حرف‌های بی‌مخاطب

لذت آموختن

بالاخره بعد از مدتی مديد   لذت آموختن را باز تجربه کردم...

خدايا شکرت.

   + امیر حسام صلواتی ; ٢:٥۱ ‎ق.ظ ; ۱۳۸۳/٦/٢۸
comment نظرات ()

مگه مجبوريد آخه؟!

آقا جان!خانم محترم!وقتی انگليسی بلد نيستيد مجبور نيستيد که کامنت انگليسی بگذاريد که يک بی سوادی مثل من هم بخواند بفهمد غلط است!خوب فارسی بنويس!اگر نشد پينگيليش بنويس!اگر هم خيلی اصرار داشتی انگليسی بنويسی حداقل برو از با يک کسی که بلد است مشورت کن اقلا فرمتش درست باشد!کامنتهای توی Orkut را که حتما ديده ايد.اسمش يادم رفت!آهان Testimonial! نمی دانم چه گيری است!منظورم انگليسی نوشتنش نيست ها!خيلی هم خوب است اصلا!چون يک جای چند مليتی است کسانی که از کشورهای ديگر هم اين نظرات را می خوانند می توانند با فضايل و کمالات افراد ديگر آشنا شوند.اما خيلی ضايع است که همه اش غلط غلوط باشد!دو سه تا اشتباه ساده و لپی خيالی نسيت.اما وقتی همه اش غلط می شود-آن هم غلط های تابلو که منم بفهمم!-خيلی ضايع است!

يا ننويس يا می نويسی درست بنويس!

   + امیر حسام صلواتی ; ٥:٤٧ ‎ق.ظ ; ۱۳۸۳/٦/٢٦
comment نظرات ()

غفلت ۲

اندکی قبل راجع به غفلت از مرگ نوشتم.اکنون می خواهم راجع به غفلتی بنویسم که ناشی از داشتن است و غفلت از مرگ را هم در بر می گیرد.غفلت از داشتن همانطور که از اسمش بر می آید ناشی از مالکیت است حتی اگر این مالکیت موقتی باشد.شاید بهتر است به جای واژه مالکیت از واژه دارا بودن استفاده کنم یا همان داشتن.چرا که به عنوان مثال سلامتی را نمی توان جز دسته مالکیت ها طبقه بندی کرد اما می توان آن را در حیطه دارایی ها قرار داد.همان سلامتی را در نظر بگیرید.آدکی تا وقتی سلامت است به هیچ وجه متوجه نیست چه نعمتی دارد.مدام هم بهانه جویی می گند که چرا در عین سلامتی مثلا هیکل آرنولد را ندارد یا قدش 190 سانت نیست!اما به محض اینکه مریض شد-حتی یک سرماخوردگی ساده-به غلط کردم می افتند و تازه می فهمد چه نعمتی را داشته و شکر نمی کرده است.یا در مورد اشیا،مثلا من پژو دارم اما هی غر می زنم که چرا سوار الگانس نیستم.به محض اینکه پژوی من مثلا خراب شد و دو روز بدون ماشین طی طریق کردم می فهمم که ای بابا پژو هم بد نبود (لازم است توضیح دهم که با پیشرفت مخالفتی ندارم و اینهایی که میگویم از در مخالفت با بهتر شدن نیست؟) این را من نوعی غفلت می بینم از داشته ها.حتی اصلا نیاز به غر زدن هم نیست که بگویم غفلت (غر زدن بیشتر در مایه های کفران نعمت قرار می گیرد) ، صرفا عدم تشخیص اینکه من چه دارم.مثلا من سلامتی دارم و نمی دانم چه دارم یا من پژو دارم و نمی دانم چه دارم.این در سطح خیلی پایین قضیه است.در سطح بالاتر، غفلت نسبت به اشخاص قرار می گیرد.مسلما دیده اید – یا برای خودتان ممکن است خدای نکرده پیش آمده باشد- که کسی که عزیزی را از دست می دهد مدام احساس پشیمانی می کند که ای کاش مثلا بیشتر می دیدمش یا ای کاش فلان جا فلان کار را برایش کرده بودم.آدمها وقتی کسی زیاد در کنارشان حضور داشته باشد ، یواش یواش نسبت به او غافل می شوند و به چیزهای دیگری که "ندارند" و می خواهند داشته باشند می پردازند و از آنچه که "دارند" غافل می شوند.وقتی آن کس (یا آن چیز،به طور کلی آن داشته) از دست رفت ، تازه "عدم حضورش " را حس می کنند و پشت دست می زنند که "ای بابا ما عجب چیزی داشتیم خودمون نمی دونستیم!ای کاش قدرشو می دونستم".

اگر پیش افردای که پدر و مادر خود را از دست داده اند (نه لزوما در سن های پایین) بروید ، مسلما می گویند قدر پدر و مادر خود را بدانید.اگر پیش آنها مثلا از فلان رفتارهای پدر و مادر شکایت کنید و بنالید که اصلا مرا درک نمی کنند و چه و چه ، سری تکان می دهند و می گویند شما نمی فهمید.راست هم می گویند( فکر کنم مثلی هم داشتیم در این زمینه "درد پدر کرده را فقط پدر مرده می داند" یا یک همچین چیزی) . این هم مثل غفلت قبلی عمیق است.البته بهتر است بگویم این نوع غفلت عمیق است چرا که آن یکی را هم در بر می گیرد.غفلت نسبت به مرگ غفلتی است نسبت به نوعی داریی  به نام زندگی.این غفلت عمیق می تواند نسبت به هر چیز(مالکیت ها)،هر وضعیت (مثل سلامتی ) یا هر کس (پدر ،مادر یا...) باشد.

تنها وقتی می فهمی چقدر بد است که به خود می آیی و آن هنگام دیگر خیلیدیر شده است.خیلی دیر.همیشه به اینجایش که می رسم یا مطالبی می افتم که در قرآن گفته شده است راجع به وقتی که در آن دنیا مجرمان را که پیش می آورند همین حالت پیشمانی دیر هنگام بی فایده به آنان دست می دهد که ای کاش یک فرصت دیگر داشتیم.خدایا یک فرصت دیگر به ما بده تا این بار در راه تو حرکت کنیم.مسلما آنها همین گونه هم فکر می کنند.اما جوابی که خدا می دهد واقع بینانه تر و البته دردناک تر است: "این فقط حرفی است که آنان می زنند" و در صورت داده شدن فرصت دوباره باز هم همان راهی رامی روند که قبلا رفته اند. و این خاصیت  دردناک غفلتی است که با ذات انسان سرشته است هرچند تلخی حاصل از پشیمانی بعد از غفلت به مراتب تلخ تر باشد.

 

   + امیر حسام صلواتی ; ۱٢:۱٢ ‎ق.ظ ; ۱۳۸۳/٦/٢٢
comment نظرات ()