حرف‌های بی‌مخاطب

دل خون يا خون دل

اينقدر دلم خون است که ....
که اينجا جا نمی شود بنويسم.پرشين بلاگ بايد فضای ويژه به من بدهد اگر بخواهم همه درد دلهايم را بنويسم.آن وقت هم نه خودم عمرش را دارم که بنويسم نه شما حالش را که بخوانيد.پس بی خيال!همان طور خوش باشيد من هم با خوشيتان حال می کنم.

   + امیر حسام صلواتی ; ٢:٤۱ ‎ق.ظ ; ۱۳۸٢/۳/۳۱
comment نظرات ()

زنده از امير آباد!

اين صدا و سيما هم ملت را احمق فرض کرده ها!شبکه خبر زنده از امير آباد برنامه پخش می کنه!کجاش؟!سر پمپ بنزين بعد ميگه خبری نيست تازه ترافيک از هم از همه روزها کمتره!!!
بعد از سه روز می فهمن خيلی تابلو کار کردند مجری برنامه هنگام ارتباط زنده ميگه همکارم اصغر آقا از مقابل کوی گزارش ميده!بعد يارو کجاست؟!همونجا!واقعا اينقدر احمقيم يا اينها اينقدر احمقن که ما رو احمق فرض کردند؟!

   + امیر حسام صلواتی ; ٢:۳٦ ‎ق.ظ ; ۱۳۸٢/۳/۳۱
comment نظرات ()

دو يادبود

دیروز سالگرد در گذشت دکترعلی شریعتی بود.کسی که می توان از او به عنوان یک استاد برای خودم نام ببرم،هر چند که ندیده باشمش یا در کلاسش شاگردی نکرده باشم.مردی که به عقیده من یکی از معدود کسانی بود-و هست-که از دین تلقی صحیحی داشت.به دور از همه تعصبات،به دور از همه دشمنی ها،به دور از هر گونه نگرش یک بعدی.کسی که در دوران حیاتش شاید بیشترین رنج ممکن را برده باشد.چرا که هم از طرف روشنفکران مورد نکوهش بود هم از طرف به اصطلاح مذهبیون که (به گفته خودش) چرا در فلان جا بعد از اسم پیامبر به جای اینکه صلی الله علیه و آله وسلم بنویسی فقط یک ص گذاشته ای.و از آن طرف از طرف روشنفکران مورد سرزنش بود که چرا به اسلام معتقد است.شاید هر کدام از ما کی جای او بودیم یا قید عقیده و مذهبمان را می زدیم یا قید مبارزه با آنچه به نام مذهب به خورد مردم می دادند و می دهند.دیروز سالگرد در گذشت مردی بود که من خیلی به او مدیونم.خیلی زیاد.روحش شاد و یادش گرامی.
خدایا رحمتی کن
تا ایمان،نام و نان برایم نیاورد
قوتم بخش!تا نانم را و حتی نامم را در خطر ایمانم افکنم...
***
امروز سالروز شهادت دکتر چمران نیز هست.با اینکه او را چندان نمی شناسم اما برای علمش،اراده اش و قدرتش احترام بسیار زیادی قائلم.یاد او نیز گرامی باد.
***
و یک نکته ریز:سالروز در گذشت این دو شخصیت بزرگ تقریبا مشابه است.صدا و سیما برای یکی به یک برنامه بزرگداشت مختصر وی اندک اکتفا می کند آن هم برای رفع تکلیف و تصویر یکی دیگر را نیم ساعتی یکبار نشان می دهد و در همه برنامه های خبری برایش برنامه یادبود پخش می کند.این وسط مشخص است که ارزش کدامیک نهایتا در نزد مردم بیشتر بالا می رود و آن اصولا فردی است که صدا و سیما کاری به کارش ندارد چرا که این سازمان روی هر کس دست گذاشته است بیشتر به جای سازندگی،شخصیت اورا خراب کرده است و این وقتی غم انگیز تر است که فرد خود شخصیت بزرگی باشد.جدا کسی که سیاست صدا و سیما را تدوین می کند فکر می کند بهترین راه،ساده ترین راه یا همان راه مستقیم است.در حالی که همیشه بهترین راه سر راست ترین راه نیست.

