حرف‌های بی‌مخاطب

مافيا(۱)

 اسم رو ديديد تعجب کرديد؟!

 

خبر خاصی نيست بابا!

 

می خواهم يک بازی باحال يادتون بدهم.یه بازی به درد بخور.به درد تویی که می خوای بری مافیا بشی می خوره!به درد توییکه می خوای بری دیپلمات هم بشی می خوره!به درد توییکه می خوای بری نماینده مجلس هم بشی می خوره!به درد تویی که می خوای حرف اول رودر جمع برنی و حرفت رو هر چند چرت به کرسی بنشونی هم می خوره!به درد تویی که می خوای بری مخ دختر مردمو بزنی هم می خوره!کلا بّ درد هر پلیدی که می خواد خوب جلوه کنه می خوره!پس بشتابید!

اسمش چیه؟!معلومه دیگه همون مافيا.چی ميخواد؟!هيچی يک کمی کاغذ پاره

محدودیت هم نداره!همه می تونن بازی کنند!در هر سن در هر جا با هر جنسیتی!تنها محدودیتش تعداد نفرات هستش!اون هم نباید از یکتعدادی کمتر شه و گرنه حال بازی میره.هر چی نفرات بیشتر بازی باحال تر و واقعی تر!مینیموم نفرات پیشنهادی  7 نفره!

خوب برم سر بازی:در بازی سه نقش وجود دارد:پلیس، مافیا ،کارآگاه (که جزو پلیس هاست)

کارآگاه تنها یکی است.یک سوم افراد هم مافیا می شوند و بقیه پلیس هستند.اینجوری که برای این نفرات به تعداد کاغذ ریز ریز می کنید و روی یکیش می نویسید کارآگاه روی یک سومش مافیا و بقیه پلیس.کاغذ ها رو هم توزیع می کنید.ترجیحا به یک نفر کاغذ ندهید (یک داوطلب) این فرد نقش مدیریت بازی را بر عهده دارد.(اگر کسی داوطلب مدیر شدن نبود در آخر یک روش برای انتخاب مدیرخواهم گفت)

حالا برنده بازی کیست؟!اگر پلیس ها بخواهند برنده شوند باید تمام مافیا ها را بکشند.اگردر هر مرحله از بازی اینقدر پلیس کشته شد که در آن لحظه تعداد پلیس ها و مافیا ها برابر شد مافیاها برنده اند(نحوه کشتن را به زودی خواهم گفت)

بازی دو بخش دارد روز و شب.در بخش شب که بازی از آن آغاز می شود، همه افراد چشم های خود را می بندند.وقتی همه چشم های خود را بستند،با اعلام مدیر ق=فقط انهایی که مافیا هستند چشمان خود را باز می کنند.مافیا ها پس از شناسایی همدیگر به آرامی و با اشارات سر و چشم بین بقیه افراد بازی روی یک نفر توافق  می کنند که اورا بکشند.یعنی اینکه پس از توافق با همدیگر به مدیر فرد مورد نظر را نشان می دهند.پس از انجام این کار مدیر اعلام می کند که مافیا ها چشمان خود را ببندند.سپس با اعلام مدیر کارآگاه چشمان خودرا باز می کند.کارآگاه این حق را دارد که بفهمد مستقیما یک نفر مافیا هست یا نه.به این صورت که با سر به یک نفر اشاره می کند و مدیر به اومیگوید که فرد مورد نظر مافیاست یا نه.(راستی چشم مدیر همیشه بازه ها!در ضمن مدیر کاملا بی طرف هستش!) بعد از اینکه کاراگاه هم سوال خود را پرسید چشمان خود را می بندد و مدیر اعلام می کند که روز شده است.در روز همه چشمان خود را باز می کنند.

ادامه دارد...

 

 

 

   + امیر حسام صلواتی ; ۱:٤٧ ‎ق.ظ ; ۱۳۸٢/٩/٢٢
comment نظرات ()

يک کار خوب برای بچه های خوب

 

 

 

من واکسن می زنم تو چطور؟!

 

   + امیر حسام صلواتی ; ۱:۱٥ ‎ق.ظ ; ۱۳۸٢/٩/٢۱
comment نظرات ()

داداشم!

اين داداش من وقتی هست هی می زنيم توسر همديگه!

وقتی هم نيست دلم واسش به شدت تنگ شده!الان رفته اردو برای کنکور مثلا!

