حرف‌های بی‌مخاطب

جوابيه

تصمیم گرفتم جواب دوستان را به جای اینکه در بخش نظرات بدهم در خود وبلاگ بگذارم.

بینید من نخواستم توصیف سفر زیارتی بکنم.دیگر هم این توصیف را ادامه نمی دهم که البته این کار به دلیل صحبتهای دوستان نیست بلکه می ترسم از اینکه دیده تنگ نظر و عیبجوی من باعث شود که دوستان وقایع را جور دیگری برداشت کنند.

اما باز هم یک خواهش دارم از شما که اینقدر زود قضاوت نکنید.یک ملت هر چه هم که باشد برای خود هویتی دارد.به نظر من کار درستی نیست که اقوام و نژادهای دیگر را حیوان،وحشی یا هرچیز دیگری بنامیم.من هم می دانم که آنجا بانوان نه شناسنامه دارند نه اجازه رانندگی نه حق رای.(یادم هست که همانجا به یکی از دوستانم گفتم پس اینجا فرق اینها(زنها) با گاو چیست؟به نتایج جالبی هم رسیدیم که جایش نیست اینجا بگویم!)و می دانم که این کار به شدت با همه اصول مغایر است.(چه اصول حقوق بشر چه دموکراسی چه اسلامی که ادعا دارند به آن معتقدند) اما باز هم به نظر من اینها دلایلی نیستند که ما به ملت های دیگر توهین کنیم.با این کار این اجازه را هم به یک اروپایی یا آمریکایی می دهیم که مارا نیز بدینگونه خطاب کنند چرا که احتمالا برداشت آنها از ما مثل برداشت ما از اعراب و شاید بدتر از آن باشد.من می توانم همینجا چند تا از برتری های نسبی اعراب به خودمان را ذکر کنم.برای همین گفتم ما نیز خود کلی عیب داریم.

اما اس.اس گفته بود که اینها آمدند و تمدن مارا نابود کردند.بیاییم منصف باشیم.من اصلا نمی خواهم مثل این افرادی باشم که می گویند ایران بعد از آمدن اسلام شد ایران و قبل از آن ایران هیچ نبود و ایرانیان فقط زجر می کشیدند و ... . اما نمی خواهم اینقدر هم بی انصاف باشم که بگویم بعد از اسلام ایران هیچ شد.خودتان از روی نامهای ایرانیانی که بعد اسلام مزیستند قضاوت کنید:ابوریحان بیرونی،ابن سینا،زکریای رازی،فردوسی،سعدی،فارابی،مولوی،حافظ،خیام و... .

آنهایی که تمدن مارا نابود کردند خود ما بودیم نه اعراب و نه اسلام.تمدن ما از حوالی قرن نه و ده هجری رو به زوال رفت نه یک و دو هجری.خود بهتر از من تاریخ را بلدید و نیاز به یادآوری ندارید.

و یک نکته دیگر:این حرفتان را قبول دارم که اگر اعراب به جایی رسیده ه اند سوای نفت از پول امثال ماست.(که البته من فکر نمی کنم به هیچ جایی رسیده باشند.هرچه شما می بینید فقط ظاهر قضیه است وقتی همه اجناس خارجی است.من بالشخصه اصلا دوست ندارم در کشوری زندگی کنم که ظاهرش مدرن است اما وقتی به اطراف نگاه می کنی هیچ چیز وطنی نبینی.شاید آنچه مارا از اعراب متمایز می کند- یا بهتر بگویم می کرد(برای حرفم دلیل دارم!)-همین باشد).فکر نمی کنید که این ایراد ماست نه آنها؟!که حاضریم هر نوع چرندی را بخریم و بیاوریمصرف اینکه الان پول داریم یا ارزان تر است؟!که من سند می آورم که خیلی از اجناس آنجا گرانتر هم هست اما ایرانی های عزیز اقدام به خرید آن می کنند؟!یا این رسم مسخره کادو آوردن برای همه و در ایران هم یک کادو جای آن پس گرفتن.دوست من!فکر نمی کنم این دیگر تقصیر اعراب باشد.این تقصیر ماست و شاید اینجا باید به ذکاوت همین عرب آفرین گفت که ایرانی را خوب شناخته است.(تقریبا همه مغازه دارهای عرب فارسی را در حد رفع نیاز بسیار خوب بلندند!)