   + امیر حسام صلواتی ; ۱٢:٥۳ ‎ق.ظ ; ۱۳۸٢/۳/۳۱
comment نظرات ()

خواب انگليسی!

تا حالا شده است که خوابی به زبان دیگر ببینید؟!من دیشب دومین بار بود که در طول یکماه اخیر این اتفاق برایم می افتاد و از شدت تعجب واقعا کف کرده ام!بار اول با یکی در حال صحبت و مذاکره به زبان انگلیسی بودم.تا جایی که دیالوگ ها یادم هست بدون غلط بودند!و نکته تعجب آور تر اینکه یکی دو بار لغتی استفاده کردم که خودم صبح معنی اش را نفهمیدم!این بار هم یک مقاله را در روزنامه راجع به یکی از دوستانم می خواندم باز هم انگلیسی.باز هم بدون غلط.حتی علایم سجاوندی نیز درست رعایت شده بود.این مدلش را ندیده بودم تا حالا!امیدوارم دفعه بعد به زبان فرانسه خواب ببینم شاید یک مقدار فرانسه هم یاد گرفتیم!
پی نوشت:فقط کلاس را داشته باشید که خوابهایم هم انگلیش شده است!حالا هی بروید با ماشین و موبایل کلاس بگذارید!

   + امیر حسام صلواتی ; ۱٢:٤٠ ‎ق.ظ ; ۱۳۸٢/۳/۳۱
comment نظرات ()

کیفیت اينترنت

به علت کيفيت مزخرف اينترنت در چند روز اخير از آپديت شرمنده ايم!اما کسی علت اين بی کيفيتی را اگر کسی می داند به ما هم بگويد!

   + امیر حسام صلواتی ; ٩:۳٧ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٢/۳/٢۸
comment نظرات ()

يک کمی بديهيات

طی افاضاتی که تا به حال کرده ام به این مطلب اشاره کرده ام که برای داشتن یک جامعه بهتر باید ابتدا از خودمان شروع کنیم و سپس به سراغ نحوه اداره جامعه و نوع حکومت و ... برویم.اما این سوال مطرح می شود که یعنی چه از خودمان شروع کنیم؟!از کجا شروع کنیم؟!و ...
اینکه یعنی چه که واضح است.یعنی اینکه اصلاحات را از خودمان شروع کنیم.اما اینکه از کجا.دقیقا از همین جا.یعنی از همین الان!از چیزهای کوچک هم شروع کنیم.خیلی ساده.به دیگران و به حقوقشان احترام بگذاریم.مطیع قانون باشیم و آن را مراعات کنیم.چه با آن موافقیم چه مخالف(اصولا یک قانون بد بهتر از بی قانونی است!)به طور کلی با دیگران آنگونه رفتار کنیم که دوست داریم با ما رفتار شود.
اگر من وقتی می خواهم از روی خط عابر رد شوم و ماشین ها نمی گذارند،پس فردا که راننده شدم به عابرین اجازه دهم از روی خط رد شوند.اگر وقتی پشت فرمانم می بینم که یک نفر از وسط خیابان و درست زیر پل عابر رد می شود و من شاکی می شوم،خودم وقتی خواستم رد شوم از بالای پل رد شوم ولو راهم کمی طولانی شود.تا وقتی خودمان مطیع قانون نیستیم حق نداریم از بقیه ناراحت باشیم که چرا آن را مراعات نمی کنند.همه استناد می کنند که چه فایده؟!اگر من رعایت کنم که بقیه نمی کنند!نتیجه اینگونه استدلال دقیقا هرج و مرج است. یک درجه جلوتر:موقع رای گیری هم همین حرف را بزنیم!فلانی که رای میاورد پس چرا دیگر رای دهم؟!یک رای که تاثیر ندارد و ... .نتیجه اش واضح است که یکسال بعد از انتخابات همه شاکی هستند!
طرف به میدان میرود.ماشین یکی راه را بسته است.وقتی پلیس ماشین مربوطه را با جرثقیل می برد کلی از پلیس تعریف می کند.فردا که خودش در میدان ایستاده و پلیس ماشین اورا می برد هزار تا فحش به پلیس می دهد و آخر هم می گوید این آخونده هستند که بیخ گوش اینها خوانده اند هر کسی در میدان ایستاد کافر است و باید توقیف شود و اصولا اینها (همون آخوندها!)باعث دشمنی بین مردم می شوند!
یا طرف جنس می خرد هزار تومن می فروشد ده هزار تومان(اصلا اغراق نمی کنم.)وقتی خودش می رود خرید از گرانی شاکی است و فحش می دهد به رییس جمهور و رهبر و صنف مغازه داران و هر که دور و برش است!
بنابراین از الان خوب نگاه کنید:اگر دوست ندارید با شما بد صود با کسی بد صحبت نکنید.اگر دوست ندارید حقتان را بخورند،حق کسی را نخورید.اگر دوست ندارید به شما دروغ بگویند،دروغ نگویید.اگر دوست دارید به طرز فکرتان احترام بگذارند،به طرز فکر دیگران احترام بگذارید و ...وقتی همه این کارها را کردید تازه حق اعتراض دارید که چرا بقیه این کار را نمی کنند.پس وقتی خودت روزی هزار بار حق مردم را زیر پا له می کنی-فقط به این بهانه که بقیه هم همین کار را می کنند-حق نداری ناراحت شوی وقتی با خودت همین کار را می کنند.
قبول دارم.اینها همه بدیهیات است.همه هم می دانیم.اما با تقریب خوبی هیچ کسی به این اصول بدیهی و از پیش پذیرفته عمل نمی کند و فقط زبان اعتراض را بلدند و روش زیاده خواهی که چرا حکومت به این اوضاع سر و سامان نمی دهد!این روی زیاد(!) قسمتی از فرهنگ والای ایرانی شده است!

