حرف‌های بی‌مخاطب

دوچرخه سواری

خيلی جالب است وقتی قيافه مردم متعجب را ببينی!مردم رسما کف می کنند وقتی می بينند يک نفر آدم نسبتا ديوانه ساعت سه و نيم بعد از ظهر در بزرگراه مشغول دوچرخه سواری است!

ولی شما نمی دانيد که چه حالی می دهد.ساعت سه درست ذل آفتاب!توی بزرگراه با دوچرخه !خلوت هم هست!کلی به آدم خوش می گذرد حتی اگر تنها هم باشی!می توانی کلی هم راجع به همه چی فکر کنی !

البته به شما توصيه نمی کنم امتحان کنيد!

 

   + امیر حسام صلواتی ; ٢:۱٠ ‎ق.ظ ; ۱۳۸٢/٤/٢٠
comment نظرات ()

نظر بدهيد

نظرتان راجع به اين چيست؟!

؛؛رييس خلافت به شتر سواری سرکش ماند که هرگاه مهاررا محکم کشد پرده های بينی شتر پاره شود و اگر آزاد گذارد در پرتگاه سقوط می کند؛؛

 

   + امیر حسام صلواتی ; ۱:٥٧ ‎ق.ظ ; ۱۳۸٢/٤/۱٩
comment نظرات ()

پرشين بلاگ اصلا هم نه بله!

آقايون خانها من ممی دونم شما الان داريد اينو می بينيد يا نه!

اما من می دونم چرا نمی تونم وبلاگ خودم رو ببينم!بقيه می گن می تونيم!کسی می دونه چرا و من بايد چيکار کنم؟!

 

   + امیر حسام صلواتی ; ۱:٥٢ ‎ق.ظ ; ۱۳۸٢/٤/۱٩
comment نظرات ()

پزشين بلاگ هم بله!

 مثل اينکه اين پرشين بلاگ هم راه افتاده ها!اونايی که خودشون وبلاگ دارند اگر امروز يک سری به مديريت کاربر زده باشند می فهمن که من چی می گم!

بابا ...!

   + امیر حسام صلواتی ; ۳:۱٠ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٢/٤/۱٧
comment نظرات ()

يک خبر بد

يک خبر بد.يک خبر واقعا بد.يک خبر خيلی خيلی بد که تا حالا احتمالا همتون شنيديد:

دوقلوهای ايرانی-لاله و لادن-فوت کردند.خيلی متاسفم خيلی زياد...

 

ويک نکته ديگر:توی شبکه خبر يک دکتر اظهار نا رضايتی می کرد از اينکه چرا اينها در سنگاپور عمل می شوند.می گفت حتی اگر به اين نتيجه می رسيدند که پزشکان ما تخصصش را ندارند از پزشکان خارجی دعوت می کرديم به ايران بيايند و عمل را انجام دهند.

اما فکر کنم الان بهتر شد از جهتی.چون اگر اين اتفاق تاسف بار در ايران می افتاد ملت می گفتند اگر در خارج عمل می شدند حتما زنده می ماندند و نازضايتی عمومی زياد می شد!

 

 

 

 

   + امیر حسام صلواتی ; ۳:٠٢ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٢/٤/۱٧
comment نظرات ()

به باغ همسفران

الان داشتم این شعر را می خواندم.برای بار چندم و برای بار چندم هم لذت زیادی بردم.برای همین متن کاملش را اینجا گذاشتم بلکه شما هم لذت ببرید...

صدا كن مرا.
صداي تو خوب است.
صداي تو سبزينه آن گياه عجيبي است
كه در انتهاي صميميت حزن مي رويد.

در ابعاد اين عصر خاموش
من از طعم تصنيف در متن ادراك يك كوچه تنهاترم.
بيا تا برايت بگويم چه اندازه تنهايي من بزرگ است.
و تنهايي من شبيخون حجم ترا پيش بيني نمي كرد.
و خاصيت عشق اين است.

كسي نيست.
بيا تا زندگي را بدزديم ، آن وقت
ميان دو ديدار قسمت كنيم.
بيا با هم از حالت سنگ چيزي بفهميم.
بيا زودتر چيزها را ببينيم.
ببين ، عقربك هاي فواره در صفحه ساعت حوض
زمان را به گردي بدل مي كنند.
بيا آب شو مثل يك واژه در سطر خاموشي ام.
بيا ذوب كن در كفدست من جرم نوراني عشق را.

