حرف‌های بی‌مخاطب

 

همیشه می گفتم برداشت های دیگران مستقل از اعمال و نیات من است.یعنی اگر من کاری را به یک نیتی انجام می دهم و طور دیگری برداشت می شود-ولو اینکه این نوع برداشت به حق باشد بدین معنی که اگر من هم جای دیگران بودم از ظواهر امر چنین برداشت می کردم- مشکل من نیست و مشکل بقیه است.حتی اگر من دیگر تنها نماینده ی یک "من" نباشم و با دیدن من یک دسته(مثلا دانشجو،روحانی و ...) یا یک تیپ فکر خاص(مثلا متحجر،روشنفکر و...) به ذهن متبادر شود.من باید کار خودم را بکنم و خواهم کرد مهم هم نیست که بقیه چه فکر می کنند.

اما الان حداقلروی قسمت دوم قضیه تشکیک می کنم.چرا که وقتی من شدم نماینده یک تیپ (چه خواه چه ناخواه) نه تنها در برابر خودم بلکه در برابر بقیه اعضای این تیپ هم مسئولم.پس به ناچار مجبور خواهم بود از یک سری کارهایی که احتمالا دلخواهم هستند هم چشم پوشی کنم.دقت کنید منظورمن این نیست که از اعتقادات خود بگذریم و همرنگ جماعت شویم.نه.منظور من صرفا این است که گاهی می شود که آنچه رفتار فرد را کنترل می کند نه تنها شخصیت او بلکه یک سری محدودیت های عرفی است که من با بخش بزرگی از آن مخالفم.اما بخش حداقلی وجود دارد که الان فکر می کنم با توجه به شرایط به آدمی تحمیل می شود...

 

   + امیر حسام صلواتی ; ۱:٢٩ ‎ق.ظ ; ۱۳۸۳/٢/٢٢
comment نظرات ()