   + امیر حسام صلواتی ; ۱٠:٢٧ ‎ق.ظ ; ۱۳۸٢/۳/٢٧
comment نظرات ()

و اما وقايع اخير کوی دانشکاه و نظرات من!

این متن را می توان به نوعی ادامه متن فبلی دانست هر چند از آن مستقل است.می خواستم چند خطی هم راجع به ماجرای اخیر کوی بنویسم.
نکته اول این ایت که من نرفتم.آنهایی که مرا می شناسند می دانند به علت ترس نبوده است.برای نرفتنم علت داشتم.اول اینکه من اصلی برای خودم دارم(که البته برای خودم محترم است.لزومی ندارد برای شما هم محترم باشد!)و آن این است که اگر حاکم مملکت داخلی باشد-هر چه که باشد-خیلی بهتر است تا آنکه خارجی باشد.روی همین اصل به هیچ وجه با افرادی که می گویند ای کاش آمریکا بیاید و ... هم عقیده نیستم.روی هیمن اصل توی هر تجمع و اعتراض و تظاهراتی دو اصل را در نظر گرفته ام:اول اینکه من واقعا با افرادی که اعتراض دارند هم عقیده هستم یا نه؟!یعنی صرف این نروم که تجمعی است و بچه ها هستند و جو چیست و ... . دوم اینکه اگر من بیایبم و اعتراض کنم با آن اصل اولی که گفتم چقدر تناقض پیدا می کند؟!یعنی اگر هیچ چیزی نصیبم نمی شود(یا از اعتراضم سود اندکی می بینم) ولی به جایش دیگران نهایت استفاده را برای مستولی شدن بر کشورم و منفی نشان دادن وجهه آن در جهان می برند هرگز آن اعتراض را به آن صورت انجام نمی دهم.اصلا هم به این قسمت قضیه فکر نمی کنم که اگر بروم چوب است و چماق است و... چون کسی که به خاطر چماق حرفش را بخورد سزاوار هر گونه رفتاری است.برای همین چون این بار واقعا ایمان آوردم که این شلوغی ها بی برنامه نیست(بنا به دلایلی بر خلاف دفعات پیشین که می گفتم تظاهرات ربط خاصی به خارج ندارد این بار تقریبا مطمئنم)و اینکه اصولا با افرادی که در شبهای بعد از شب اول تظاهرات کردند هم عقیده بودند به آنجا نرفتم.این ها دلایلی بود که من نرفتم و اخبار آن برایم خیلی هم مهم نبود.
اما یک نکته دیگر:آنهایی که به شبکه های ماهواره ای دسترسی دارند(ما که نداریم-جدی می گویم.اما شنیده ام وصف آن را)می بینند که الان حکومت در حال سقوط است و ای مردم بریزید بیرون که پیروزی با ماست.من واقعا از این شبکه ها و همه مجریانشان متنفرم.هر چه هم می خواهند بگویند.آنجا نشسته اند عشق دنیا را می کنند و هر چه می خواهند می گویند(بگذریم که خیلی ها هم باور می کنند و من واقعا از سادگی بعضی شان تعجب می کنم.*)و جوانان مردم زیر چوب افرادی مثل سعید عسگر می فرستند بعد که همه کارها تمام شد(فرضا!)می آیند و می نشینند که بر ما حکومت کنند.اگر ادعای مبارزه داری بیا و مردانه مبارزه کن.نرو آنجا صفا کن بعد بگو ایران.مثل این خواننده های عزیز ما که از همان بچگی برایم این سوال مطرح بود که اینهایی که می گویند ایران ایران موقعی که جنگ بود کجا بودند؟!مگر ادعای میهن پرستی نمی کنند؟!بگذریم که این حدیث سر دراز دارد.
می دانم که عقایدم برای خیلی هاتان فابل هضم نیست و شاید من را هم جزو همان متحجرین به حساب آورید.اما اشکالی ندارد.آزادی اندیشه همیشه همیشه!
و در آخر اینکه از همه کسانی که خدای نکرده به اعتقاداتشان توهین کردم عذر می خواهم.
*به عنوان مثال یکی از دوستان بسیار عزیزم می گفت دیشب یکی از فرماندهای سپاه زنگ زد به NITV و گفت که مثلا ما داریم به مثلا عراق اسلحه می دهیم!من گفتم از کجا می دانی حالا از فرماندهان سپاه بود؟گفت می دانم دیگر!این حرف یعنی پی فردا اگر یکی زنگ زد صدا و سیما و گفت من رامسفلد هستم آقا من هوای شما را داریم و ... ما بگوییم آخ جون رامسفلد بود!عجب آدم باحالیه!یا با این حساب همه صحبت های ستون با مردم روزنامه کیهان می شود وحی منزل!
یا یکبار می گفت خداد عزیزی زنگ زد که من نمی دانم از این حکومت خسته شده ام و این چیزها!واقعا من شرمنده می شوم که چه بگویم!