مرا گرم كن
(و يك بار هم در بيابان كاشان هوا ابر شد
و باران تندي گرفت
و سردم شد ، آن وقت در پشت يك سنگ ،
اجاق شقايق مرا گرم كرد.)

در اين كوچه هايي كه تاريك هستند
من از حاصل ضرب ترديد و كبريت مي ترسم.
من از سطح سيماني قرن مي ترسم.
بيا تا نترسم من از شهرهايي كه خاك سياشان چراگاه
جرثقيل است.
مرا بازكن مثل يك در به روي هبوط گلابي در اين عصر
معراج پولاد.
مرا خواب كن زير يك شاخه دور از شب اصطكاك فلزات.
اگر كاشف معدن صبح آمد، صدا كن مرا.
و من ، در طلوع گل ياسي از پشت انگشت هاي تو ، بيدار خواهم شد.
و آن وقت
حكايت كن از بمب هايي كه من خواب بودم، و افتاد.
حكايت كن از گونه هايي كه من خواب بودم، و تر شد.
بگو چند مرغابي از روي دريا پريدند.
در آن گيروداري كه چرخ زره پوش از روي روياي كودك گذر داشت
قناري نخ زرد آواز خود را به پاي چه احساس آسايشي بست.
بگو در بنادر چه اجناس معصومي از راه وارد شد.
چه علمي به موسيقي مثت بوي باروت پي برد.
چه ادراكي از طعم مجهول نان در مذاق رسالت تراويد.

و آن وقت من ، مثل ايماني از تابش "استوا" گرم،
ترا در سر آغاز يك باغ خواهم نشانيد.

سهراب سپهری

   + امیر حسام صلواتی ; ٢:٢٠ ‎ق.ظ ; ۱۳۸٢/٤/۱٧
comment نظرات ()

