حرف‌های بی‌مخاطب

 

گاهی وقتها....

در بعضی شرايط...

بعضی چيزها را....

 

 

...

   + امیر حسام صلواتی ; ۳:٢٦ ‎ق.ظ ; ۱۳۸۳/۱۱/٢۳
comment نظرات ()

 

سه شنبه خيلی روز خوبی بود خيلی.بعد از سه هفته دست و پمجه نرم کردن با آن فضای سرد و سياه و آن حال روحی بد ؛ آن برف بازی خيلی لازم بود. خيلی روحيه ام را عوض کرد.خيلی موثر بود.واقعا خدا را بابتش شکر می کنم...

راستی!لينک زير را ببينيد:

ساختن موجود زنده؟!دخالت در کار خدا!؟

مقاله ی جالبی است.حوصله داشتيد بخوانيد!

 

   + امیر حسام صلواتی ; ٢:٤۸ ‎ق.ظ ; ۱۳۸۳/۱۱/٢۳
comment نظرات ()

 

يک هوای برفی؛ساکت و سنگين؛ ساعت دو نصف شب به سرت می زند بروی زير برف راه بروی.چقدر لذت بخش است و چه سکوت دلنشينی دارد.همه خوابند و تو بيداری و زير آسمان صورتی رنگ راه می روی.ساکت ساکت ساکت...

خيلی دلنشين است خيلی.يک شب ساکت برفی يکی از بهترين مناظری است که می شناسم...

   + امیر حسام صلواتی ; ٥:٤۸ ‎ب.ظ ; ۱۳۸۳/۱۱/۱٧
comment نظرات ()