   + امیر حسام صلواتی ; ۱:۱۸ ‎ق.ظ ; ۱۳۸٢/۳/٢٦
comment نظرات ()

يک کمی راجع به ۱۸ تير

چند لحظه پیش یک OffLine خواندم که مضمون آن این بود که هیجدهم تیر بیرون بریزید.اگر آینده مملکتان برایتان مهم است باید بیایید.بیایید که باید خودمان را نشان بدهیم که جوانهای سوسول نیستیم و ... . چند جا راهم اعلام کرده بود برای جمع شدن.فرستنده یا بهتر بگویم فوروارد کننده این مطلب دوست عزیزی بود.برایش خیلی محترمانه نوشتم که من آینده مملکتم برایم خیلی مهم است و روز هجده تیر ممکن است بیایم بیرون اما اصلا به قصد براندازی و انقلاب و ... نخواهد بود.فقط صرف یک اعتراض و آن در تجمعات قانونی آن هم یکی دو بار در سال برای اینکه برایم عادت نشود هر چه خواستم راه بیفتم در خیابان و فریاد مرگ بر و درود بر سر دهم و شیشه بانک ها بشکنم. نه تنها روز هجده تیر بلکه هر روز دیگری در این تجمعات یا تظاهراتی که خود نیز نمی دانند چه می خواهند شرکت نخواهم جست. ممکن است بگویید هدف واضح است :تغییر حکومت.علت؟!معلوم است برای اینکه یک عده فرض کرده اند مملکت ارث پدرشان است.فرضا قبول.اما بعدش چه؟!همینجوری که نمی شود حکومت سرنگون هدف می خواهد و جانشین و علاوه بر آن اراده.هدف را داشتیم اما جانشین چی؟!اکثر این افراد روی این قسمت قضیه فکر نکرده اند و فقط روی جو می کویند بریزیم مملکت را سرنگون کنیم.اراده هم بعید می دانماگر اراده داشتیم هنر می کردیم وظیفه خود به عنوان بخشی از اجتماع را درست و در راه پیشرفت مملکت انجام میدادیم نه صرفا بنشینیم و بخوریم و حرف بزنیم و انتظار داشته باشیم حکومت بیاید همه جا را گلستان کند و اگر نکرد یک مدل جدید از حکومت را امتحان کنیم.من مگر مرض دارم دوباره انقلاب کنم؟!آنهایی که تاریخ خوانده اند می دانند چندین سال –یک،ده یا شاید حتی صد سال-بعد از هر انقلابی استبداد نا خودآگاه به وجود می آید.بیایم انقلاب کنم که سی سال بعد دوباره کاسه چه کنم چه کنم بگیرم دستم که حکومت را سرنگون کنم؟!هر چیزی به جایش خوب است.انقلاب هم به جایش نه اینکه سی سالی یک بار همه چیز را عوض کنیم.کلی بجنگیم انقلاب کنیم.بعدش ده سال وقت بگذاریم رژیم قبلی را بکوبیم و بعد تازه بیاییم بپرسیم کجای کاریم و چه می خواهیم.اگر قرار باشد همه خواسته هایمان را با مشت های گره کرده در خیابان بگوییم که سنگ روی سنگ بند نمی شود.عده ای معترضند تظاهرات می کنند.عده ای هم موافقند و علیه اینها تظاهرات می کنند و نتیجه می شود اینکه نه آن طرف زیر بار می رود نه اینواینجا حتی دمکراسی هم کمکی نمی کند.اشکال اصلی از شیوه اداره نیست.اشکال از ماست که بدنه این حکومتیم.هزار سال دیگر هم بگذرد و هر جور حکومتی هم بیاید،حتی می خواهد حکومت خدا باشد،تا ما خودمان را درست نکنیم هیچ چیز فرقی نمی کند.