یک کمی هم ۱۸ تير

فردا روزی است که غلط یا درست جزیی از تاریخ کشور ما شده است.منظورم هیجدهم تیرماه است که برای بعضی ها به سمبلی برای آزادی خواهی و نافرمانی مدنی تبدیل شده است.هر جا که بروید صحبت از 18 تیرماه است.اکثر مردم(یا حداقل اکثر آن تعدادی که ما دیده ایم!) سعی دارند برنامه های خود را جوری تنظیم کنند که آن موقع حوالی مرکز شهر نباشند علی الخصوص با ماشین.تا آنجایی هم که من می دانم وزارت کشور هیچ مجوزی برای برگزاری هر گونه تجمعی نداده است و گویا دفتر تحکیم وحدت امروز برنامه های خود را برگزار کرده است.از دید یک عده هیجده تیر روزی سیزده به در و تفریح اوباش و عوامل بیگانه است و از دید دیگری روز مبارزه برای آزادی.خدا را چه دیدید؟!شاید یک روزی هم شد در تاریخ آینده ما هیجده تیر جای بیست و دوم بهمن را گرفت؟!هر چند که ایمدوارم هیچ وقت چنین اتفاقی نیا فتد.تنها به این دلیل که اینکار مستلزم انقلاب گونه ای است که من حداقل در شرایط حاضر آن را نمی پسندم.(شاید من بد سلیقه باشم؟!)
باز هم شاهد انواع ایمیل ها و ... بوده ایم(و احتمالا خواهیم بود)که در آن دعوت به تظاهرات شده بود.(نمونه اش نظر شماره پنج در متن قبلی).نظرم را قبلا در مورد این گونه مطالب گفته ام و اظهار دوباره آن تکرار مکررات است.
اما در مورد اینکه آیا باید در این تجمعات شرکت کنم یا خیر،خیلی فکر کردم اما به معنای واقعی کلمه به هیچ نتیجه ای نرسیدم.در مورد این مسائل من معمولا با کسی بحث می کنم.اگر کسی نباشد هم با خودم!شاید عجیب باشد اما بسیار لذت بخش است.آن هم برای من که سرم برای بحث درد می کند.خیلی ساده!دو یا چند قسمت مجزا در مغزم می سازم بدون هیچ گونه وابستگی به آنچه واقعا هستم(یا به طور تقریبی)هر بخش نماینده یک جور شخصیت.خودم را جای اشخاص می گذارم(که بعضی وقت ها برای واقعی تر شدن به شکل یکی از آشنایان تصورش می کنم) و بحث می کنم.برای 18 تیر هم مشابه همین کار را کردم و نتیجه فقط هیچ بود.نتوانستم خود را قانع کنم که شرکت کنم و نتوانستم دلیل بیاورم که نباید شرکت کنم.از یک طرف عقیده ام این است که باید طبق قانون رفتار کرد و قانون اجاز برگزاری هیچ تجمعی را نداده است(شما جای قانون بودید می دادید؟!)و دیگر اینکه نتیجه اینجور تظاهرات تقریبا فقط خرابی است و در نهایت خواسته اصلی مطرح نمی شود و هزار دلیل دیگر برای شرکت نکردن و از طرف دیگر اینکه پس چگونه باید "حق" خود را بگیریم در حالاتی که قانون ابزار دست استبداد باشد و اجازه هیچ کونه تظاهرات مخالفان را ندهد یا چگونه باید اصلاحات اصلی مد نظر خود را بگوییم در حالی که کسی از سران حکومت رویش نمی شود آن را بازگو کند و ... .
و همان طور که گفتم نتیجه بحث حداقل برای من مساوی بود.و در نتیجه چون هنوز انگیزه کافی ندارم هیجده تیر احتمالا در خانه خواهم ماند.البته ممکن است بعدا از این کارم پشیمان شوم یا نه خوشحال شوم.به هر حال چون من کاری را نمی کنم مگر انگیزه و دلیل کافی برایش داشته باشم(هر چند که خیلی برای این کارم مورد تمسخر واقع شدم) هجده تیر خانه نشین خواهم بود.(مطمئن باشید اگر انگیزه کافی برای کاری داشته باشم تا ته آن هستم و از هیچ چیز هم نمی ترسم.می توانید فکر کنید خالی می بندم اما برای بعضی ها ثابت شده است که خالی نمی بندم می توانید از آنها بپرسید!!!)
و در آخر هم امیدوارم 18 تیر امسال به خوبی تمام شود:بدون هیچ گونه خرابی بدون خشونت و بدون ضد و خورد.آرزویی که بیشتر شبیه خواب کسی است که شام سنگینی خورده باشد.

   + امیر حسام صلواتی ; ۱٢:٤٥ ‎ق.ظ ; ۱۳۸٢/٤/۱٧
comment نظرات ()

باز هم افاضات!

به شک هايت اعتماد کن و بعد آنها را مورد ترديد قرار بده!
(اگر اشتباه نکنم هيمن جمله بود.تو يک برنامه تلويزيون ديدم.راجع بع فيزيکدان های سازنده بمب اتمی بود.خوشم اومد.شبکه چهار نصف شبها چيزهای جالبی نشان می دهد!)

پی نوشت:چرا مطالب اخير وبلاگ من همه اش يک طوری به صدا و سيما مربوط می شود؟!

   + امیر حسام صلواتی ; ۱:٢٢ ‎ق.ظ ; ۱۳۸٢/٤/۱٦
comment نظرات ()

