حرف‌های بی‌مخاطب

اعتصاب عليه گرانی!

در خبرها خواندم که آمده بود مردم ایتالیا در اعتراض به گرانی کالا طی یک اعتصاب یک روز از خرید کالا خودداری کردند و در نتیجه حدود صد میلیون یورو خسارت به مغازه ها وارد آمد.چیزی که به ذهنم رسید این بود که چنین ملتی را سزاست که کالای ارزان و با کیفیت خریداری کند.پیش خودم رویا پیردازی می کردم که آیا می شود روزی مثلا در ایران هم چنین اتفاقی بیفتد؟مثلا مردم در اعتراض به گرانی نرخ تاکسی یک روز سوار تاکسی نشوند.فکرش را بکنید.چقدر جالب می شود.اگر هم تاکسی ارزان نشد،به راحتی می توانند تهدید کنند که باز هم از این کارها می کنیم و چون یک بار کرده اند  تهدیدشان عملی جلوه می کند و به ناچار تاکسی ارزان می شود.

می دانم.حتما فکر می کنید خوشی زیر دلم زده است.اما من واقعا امید دارم چنین روزی بیاید.منتهی شاید عمر من قد ندهد آن را ببینم!اما تصورش هم شیرین است.هر چه فکر می کنم از چه راهی می توان کاری کرد که این اتفاق زودتر بیفتد ، مثلا طی یک ماه،یک سال یا حتی ده سال،عقلم به جایی قد نمی دهد.اما من هنوز امیدوارم!

 

   + امیر حسام صلواتی ; ٢:٠٩ ‎ق.ظ ; ۱۳۸۳/٧/٤
comment نظرات ()

تشکر و تقدير

من اینجا می خواهم تقدیر کنم از همه کسانی که به نوعی در این حرکت مثبت یا بهتر بگویم نگرش مثبتی که ایجاد شده است دخیل هستند.امروز که در مترو بر و دیوار را می دیدم آنچه توجهم را جلب کرد یک نوع نمایشگاه عکاسی بود پیرامون اعتیاد.منظورم حرکت هایی این چنینی است.برگزاری نمایشگاه هایی این گونه آن هم در یکی از پر تردد ترین نقاط شهر می تواند تاثیر فوق العاده مثبتی در امر مبارزه با اعتیاد داشته باشد.به مراتب بهتر و موثر تر از برخوردهای حدفی و توقیفی.

تقدیر دیگر سزاوار راهنمایی و رانندگی است.من سه جا قصد کردم که از زحماتشان تشکر کنم که هر بار فراموش کردم.اما اینجا تشکر می کنم به خاطر برخورد خوب افسرها ، به خاطر تغییر در نحوه رفتار با مردم و به خاطر فرهنگ سازی.شاید بگویید اینها وظیفه شان است.تشکر نمی خواهد که.این حرف درست است که وظیفه شان است.اما حتی انجام کار خوبی که وظیفه هم باشد لایق تشکر است.علی الخصوص در فضایی که انجام ندادن وظیفه از انجام آن عادی تر است.بگذارید دو جا که باعث شد قصد تشکر از پلیس را بکنم برایتان بگویم.بار اول ماشین کنار بزرگراه خراب شده بود و ترافیک شدیدی را ایجاد کرده بود.دو بار پلیس موتورسوار کنارم ایستاد و با یک برخورد عالی از من پرسید که چه مشکلی پیش آمده است و بعد از بیان مشکل گفتند ماشین امداد را خبر می کنند.در حالی که حق جریمه کردن من را هم داشتند (چرا که می دانستم احتمال خرابی ماشین وجود دارد) و در نهایت هم یک عدد الگانس شیک و مامانی ایستاد و وقتی دید ماشین اگز کمی جلوتر برود بار ترافیک کمتر می شود یک ماشین دیگر را نگه داشت تا مرا بکسل کند.من از برخورد هر سه افسر لذت بردم چرا که اصلا یادم نمیاد قبلا این نوع برخورد را دیده باشم.بار دوم که خیلیبیشتر لذت بردم این بود که کنار اتوبان-جایی که نباید می ایستادم- چون حالم بد بود ایستاده بودم که بک موتور پلیس نگه داشت و مرا فراخواند.پرسید چرا ایستادی آن هم اینجا وسط اوتبان گفتم که حالم بد شده است.به راحتی می توانست مرا جریمه کند و منوال را بر این بگذارد که من دروغ می گویم(کما اینکه منوال بر این هم هست!).اما در کمال تعجب من با مهربانی پرسید حالم چطور است؟الان بهتر است جوری که بتوانم پشت فرمان بنشینم یا خیر.این برخوردها-آن هم از طرف آدمهایی که یک ترس دذاتی از آنها داریم- به نظرم جای تشکر داشت.اما از یک چیز دیگر هم ممنونم و آن هم رویکرد فرهنگ سازی راهنمایی و رانندگی است.منظورم همین انمیشن های جذابی است که می بینید.الحق که راهش را هم خوب یاد گرفته اند.بزرگترین حسن این تبلیغ ها این است که روی بچه ها تاثیر زیادی دارد.هم چون به شکل کارتون است هم اینکه انصافا خوش ساخت و جذاب است.حالا نه تنها کودکان، بلکه بزرگسالان هم هوتن و سیا و داوود خطر را می شناسند و بحث راجع به این شخصیت ها نقل مخافل است (علی الخصوص وقتی که انیمیشن تازه ای پخش می شود).این رویکرد بسیار عالی است و تاثیر آن به مراتب بیشتر از افزایش جریمه ها خواهد بود به خصوص در بلند مدت.

خلاصه اینکه این طور که به نظر می آید حرکت های مثبت زیادی رو به شکل گیری است که اینها فقط نمونه ای از آنها بودند.هر چند حرکت خوبی شروع شده است اما راه درازی هم مانده است.می توان به این شروع خوب امیدوار شد و از درازی راه نهراسید...

 

 

   + امیر حسام صلواتی ; ۱٢:٠٧ ‎ق.ظ ; ۱۳۸۳/٦/۳٠
comment نظرات ()