و نکته دیگر:از نظر من همه این دعواها همه این اعتراض ها طبیعی است و باید پیش بیاید.چند سال دیگر که تو سر همدیگر زدیم و به جایی نرسیدیم می فهمیم که راه درست چیست.باید پیش بیاید و با این چیزها هم هیچ حکومتی عوض نمی شود.
و یک نکته دیگر:بعضی مسئولان یا خیلی نادانند یا مردم را نادان فرض کرده اند.من اصلا قبول کردم که توطئه آمریکا در کار است و غیره.اما جدا فکر می کنند هر کس اعتراض دارد دلار گرفته آمریکاست و مزدور اجنبی؟!اصلا احتمال نمی دهند که این هم هموطن ماست که مملکتش را دوست دارد ولی به شیوه اداره آن معترض است؟!من بعید می دانم اینقدر نادان باشند یا نابینا!حالا اینکه مارا نادان فرض کرده اند یا نه را خود دانند!

   + امیر حسام صلواتی ; ۱:۱۳ ‎ق.ظ ; ۱۳۸٢/۳/٢٦
comment نظرات ()

ماجرای چمدان ۵۰۰ ميليون دلاری و باقی قضايا!

ماجرای صحبت های آقای مصباح یزدی را شنیده اید که در سخنان پیش از خطبه نماز جمعه تهمت هایی را متوجه مسئولان کرده بود.طبیعی است که بعضی ها ناراحت شدند و گفتند اگر می توانید ادعای خود را ثابت کنید و باقی قضایا.اما دو روز پیش روزنامه ایران مطلبی را از زبان آقای علیزاده –رییس کل دادگستری استان تهران-نوشت که:
"...وی درباره اظهارات آیت الله مصباح یزدی در نماز جمعه در مرود اعطای کمک 500 میلیون دلاری به قصد خریدن مسئولان ایران،گفت این مسئله صرفا در حد سخنرانی بود و از نظر قانونی بی اعتبار است"(!!!!!!!!)
من با خواندن این مطلب به شدت تعجب کردم.آیا این به این معنی نیست که هر کسی خواست بیاید و از پشت تریبون-تازه آن هم تریبون نماز جمعه با آن مقدار شنونده-به هر کسی که خواست تهمت بزند و هر چه خواست بگوید و هیچ دلیلی هم برای اثبات حرفهایش اقامه نکند چرا که اینها فقط حرف است!یعنی هر چیزی خواستی بگو که خیالی نیست.گویا بعضی آزادی بیان را این چنین تعبیر کرده اند!(که البته این چنین نیست)
البته توصیه من به شما این است که شما خود را جزو آن "همه"که حق دارند هر چیزی خواستند بگویند ندانید چون افراد خاصی جرو "همه"هستند و شما نیستیدواگر باور ندارید به آخر و عاقبت امثال کسانی مثل آقای آقاجری بنگرید که خود را جزو همه پنداشتند و خوب صد البته نتیجه این"اشتباه "خود را دیدند.(البته فرقی که ایشان با بعضی ها داشتند این بود که هر چه خواستند نگفتند و بی مدرک حرف نزدند و شاید علت حکم ایشان نیز همین تفاوت بود.چون اصولا تبعیض معنی ندارد و تفاوت در احکام را باید در اختلاف شرایط اولیه و فرضیات جستجو کرد!!!)

