حرف‌های بی‌مخاطب

 

«...تاريخ جبر خويش را دارد.اما تو انسان در ميان اين جبر مسئوليت ساختن تقدير خويش را داری .چه « هر کسی در گرو دستاورد خويش است» و سرنوشت نهايی او روزی است که آدمی آنچه را به دو دستهای خويش ساخته است به دو چشم خويش می بيند.»

                                                              علی شريعتی

   + امیر حسام صلواتی ; ۱۱:۱٩ ‎ب.ظ ; ۱۳۸۳/۱٢/٦
comment نظرات ()

چرا عزا؟

بسم الله الرحمن الرحیم

 

زندگی ، پر از تکرار است.بعضی تکرار ها زننده و خسته کننده هستندمثل تکرار چندین باره فیلم های تلویزیونی و تکرار حرفهای کتاب دینی راهنمایی در دبیرستان و ... .بعضی تکرار ها هم هستند که شیرین و خواستنی هستند مثل تکرار هر ساله نوروز ، روز  تولد و ... .

محرم و عاشورا هم یک واقعه از میان هزاران  واقعه تکرار شونده (و نه لزوما تکراری ) است  (نگفتم مراسم محرم و عاشورا تکرار شونده است.مخصوصا گفتم محرم و عاشورا.برایش دلیل هم دارم). برای بعضی از ما (شاید هم خیلی از ما) این تکرار خسته کننده باشد . حداقل ته دلمان احساس می کنیم ده روز مثلا عزاداری زیاد و خسته کننده است و برای برخی دیگر این یک تکرار دل نشین است.

آنچه که می خواهم بنویسم نوشته ای است راجع به این حادثه  که شاید تکراری باشد ولی شاید به خواندنش بیارزد. قصد ندارم  اشکال بگیرم که چرا عزاداری ها مثل دسته ارکستر شده اند یا چرا این گونه می کنند و آن گونه نمی کنند و روضه خوان ها چرا خالی می بندد و ... که تکرار مکررات است .بیشتر قصد دارم راجع به همان دل زدگی درونی از این مراسم بپردازم.

 

چرا عزا؟!

 

واژه عزا را معمولا وقتی به کار می برند که فردی فوت کرده است و بستگان و آشنایانش مرگش را به سوگ می نشینند.معمولا هر چه این فرد "خوبتر" عزیزتر بوده باشد مراسم عزاداری اش بیشتر با گریه و نوحه و ... همراه می شود.پارامترهای دیگری هم در شکل این عزاداری موثر است.مثلا اینکه فرد جوان بوده یا پیر ، به مرگ طبیعی مرده است یا مثلا به خاطر حادثه ای فوت شده ، یا اینکه همین طوری مرده یا جان بر اثر عقیده ای چیزی نهاده است.

بچه تر که بودم ، در اثر به کار بردن این واژه برای شکل این مراسم همیشه ذهنم به دنبال جواب برای "یا" های بالا می رفت.در ذهن من این طور تعریف شده بود که مرگ هر چه دلخراش تر باشد و تعداد کشته شده ها در یک واقعه ای بیشتر باشد بیشتر برایش گریه می کنند و مدت زمان بیشتری در اذهان می ماند.به همین دلیل همیشه از خودم می پرسیدم که مگر بر فرض تعداد کشته شدگان حادثه هیروشیما بیشتر از کربلا نبود؟!مگر اخیر تر هم نبود؟!مگر نحوه کشته شدن آنها کم فجیع نبود؟!پس چرا کسی برای آنها هر سال از این کارهانمی کند؟!یا اگر می کند در حد یک احترام به روح آنهاست و بس؟! واضح است که جوابی نداشتم.حداقل با آن دید که آن موقع به این نوع مراسم نگاه می کردم ( جالب اینجاست که چند نفر دیگر هم همین سوالات را می کردند ) . بعدها به این نتیجه رسیدم شاید به این دلیل است که حسین بن علی برای شیعیان فرد بسیار عزیزی بوده است روی همین حساب است که در اذهان مانده است . ولی مگر پیامبر عزیز نیست؟!مگر علی عزیز نیست؟!مگر علی بن ابی طالب هم شهید نشد؟!پس چرا حسین؟!چرا عاشورا!؟

جواب جای دیگری بود.مطلب از این قرار است که این مراسم اصلا قرار نیست به صورت گریه ی من برای مرگ پدر بزرگم باشد.این مراسم اصلا قرار نیست به صورت گریه ی من برای مرگ فجیع قهرمان فلان فیلم باشد.این مراسم اصلا قرار نیست به صورت گریه من برای مرگ فرد باشد که "فرد" 1400 سال پیش جانش را در راه عقیده اش نهاد. "افراد" عزیز و بزرگی هم 1400 سال پیش از دنیا رفته اند و برایشان این گونه سفارش نشده است "اشک" ریختن و عزاداری کردن.پس مسئله مهم تر از یادبود یک فرد است.مسئله یادآوری یک عقیده است.یک منش.یک راه.اگر گفته اند اشک بریزید برای این نبوده است که بیاییم امام حسین را با آن وضعیت "ذلت بار"  در کربلا قربانی کنیم و بعد برای جسد بی سرش اشک بریزیم.اینکه می گویم ذلت برای این است که وضعیتی که توصیف می شود به گونه ای است که انسان را مطلقا به یاد ذلت می ندازد.حسینی که حاضر نشد به زور شمشیر بیعت کند ، می آید و گدایی آب می کند؟!جلوی سپاه یزید عجز و لابه می کند؟! نه.حداقل منطق من که این را قبول ندارد.نه این را و نه این قضیه را که بخواهم برای نحوه کشته شدن حسین بن علی گریه کنم چه اگر این گونه بود کشته شدکان بمب اتمی فجیع تر مردند!

 

اصلا چرا عزا؟! (عزا به مفهومی که بالا ذکر کردم). به نظر من حس غالب این روزها اشک ریختن با یک چشم ، خندیدن با چشم دیگر و فشردن دندانها به هم و عزم کردن جزم هاست.اشک برای مرگ آزادی و مظلومیت کسانی که برای آزادی جان دادند.خنده برای تولد دوباره و تقویت آزادگی و آزاد مردی و فشردن دندانها و عزم کردن جزم ها  برای ادامه راه.راهی که به تعبیر دکتر شریعتی از آدم تا خاتم و از خاتم تا کنون ادامه دارد و خواهد داشت.عزم کردن برای اینکه پرچمی که حسین آن را برافراشته نگاه داشت ،به زمین نیافتد.

شاید اگر به این چند روز با این دید نگاه کنیم که تجدید قواست برای حرکت در مسیری که هم اکنون هم هست ،و نه گریه و سکون برای واقعه ای در 1400 سال قبل ، این قدر ها هم دل زدگی به دنبال نداشته باشد.

 

   + امیر حسام صلواتی ; ٢:٤٧ ‎ق.ظ ; ۱۳۸۳/۱٢/٢
comment نظرات ()