حرف‌های بی‌مخاطب

اين مطلب را نخوانيد!(بتا ورژن)

اين متن را فقط به عنوان يک نامه برای دوستانی که اسم کوچکشان یوسف است می نويسم پس لطفا بقيه دوستان آن را نخوانند.خواهش می کنم و پيشاپيش از همکاری شما سپاسگذارم.
يوسف جان
دير بازی است که...
ای بابا مگه با شما نيستم که نخوانيد؟!مگر نمی فهميد خواهش کردم؟!ممنونم...
خوب يوسف جان کجا بودم؟!آهان می گفتم که....
ای بابا!مگر زبان آدميزان حاليتان نمی شود می گويم نخوانيد ديگر!شايد حرف خصوصی داشته باشيم!عجب گيری افتاديم ها!خواهش می کنم!دوست من خواهش کردم!مرسی
خوب می گفتم که خيلی وقت است است نديدمت...
من که می دانم داريد می خوانيد!ولش کن ديگر بقيه حرفهايم را نميگويم.اما واقعا آدمهای بسيار فضولی هستيد!مگر به شما نگفتم نخوايند؟!آخر چرا خوانديد!؟مگر خواهش نکردم!؟راست می گويند که تا زور بالای سرتان نباشد حرف گوش نمی دهيد!واقعا متاسفم.اين نامه هم همه اش الکی بود فقط برای اين بود که ثابت کنم همه تان فضول هستيد!و صد البته به همان اندازه علاف که تا اينجا نشستيد خوانديد که من به شما توهين کنم!
فکر کنم هر دويمان به دکتر نياز داريم!
***
اما از شوخی گذشته این متطلب را نوشتم که ثابت کنم این که در ایران هر چیزی که توقیف می شود و ممنوع می شود چندان هم بی دلیل نیست.نه در ایران حتی در همه دنیا هم!و خیلی وقتها اینکه که چیزی(یا کسی) که توقیف و ممنوع می شود خیلی هم چیز خاصی نیست.(نمثل هیمن توقیف اخیر جریده کیهان) و خیلی حساسیت ها و فروشهای زیاد،کاذب است.
و دیگر اینکه بگویم وقتی خودتان اینجوری هستید دیگر به آدم و حوای بیچاره گیر ندهید که چرا ما را از بهشت برین و این چیزها محروم کردند که بیاییم اینجا بنشینیم این مزخرفات را بخوانیم!

   + امیر حسام صلواتی ; ۱:۳٠ ‎ق.ظ ; ۱۳۸٢/۳/٢٢
comment نظرات ()

نوزده سالگی

الان يک روز از سالروز تولد من گذشته.ديشب حس خيلی بدی پيدا کردم قتی بهم گفتند نوزده سالم تمام شده است.شبيه حسی که يک پيرمرد نود ساله رو به مرگ دارد و درست عين پيرمردها که خاطرات زندگی خود را در آلبوم ها ورق می زنند من هم مثل هر سال زندگی خودم را تا الان مرور کردم و با نهايت تاسف پی بردم که تا حالا زندگی ام هیچ ارزش و بار مثبتی نداشته است.
نا شکری نمی کنم.در مقایسه با خیلی ها زندگی خوب و راحتی داشته ام.خانواده خوب دوستان مهربان شرايط عالی... اما آنچه که اذيتم می کند عدم بهره گيری از همه اين چيزهای خوب است و حتی خيلی اوقات نه تنها بهره نگرفته ام که زايل هم کرده ام.
و دوباره مثل پارسال مثل هر سال قول دادم که امسال دیگر جبران می کنم اما...
دلهره عجيبی داشتم.درست عين دلهره ای که ابتدای سال داشتم.موقع سال تحويل...

   + امیر حسام صلواتی ; ۳:۳٢ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٢/۳/۱٩
comment نظرات ()