مسابقات تلويزيونی

مسابقات تلویزیونی برنامه هایی هستند غالبا مزخرف و اکثرا تقلید از مسابقات ماهواره(و عموما ماسبقات ترک ها).فقط و فقط به درد پر کردن برنامه دز ساعات عموما کم بیننده می خورند. برنامه هایی هستند که یا فقط افراد بی سواد آنجا می روند یا هر کسی آنجا می رود بی سواد می شود!البته معدود مسابقاتی بودند که زیبا بودند و واقعا افرادی که شرکت می کردند عموما با سواد هم بودند مثل مسابقه 9 بر یک که انصافا هدفدار و با محتوا بود(هر چند که آن نیز تقلیدی بود اگر اشتباه نکنم).حالا علت اینکه اینها را می گویم چیست؟!چون دیشب واقعا شاکی شدم.یک مسابقه ای دیدم که ساختارش واقعا شاهکاری بود!مسابقه آذرخش را می گویم.تا حالا دیده اید؟!اگر ندیده اید فقط نکات جالبش را برایتان می نویسم:
مسابقه به صورتی است که مثلا هفت نفر هستند و مثل نه بر یک مجری به صورت دایره وار سوالاتی می پرسد و ملت جواب می دهند.هر کسی هم امتیاز می گیرد.هر کس جواب ندهد یک نمره منفی خواهد گرفت.بازنده مرحله چگونه تعیین می شود!؟به این صورت که هر کس دو پاسخ منفی داد مسابقه متوقف می شود.از اینجایش جالب است.قاعدتا باید این فرد بازنده باشد نه؟!اما وقتی یک مسابقه شاهکار می بینید که این گونه نیست!این فرد که باید حذف شود یک نفر را انتخاب می کند.مجری از این فرد سوالی می پرسد.اگر سوالات مرحله عادی مثلا در حد این باشد که انیشتین کجایی بود،سوالات این بخش به صورت این است که این بیت کنایه از چیست یا مال کیست و ...!یعنی کلی سخت تر.حالا فردی که این سوال از او می شود اگر درست جواب دهد که هیچی شانس آورده و حق به حق دار رسیده و بازنده مرحله همان نفری است که باید باشد.اما اگر غلط جواب دهد چی؟!هیچی خود بد بختش حذف است!مهم هم نیست که تا حالا چقدر خوب بوده و اصلا هم غلط نداشته!و تازه همه امتیازش هم واریز می شود به آن کسی که قرار بوده بازنده شود!
آدم زورش می گیرد دیگه!یکی مفت مفت می آید بالا!دیشب که من دیدم یکی توی سه مرحله بدترین فرد بود و قرار بود بازنده شود اما با همین سیستم تا فینال آمد.با سیصد هزار امتیاز.مرحله قبل یکی را همین جوری حذف کرد که هیچی جواب غلط نداشت از وقتی من دیدم!رقیبش هم کسی بود که او هم از آنجایی که من دیدم غلط نداشت اما او پنجاه هزار امتیاز بیشتر نداشت.خیال کردید سیصد هزار امتیاز از کجا آمده بود؟!از آن بنده خداهایی که حذف شده بودند.این خانم محترم در فینال نمی دانست گالیله کجایی بوده یا حتی بدتر نمی دانست دیکتاتور آلمان نازی کی بود!بعد یک پای فینال هم بوده!باز خوبه برنده نهایی نشد چون برای هر امتیاز یک تومان جایزه می دادند!به برادرم گفتم اگر این برنده شود می زنم زیرعدل الهی!!!
خیلی بد جور شاکی بودم ها!
حالا مسابقه کرور را ندیده اید!اگر عمری بود این یکی را هم بگویم یا اصلا خودتان بروید ببینید.من وقتی می دیدم می خواستم کله ام را بزنم به دیوار از این همه پولی که به این آدمهای بی سواد می دهند!کسی که نمی داند گل سنگ چیست!!!!
نتیجه:مسابقه یک چیز خوب است برای پر کردن الکی وقت و به عبارتی آب بستن به برنامه ها و یک مکان خوب است برای مطرح شدن عده ای به عنوان مجری و یا زنده شدن بازیگرهای قدیمی و صد البته یک بازار خوب تبلیغاتی است و از آن مهمتر مکانی است برای خرج بودجه زیادی صدا و سیما!!!

   + امیر حسام صلواتی ; ۱٢:۱٩ ‎ق.ظ ; ۱۳۸٢/٤/۱٥
comment نظرات ()

Tropico!

یک بازی کامپیوتری هست به نام Tropico .من به همه توصیه می کنم اگر روزی خواستید مدیری وزیری رییس جمهوری چیزی توی این مملکت بشوید حتما اول این بازی را بازی کنید و بعد از اینکه با موفقیت آن را تمام کردید به سراغ قبول پست بروید.خیلی جالب است.درست مثل جامعه واقعی است!خیلی هم واقعی است!

   + امیر حسام صلواتی ; ۱٢:۱٧ ‎ق.ظ ; ۱۳۸٢/٤/۱٥
comment نظرات ()