حرف‌های بی‌مخاطب

فرهنگ سازی!

اين است فرهنگ سازی اساسی صدا و سيمای ما!

(الان باز ميگويند دوباره گير داد به صد و سيما!)

احتمالا چند بار از خودشان پرسيده اند که چه شده که آنچيزها و آنکس هايی که برای يک نسل مقدس به شمار می رفتند برای نسل بعد هيچ ارزشی ندارند که هيچ!مايه نفرتشان هم هستند بعضا!

و بعد به اين جواب رسيده اند که انتقال ارزشها نشده است و فرهنگ سازی نشده است و ...

پس راه آن انتقال ارزشها و فرهنگ سازی است و برای اينکار چه چيز بهتر از رسانه ملی؟!

خوب تا اينجاش اصلا بد نيست!اما گير اساسی مطلب اينجاست که اگريک ذره بازخورد(فيد بک!)می گرفتند احتمالا نتيجه اش را می ديدند:دهه فجر که شده است دهه زجر!اينم از هفته دفاع مقدس که فيلم هايشان مال عهد تيرکمان است و بقيه برنامه هايشان در مصاحبه با خانواده شهيد و ... .  نکته جالب تر تلاقی اين هفته با عيد مبعث بود  و ديديم برنامه ها به کدامين سمت می رفت.در حقيقت عملا هيچ عيدی نبود!

پارسال وضع بهتر بود اقلا عيدها يک کمی فرق می کرد.امسال عيدها شده است يکروزه عزاها ده روزه.در عزاها سنگ تمام!خودتان که ديديد!مجبوريد گريه کنيد چه بخواهيد چه نه!اما در عيد ها هنرکه بکنند برنامه های عادی خودشان را نشان دهند.

من به نوبه خودم بسيار از آقای لاريجانی متشکرم.

(اصلا بنا نداشتم صرفا بدی های صدا و سيما رو بگم اما چه ميشه کرد ديگه!)

   + امیر حسام صلواتی ; ۱:٢٠ ‎ق.ظ ; ۱۳۸٢/٧/٤
comment نظرات ()

...

خیلی وقت ها پیش می آید که آدمی کاری را به قصدی انجام می دهد.اما نتیجه با آن چیزی که انتظارش دارد متفاوت است.و گهگاه این تفاوت می تواند ضرر هم داشته باشد.بعد از حصول نتیجه هر یک از اطرافیان این فرد واکنش های متفاوتی نشان می دهند.بسته به اینکه چه ذهنیتی راجع به این فرد داشته باشند عکس العمل هایشان هم متفاوت است.اما اکثر این افراد فقط نتیجه حاصله را می بینند و به قصد آن توجهی نمی کنند.کمتر کسانی پیدا می شوند که این سوال را بپرسند که چرا چنین نتیجه ای حاصل شده است و آیا علت این امر همان فرد مذکور بوده است؟!بعید می دانم کسی زحمت بررسی دقیق روابط علت و معلولی را به خود بدهد.اکثرا ترجیح می دهند که زود یک مقصر پیدا کنند و خود را روی او خالی کنند حالا به هر قیمتی.آن فرد هم درست می شود مصداق آش نخورده و دهن سوخته و عجب سوختنی.نمی تواند جلوی تک تک آدمها را بگیرد و برای هر کدام توجیه کند که عامل چنین معلولی او نبوده است.هرچند که توجیه هم خیلی فایده ندارد و به اصطلاح آنکه نخواهد بفهمد نمی فهمد.لحظه ای خودت را جای همچین فردی بگذار.نگاه های سنگین بقیه رفتارشان که انگار با یک انسان از پیش محکوم برخورد می کنند و تو حق هیچگونه دفاعی را نداری.چه حالی بهت دست می دهد؟!

 

و نکته آزار دهنده تر این است که از بین این افراد هیچ کسی محض رضای خدا پیدا نمی شود که بیاید و اصل مطلب را از خودت بپرسد.هیچ کس نمی آید مستقیم تو رویت بایستد و بهتو بگوید که حالم از فلان کارت بهم می خورد.یا حتی بزند توی گوشت.همه پشت سرت به راحتی هر آنچه بخواهند می گویند و وقتی به تو می رسند...

و اینجاست که از خودت سوال می کنی مگر چگونه رفتار کرده ای که برای هیچ یک از این آدمها این سوال ایجاد نمی شود که از این آدمی همچین کاری بعید است.نکند ماجرا جور دیگری باشد!؟همه طوری راحت باور می کنند که انگار سالهای سال سابقه داشتی که از این کارها انجام بدهی.و باز سوال می کنی از خودت که کجای کارت ایراد داشته است که آدمهایی که روزگاری منطقی می پنداشتی –و هنوز هم می پنداری-اینگونه برخورد می کنند؟

روی این سوالها بگذار صد تا سوال از این دست را ببین به کجا میرسی؟!اینجا جاییست که من انتظارت را می کشم.

 

...شايد هم من خيلی بدبين شدم!؟هر چی هست ميدانم که دلم خيلی پر است

 

   + امیر حسام صلواتی ; ۱٢:۱٧ ‎ق.ظ ; ۱۳۸٢/٧/٢
comment نظرات ()

جريمه بيشتر زندگی بهتر

وقتی مصاحبه يکی از رئيسهای راهنمايی رانندگی را با شبکه ۵ می ديدم يک ايده جالب به ذهنم رسيد.

من پيشنهاد می کنم اداره راهنمايی و رانندگی يک سری نيروی در مدت زمان های معين مثلا ۶ ماه يکبار يا سه ماه يکبار برای همه ماشين های موجود درکشور يک برگ جريمه ۵۰۰۰ تومانی صادر کند.بعيد هم می دانم حق کسی اين وسط ضايع شود!

   + امیر حسام صلواتی ; ۱٠:۳٥ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٢/٦/۳٠
comment نظرات ()