حرف‌های بی‌مخاطب

زبان از یاد رفته

 اينها را همين الانخواندم.از شل سيلور استاين است.   

         روزگاری به زبان گلها سخن می گفتم

                حرفهای کرم پروانه را می فهمیدم

                به وراجی سارها در دل لبخند می زدم

 

                و د ررختخوابم با پروانه ای درد دل می کردم .

 

                روزگاری سؤال جیرجیرکها را می شنیدم و پاسخ می دادم

 

   و با هر دانه برفی که بر خاک می افتاد و جان می داد گریه می کردم .

 

                روزگاری به زبان گلها سخن می گفتم ...

 

                دیدی چگونه آن روزها رفتند ؟

 

                چگونه آن روزها رفتند ؟

 

   + امیر حسام صلواتی ; ۱:٢۸ ‎ق.ظ ; ۱۳۸٢/۸/۱
comment نظرات ()

دوست داشتن

خدايا!به هر که دوست می داری بیاموز که:

                    عشق از زندگی کردن بهتر است.

و به هر که دوست تر می داری بچشان که:

                                 دوست داشتن از عشق برتر.

 

                                                                دکتر علی شريعتی

   + امیر حسام صلواتی ; ۱٢:٤٦ ‎ق.ظ ; ۱۳۸٢/۸/۱
comment نظرات ()

چه کسی ضايع تر است؟

کدام يک از ما دو نفر ضايع تر است دوست من؟!من که همواره در حال خنديدنم که به زعم تو سبکی و جلف بازی است يا تو که همواره در حال قيافه گرفتنی؟!

 

   + امیر حسام صلواتی ; ۱٢:٢۸ ‎ق.ظ ; ۱۳۸٢/٧/۳٠
comment نظرات ()

جايزه نوبل+تشکر+...

خوب گفته بودم که يک سری چيزها خواهم نوشت!الان وقت آن چيزهاست.

اول راجع به جايزه صلح:

قبل از هر چيز گرفتن جايزه نوبل توسط يک ايرانی را تبريک   می گويم و بايد بگويم که واقعا خوشحال شدم از اينکه چنين اتفاقی افتاد.اينکه جايزه را به يک ايرانی که اتفاقا زن هم هست و از خوش شانسی ما مقيم ايران هم هست دادند برای من مايه خوشحالی است.هرچند اين به اين معنا نيست که با نفس جايزه مشکل ندارم.واضح تر بگويم به نظر من يک سری سياست های خاص در دادن جايزه دخيل است علی الخصوص در دادن جايزه صلح نوبل.بنابر اين ايم که جايزه را به خانم عبادی دادند به نظر شخص بنده لزوما به اين معنا نيست که ايشان لايق ترين فرد برای اين جايزه بودند.به عنوان مثال شخص پاپ بيشتر لايق بود تا خانم عبادی.يا به قول آقای طه هاشمی:((صرف دريافت جايزه توسط يک ايرانی مايه بسی خوشحالی است اما اگر جايزه نوبل حقانيت داشت بايد آن را به آقای خاتمی می دادند.))

اما چرا گفتم خوشحال شدم!؟من سعی می کنم به جنبه مثبت قضايا فکر کنم و اينکه چه استفاده مفيدی میشود از وقايع کرد.(البته بايد ديد اين استفاده های مثبت به مضرات می چربد يا خير!)اما استفاده مثبتی که می شود از اين ماجرا کرد اين است که خانم عبادی مقيم ايران بوده اند و دوم اينکه از طبقه بانوان محسوب می شوند.از اين دو قضيه می شود استفاده کرد.به هر حال بازهم به نظر من اين نقطه عطفی است و بايد آن را به فال نيک گرفت.

و اما تشکر:

جا دارد اين همه که بد صدا و سيما را گفتم يک بار هم از کاری که کردند تشکرکنم!

تشکرمربوط می شود به جهت گيری صدا و سيما قبل از نيمه شعبان.کمتر در خاطرم هست که تلويزيون از يک هفته ده روز قبل از يک عيدی برنامه های ويژه پخش کند.هر چند که اين برنامه ها کيفيت چندانی نداشته باشند و شامل موسيقی و يک سری برنامه زنده باشند.به هر حال به نظر من همين مقدار هم قابل تقدير است.

و اما يک تشکر بسيار ويژه از شهرداری:

باز هم تشکرم مربوط است به نيمه شعبان.باز هم عمرا يادم نيست ده روز قبل از عيد خيابانها را چراغانی کنند و نور پردازی کنند و ...

و هيچوقت هم در پارک جشن و اين بساطها را نداشتيم.اين آخری واقعا قابل تقدير است.نکته ديگر اينکه اين سيستم تزيينات و نور پردازی تا يک هفته بعد هم باقی بماند.

به هر حال وظيفه خودم می دانستم به عنوان يک شهروند از اين اقدامات خوب تشکرکنم.

و در آخر اينکه:

استقلال پرسپوليس رو برد.همين رو بگم که ايشالا کوفتتون بشه که با نامردی برديد واقعا!

   + امیر حسام صلواتی ; ۱٢:٥۳ ‎ق.ظ ; ۱۳۸٢/٧/٢٩
comment نظرات ()