حرف‌های بی‌مخاطب

اعتقاد

فرض کنيد شما به يک سری اصول ثابتی در زندگی تان پايبند و معتقديد.حالا يک اصل جديد می بينيد.ايمان آوردن و پذيرفتن آن نه تنها با اصولی که قبول داشتيد در تناقض نيست بلکه حتی در سود و منفعت هم برايتان دارد.اما مشکل اينجاست که شما هيچ دليلی برای پذيرش آن نداريد.(اما دليلی هم برای رد آن نداريد)حالا شما به اين اصل ايمان می آوريد يا نه؟!

   + امیر حسام صلواتی ; ۱٢:۱٧ ‎ق.ظ ; ۱۳۸٢/۳/۱٠
comment نظرات ()

قهرمان نشديم!

باخت يوونتوس رو اصلا هم تسليت نمی گم.فقط به ميلانی ها تبريک می گم هر چند که تصلا شايسته تبريک نيستند.هرچند اگر ما هم اون بازی رو به اون صورت می برديم مستحق تبريک نبوديم.اما در کل به ايتاليايی ها تبريک می گم که روی همه رو کم کردند و آخرش هم حيثيت بقيه تيم ها رو زير سوال بردند!
و يک تشکر ويژه هم از داوران کمک داوران آلمانی به خصوص دکتر مارکوس مرک که واقعا شاهکاری بود اون داوريش.به جای يک گلی که برای ميلان نگرفت همه درگيريهای فيزيکی رو به نفع ميلان خاتمه می داد حتی پنالتی هايی که روی کونته و زامبروتا انجام شد و اصلا نديد!
و يک آرزوکه امیدوارم فصل بعد ما ريخت نحس اين زالايتا رو نبينيم!
و اينکه:بوفون تو خدايی!

   + امیر حسام صلواتی ; ٤:٠٧ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٢/۳/۸
comment نظرات ()

در جواب آذين

اين که من می گويم به بايد به گذشته افتخار کرد اصلا بدين معنا نيست که بايد فقط به گذشته اکتفا کرد و از آينده غافل ماند.يا اينکه حتی به اين معنی هم نيست که اولويت اول را به گذشته دارد.نه هميشه اولويت اول با آينده است و اين طبيعی است.اما به نظر من به این معنی نیست که گذشته را باید کاملا فراموش کرد.گاهی وقتها گذشته نیروی محرکی برای آینده است.

تاريخ باعث عبرت هست اما خيلی وقتها مايه افتخار هم هست(همون طور که می تواند مايه ننگ هم باشد)(حداقل برای من که اين گونه است)ماندگار ماندن باعث دلگرمی هست اما انگيزه اصلی نيست(حداقل در این مورد خاص)افرادی که رفتند و جنگيدند سوای دلايل وطن پرستی و مذهبی فکر می کنم هدف ايدئولوژيکی هم داشتند و اين که بگویيم هنوز به يادتان هستيم و فراموشتان نکرده ایم حداقل اين را می رساند که هنوز هدفتان از يادمان نرفته استنه اینکه لزوما با اهدافتان موافق هستیم بلکه بیشتر این معنی که به هدفتان احترام می گذاریم.) و به آن فرد اين احساس دست می دهد که زحمتهاش به هدر نرفته است و حتما قبول داريد که خود اين امر چقدر در شرايط روحی فرد و اجتماع(حداقل اجتماع يک عده آدم خاص) موثر است و به بقيه کسانی که به اين دليل کاری انجام نمی دهند (يا مهاجرت می کنند) که اين جامعه لياقت ندارد و آنها را فراموش می کند می گويد که جامعه آن قدرها هم قدرناشناس نيست(البته جامعه امروز ما هم فراموشکار است هم قدر نشناس!)

اين حرف را هم قبول دارم که يک تاريخ نگار می تواند يک واقعه نسبتا معمولی را حماسه کند يا يک حماسه را در حد يک واقعه معمولی تنزل دهد اما اينکه همه يا اکثر حماسه ها را تاريخ نگاران ساخته اند اصلا قبول ندارم.

   + امیر حسام صلواتی ; ٤:۱۳ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٢/۳/٤
comment نظرات ()