جاش خيلی خاليه!

برگرد ديگه احسان مرده!دلم  پوسيد حوصله ام هم سر رفت!

   + امیر حسام صلواتی ; ۱۱:٤۸ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٢/٩/۱٧
comment نظرات ()

۱۶ آذر

فردا روز دانشجو است.امروز روز دانشجو است.دیروزروز دانشجوبود.

نسبت به این سه جمله واکنش افراد فرق می کند.برای اینکه بررسی خود را خاص تر کنم فقط واکنش دانشجوها را در نظر می گیرم که البته خیلی هم فرقی نمی کند.

در برابر این جملات خبری افراد دودسته اند:یا می دانند روز دانشجو چیست یا نمی دانند.دسته ای که نمی دانند باز بر دو دسته اند.با شنیدن این جمله یا می گویند :"اِاِ؟! خوب پس یک کاری بکنیم!" یا اینکه می گویند "اِا؟!" و شانه ای بالا می اندازند و ادامه می دهند : " خوب به ما چه؟!"

اما دسته ای که می دانند باز بر دو دسته اند یا می گویند :" آره خوب چیکار کنیم؟!" یا می گویند : "که چی حالا؟!"

چه ربطی داشت؟!صرفا می خواستم میزان خنثی بودن ملت را بگویم.هنوز یک سریاز ماها در روز جهانی کودک و دانش آموز سیر می کنیم.البته اصلا و ابدا قصد کلاس گذاشتن ندارم لطفا برداشت بد نکنید.

حالا ممکن است سوالی مطرح شود که اساسا چرا باید یک کاری کرد؟!(حالا هر کاری.نه البته هر کاری هم نه!) خوب بدیهی ترین دلیل برای این کار این است که نشان دهیم هستیم.روز جهانی کودک تلویزیون برنامه پخش می کند ملت می فهمند که قشر کودکان هم وجود دارند.روز دانش آموز هم که راهپیمایی  هست و تلویزیون باز اینقدر نشان می دهد که حال همه بد شود و در ضمن هم بفهمند دانش آموزانی هم هستند.اما روز دانشجو خیلی از این خبرها نیست!

پس باید کاری کرد که نشان دهیم هستیم.

صد البته که این روز یک بهانه خوب هم هست برای مطرح کردن خواسته های خود.پس چه بهتر که از آن استفاده کرد و در حالتی که یک کمی هم حتی توجه عمومی به سمت دانشجویان هست خواسته های خودمان را بیان کنیم.

اصلاص بگذارید ببینیم هدف از این که یک سری روزها را نامگذاری می کنند چیست؟!هدفی که از اینکار دنبال می شود متمرکز کردن افکار عمومی بر روی موضوعات خاصی است.حالا یا این موضوعات بزرگداشت واقعه ای است مثل هفته دفاع مقدس یا موضوعی است که خوب است به آن توجه شود مثلا هفته مبارزه با مواد مخدر.روز دانشجو  هم یکی از این روزهاست که باید در آن مثلا به دانشجو توجه بیشتری شود.اما توجهی که سعی می شود به دانشجو بشود چیست؟!صرفا در حد این است که رییس جمهوری رهبری کسی بیاید یک سخنرانی بکند در ستایش دانشجو ها و اینکه باید بیدار و آگاه و هوشیار باشند و روی مسائل اطراف خود حساس.(یا در موارد خاص اینکه دانشجو باید مراقب توطئه های دشمن باشد که سعی در رخنه در دانشگاه دارد!)

خوب اینجا کی میاد بپرسه هی تو نظرت چیه؟دلت چی می خواهد!؟هیچ کس!و اصولا این کار هم معنایی ندارد که بیایند از من بپرسند عزیزم بگو چی دوست داری برات تهیه کنیم!من کم کم باید یاد بگریم حقم را خودم بگیرم نه اینکه به من بدهند.حالا اگر من نگویم چه می خواهم که بگوید؟!که به خواسته من گوش دهد وقتی چیزی نمی گویم؟!

چرا اینها رو نوشتم؟!نمی دونم شاید می خواستم بگویم فعال تر باشیم!شایدم می خواستم بگویم من هنوز زنده ام و دارم سعی می کنم فعال بمانم!

 

   + امیر حسام صلواتی ; ۱:٢۱ ‎ق.ظ ; ۱۳۸٢/٩/۱٧
comment نظرات ()