   + امیر حسام صلواتی ; ۱:۱٢ ‎ق.ظ ; ۱۳۸٢/۳/٢٦
comment نظرات ()

امتحان

امروز بالاخره بعد مدتها یک امتحان دادم که ازش لذت بردم.الان احمالا می گید که بابا خرخون!بابا بیست!اما نکته اصلی اینجاست که اصلا شاید نصف نمره را هم نیارم اما سر جلسه از سختی سوالهل لذت بردم.به این معنی که بعد مدتها امتحانی دیدم که ایده می خواست تا خر کاری(البته اصلا از امتحان ریاضی هایی که ایده بخواهند خوشم نمیاد!)برای همین لذت بردم از اینکه سه ساعت با مسئله سرو کله زدم هر چند که حل نشده باشد.برای همین لذت بردم بعد مدتها که یک استاد ÷یدا شد که دانشگاهی امتحان بگیرد نه برای نمره!

   + امیر حسام صلواتی ; ۱:۱٠ ‎ق.ظ ; ۱۳۸٢/۳/٢٦
comment نظرات ()

موسيقی بد است!

مقدمه:امروز چون خیلی حس نوشتن دارم و خیلی مطلب هم برای گفتن دو سه چهار پنج تا متن می نویسم اما جدا گانه.پس بخوانید لطفا:
من در حال حاضر طرفدار این جمله هستم که هر موسیقی ای را همه نباید گوش کنند.الان احتمالا می گویید ای بابا تو هم؟!اما باور کنید جدی می گویمخطر دارد هم مالی هم جانی.چند روز پیش توی ماشین اسکوتر گذاشته بودم.البته قبلا هم می گذاشتم ولی آن روز سرحال هم بودم و خوابم هم نمی آمد برای همین ناگهان با ریتم آهنگ پا را تا ته روی پدال فشار دادم و به شدت سرعت گرفتم و شانس آوردم که اتفاقی نیافتاد.برای این است که می گویم.من اصولا آدمی نیستم که بیست و چهار ساعت از این آهنگها گوش کنم یا عاشق این آهنگ ها باشم و نکته قضیه هم همین جاست!من که تقریبا آدم مطیع قانون و آرامی هستم و کلا علاقه اصلیم آهنگ های آرام است.اگر این آهنگ بسر من این بلا را می آورد پس با بقیه چکار می کند؟!البته من قبول دارم که در زمینه سرعت مجاز اصلا و ابدا تابع قانون نیستم اما وسط شهر صد و بیست تا پر نمی کنم!ولی این آهنگ ها آدم را از خود بیخود می کند!شاید هم من جنبه ندارم و منتظر بهانه ای برای سریع رفتنم و این قضیه را به گردن آهنگ می اندازم.چون امروز فقط همین نوار توی ماشین بود!(بر خلاف روزهای دیگر که نوارهای مورد علاقه ام را می گذارم)به قول برادرم وقتی جنبه نداری آهنگ گوش نده.اما از من می شنوید از این آهنگ ها حداقل موقع رانندگی گوش ندهید و اصلا تند نروید!(نقل از نصیحت پدری به فرزندش که دست کمی از روبنس بارچلو* نداشت!)
*دیدم مد شده همه دیگر می گویند شوماخر گفتم برای سنت شکنی هم که شده یکی دیگر را نام ببرم.خلاصه آنهایی که نمی دانند بدانند که این آقا راننده دوم فراری است!

   + امیر حسام صلواتی ; ۱:٠٠ ‎ق.ظ ; ۱۳۸٢/۳/٢٦
comment نظرات ()