیدم در کانال های واهواره جدا این فرد ظاهر می شود و خیلی جدی به سخرانی و تز دادن می پردازد.هنوز هم باورش برایم سخت بود که یک نفر اسنان با حداقل سطح شعور چنین تزی برای سرنگونی نظام و مملکتی بدهد که 15 سال طول کشید تا سر کار بیاید و فعلا هم 26 سال است که سرپاست.اما گویا حقیقت داشت.از آن روز به بعد واژه هخا شد نقل محافل ما و سوژه خنده!می گفتیم و می خندیدیم و تصور می کردیم که 10 مهر چه اتفاقی می افتد.منتها زد و مجبور شدیم برویم اردو.توی اردو هم مدام می گفتیم "آخ جون بریم تهران عجب خنده بازاریه هخا اومده ببینیم چه جور آدمیه بخندیم بهش!".تا اینکه خبر به تاخیر افتادن دو روزه سفر هخا را شنیدیم و کلی غصه خوردیم مثلا! حالا هم که 5 روز گذشت و هخا نیامد! اما نتایج این ماجرا:

1-گویا تعداد مردم ساده دل در ایران بسیار بیش از آن است که تخمین زده بودم! به هر کس و ناکسی که حتی مسخره ترین وعده ها را هم بدهد دل می بندند. این درست که همیشه افرادی هستند که فریب یک سری وعده ها را می خورند چرا که همه سطح سواد و فرهنگ و دقت و شعور و باوری داریم.اما فرامشو نکنیم افرادی که مورد بحث ما هستند اکثر کسانی هستند که در کلان شهرها زندگی می کنند و قشر خاصی از این کلان شهرها هم هستند که به ماهواره و اینترنت دسترسی دارند و در تعامل با انواع فرهنگ ها باورها دروغ ها و ... بوده اند و نباید به راحتی فریب حرف آدمی را بخورند که آبکی بودن برنامه اش را حتی یک بچه هم می تواند تشخیص دهد.به نظر من اینکه یک عده این ماجرا را باور کرده اند صرفا به دلیل زود باوری و ساده دلی نیست.البته این دو پارامتر هم نقش دارند اما به نظر من این باور ریشه در یک واقعیت تلخ تری دارد و آن این است که یک عده به مرض انزجار از وضعی رسیده اند که مقصر درجه اول –یا بهتر بگوین تنها مقصر -آن  را حکومت  می دانند ( به درستی یا نادرستی این عقیده کاری ندارم اما حتما تا کنون از بقیه حرفهایم متوجه شده اید که من هرچند فکر می کنم این وسط حکومت بی تقصیر نیست و تقصیر بزرگی هم به گردن دارد اما نه مقصر درجه اول است و نه تنها مقصر).حال این انزجار به حدی رسیده است که کوچکترین امید برای رهایی از حکومت و بهبود وضع دو دستی می چسبند و حتی اگر در اعماق وجود خود بدان اعتقاد نداشته باشند اما سعی می کنند به خود امید دهند و به نوعی خود را بفریبند. این خیلی تلخ است که برای رهایی از این وضع کسی –حتی یک نفر- حاضر باشد ولو در ظاهر از برنامه ای به این کشکی پیروی کند.

 

2- شایعه شده است که این کار ،کار وزارت اطلاعات است.اگر واقعا این شایعه درست باشد باید به مسولین وزارت دمتان گرم بگویم.چون کار هوشمندانه ای است اگر از این زاویه نگاه کنیم.با این کار بین ایرانی های مقیم خارج (شما از دید وزارت اطلاعات بخوانید دشمن!)اختلاف ایجاد کردند (از دید مسولین کشوری این کار پوئن مثبت است).در ضمن باعث ایجاد خنده در بین هم میهنان داخل و خارج شده اند.به هر حال باعث و بانی این کار را خدا اجر وافر دهاد!

 

3-بحث دیگری که می ماند نحوه برخورد با چنین آدمی است.فرض کنید دهم مهر ماه رادارهای مهرآباد می گفتند 50 هواپیما روی آسمان تهران هستند و اجازه فرود می خواهند.خوب حالا چه باید کرد؟!اجازه ندادن به اینکه هواپیما بنشیند یک کار نسبتا مناسب است.اما گزینه های دیگر چه؟مثلا فرض کنید هواپیما ها عزم نشستن کردند مستقل از اینکه برج مراقبت تهران چه می گوید(از آدمی که 50 تا هواپیما را از آمریکا تا تهران بیاورد چنین کاری اصلا بعید نیست!).حال چه!؟ هواپیما ها را با ضد هوایی بزنیم؟با این کار چنین آدمی به یک اسطوره تبدیل می شود.همین طور اگر اجازه دهیم این هواپیما بنشیند و اورا دستگیر کنیم . یک راه هم این است که بیاییم دموکراسی بزنیم و بین سید محمد خاتمی و اهورا خالقی انتخابات برگزار کنیم!(اصولا مسائل مسخره راه حل های مسخره هم می توانند داشته باشند!).اما اینکه کدام راه حل مناسب است را کاری ندارم.کسی پیشنهاد جالبی داد من هم با آن موافقم:برایش فرش قرمز پهن کنیم و استقبال خفنی به عمل آوریم.در انتهای فرش هم یک ماشین تیمارستان منتظر باشد که اورا بگیرد و ببرد درمان کند!

 

4-اما یک نکته هم قابل تحسین است و آن جسارت این فرد است.حالا این جسارت هر منشایی که می خواهد داشته باشد : حماقت ، شهرت طلبی ، آزادی خواهی و ... . در ضمن یادمان نرود که یک سری کارها در مقطعی از زمان از سوی مردم مسخره می شود اما چندین سال بعد همان کارها انجام پذیر و تحسین برانگیز جلوه می کنند.

در آخر هم غیابا از آقای اهورا خالقی عذر می خواهم اگر توهینی  به ایشان کردم(جدا سعی کردم حرفهایم توهین آمیز نباشد.اگر جایی مجبور شدم صریح صحبت کنم برای این بود که ج.ر دیگی نمی توانستم منظورم را برسانم).

 

 

 

   + امیر حسام صلواتی ; ۱۱:٥٠ ‎ب.ظ ; ۱۳۸۳/٧/۱٦
comment نظرات ()