و نکته آخر:جالب است اگربگویم بسیاری از اعراب هم راجع به ایرانی ها همین فکر ها را می کنند!؟

 

 

 

 

   + امیر حسام صلواتی ; ۱:٠٧ ‎ق.ظ ; ۱۳۸٢/٦/۱۳
comment نظرات ()

عربستان-قسمت اول

چون خیلی موضوع خاصی برای نوشتن نداشتم تصمیم گرفتم کمی درباره چیزهایی که در این سفر دو هفته ای دیدم برایتان بنویسم.البته صرفا در حد توصیف ظاهری وبرخی عقاید شخصی درباره مردم.چه اعراب و چه ایرانی ها.

کارم را با توصیف مشخصات ظاهری (بعضی!) شهرهای عربستان شروع می کنم.هر چند ممکن است که همه تان یک تصویری از آن در ذهن داشته باشید:

1.    جده:اولین شهری بود که ما به آن وارد شدیم و اقامت ما در آن صرفا در حد این بود که از هواپیما پیاده شویم و از فرودگاه سوار اتوبوس شده به مقصد مدینه حرکت کنیم.بنا بر این من بالشخصه از جده فقط فرودگاه آن را دیده ام.(و می دانم هوای آن به شدت شرجی است.)البته چند نفر از دوستان خود جده را هم گشتند و می گفتند که شهری ساحلی است و البته توریستی و البته در جده بر خلاف مکه و مدینه که حجاب برای زنها اجباری است،حجاب آزاد است.(گفتم که ساحل هم دارد!) به طور کلی گویا همه جای عربستان مسئله حجاب آزاد است جز مکه و مدینه که حتی شنیده ام غیر مسلمان هم به این دو شهر راه نمی دهند.

2.    مدینه:شهری است نسبتا کوچک،کم جمعیت(البته من با شهرهای پرجمعیت خودمان مقایسه کردم!) و با دو بافت متفاوت.یک بافت نوساز و مدرن که مناطق دور حرم و برخی محله های مدینه را در بر می گیرد.بافت دیگر نسبتا قدیمی است که تقریبا هر جایی که ما رفتیم این بافت به چشم می خورد.شهری است که به نظر من کم درخت (کلا گیاه) آمد هر چند نخلستانهای بزرگی اطراف شهر را فرا گرفته اند اما داخل شهر بر خلاف مکه خبر چندانی از درخت نیست.مردمش به نظر من تمیز تر و شاید مهربانتر از مکه بودند.

خیابانهای آن پهن و پرنور و خلوت هستند و همانطور که گفتم بی دار و درخت.چیزی که نظر را به خود جلب می کند کثیفی نسبی کوچه ها به نسبت خیابانها است.یعنی آشغال به مقدار فراوان در خیابان یافت می شود.البته چون ما بیشتر مکانهایی که رفتیم مکانهایی بود که ایرانی ها هم رفت و آمد داشتند شاید نتوان نتیجه گیری قاطعی در مورد فرهنگ مردم آنجا کرد.اما به هر حال می شد دید که از نظر ریختن زباله و آب دهان در خیابان مردم آنجا در سطح بالاتری ازما نیستند اگر پایین تر نباشند.(بیشتر راننده ها عادت به این کار اخیر دارند!)

3.    مکه:شهری است کوهستانی و سرسبز تر و به نظر من زیباتر از مدینه هر چند           

     نظر عموم بر خلاف من بود.ساختار شهری مکه به طور کل با مدینه فرق می   

     کند.دیگر از خیابانهای پهن خبر چندانی نیست و آنها جای خود را به خیابانهای   

     کم عرض تر می دهند.چیزی که زیاد به چشم می خورد تعدد تونلهای داخل

     شهر است.در حقیقت کوههای صخره ای مکه،شهر را به چندین تکه تقسیم

     کرده است که این تونلها آنهارا به هم وصل می کنند.موقعی که ما بودیم مکه

     از مدینه خنک تر بود هر چند همگان می گفتند باید عکس این باشد.

 

اینها توصیفات کلی ای بود که الان خاطرم هست.اگر فرصت شد  مطلب را در قسمت بعدی ادامه خواهم داد.

 

 

   + امیر حسام صلواتی ; ۱٢:٥٦ ‎ق.ظ ; ۱۳۸٢/٦/۱٢
comment نظرات ()

Self Search

به سايت زير يک سری بزنيد.يک برنامه دارد به همان اسمی که آن بالا وشتم.اين برنامه شخصيت شما را شناسايی می کند و حتی برای ارتقای آن رهنمود هم می دهد!من که ازش خوشم آمد.شما هم يک امتحانی بکنيد!

Self Search

   + امیر حسام صلواتی ; ٤:٤٥ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٢/٦/۸
comment نظرات ()