حرف‌های بی‌مخاطب

و البته دوم خرداد

يک تبريک ديگر:(ممنون از علی جان که يادم انداخت)
سالروز حماسه دوم خرداد هم مبارک که خودش برای همه ما و همه آنها يک درس بود هر چند می دانم که عبرت نگرفته اند.اميدوارم حداقل خود ما درس بگيريم و سعی کنيم به معنای واقعی دوم خردادی باشيم.به همديگر و به انديشه يکديگر احترام بگذاريم و تحمل حرف مخالف را داشته باشيم.به عبارت ديگر به اين جمله که ((آزادی انديشه هميشه هميشه )) باور داشته باشيم و در عمل آن را به کار بريم و تنها جنبه شعاری برايمان نداشته باشد.

   + امیر حسام صلواتی ; ۱٢:٠٥ ‎ق.ظ ; ۱۳۸٢/۳/۳
comment نظرات ()

سوم خرداد

سالروز آزادی خرمشهر هم مبارک.اين روزا تلويزيون مدام تصوير آدمهايی رو نشون می ده که امروز به نظر ميادمتعلق به قرن پيش هستند.گاهی وقتها يادمون ميره که اين آدمها هم يه روزی يه کارايی کردد و بعضی هاشون هنوز هم ميان ما زندگی می کنند.

   + امیر حسام صلواتی ; ۱٠:٠٥ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٢/۳/٢
comment نظرات ()

تمدن+صدا و سيما

۱.چند روز پيش جناب آقی لاريجانی رياست محترم صدا و سيما در مراسم جشن طلوع مهر-که به مناسبت ولادت پيامبر اکرم(ص) در دانشگاه شريف برگزار شده بود-چنين فرمودند که اصولا ايرانيان قبل از اسلام انسانهای جاهلی بودند و بالکل نادان و حتی می خواستند در اين نادانی خود بمانند.کارهای پراکنده ای هم که صورت گرفته مثل دانشگاه جندی شاپور به کوشش مسيحيان مقيم ايران بوده.
۲.روزنامه جام جم -روزنامه صدا و سيما يعنی ارگانی که آقای لاريجانی رييسش هست-مورخ چهارشنبه در دو صفحهای که مختص جوانان است ذيل مقاله (( از ميراث فرهنگی خود چيزی نمی دانيم)) اينگونه نوشته است که ايرانيان ۳۰۰۰ سال پيش جراحی مغز انجام می دادند.(و آن موقع هم مسيحی ای نبوده است!)
***
سخنان رييش يکی از ارگان های فرهنگ ساز و فرهنگ گذار (منظورم تدوينگر سياست های فرهنگی هستش)اين مرز و بوم رو خوانديد.با اين تفاسير وقتی عقيده فردی با اين مسئوليت فرهنگی چنين است (و احتمالا هم عقيده غلطی است) چگونه می توان از جوان امروز انتظار داشت که این تبلیغات را که ما صاحب تمدن چند هزار ساله ایم و این حرفها قبول کند(و چگونه می شود این گونه تبلیغات را با توجه به این جور گفته ها به عنوان سلاحی علیه تهاجم فرهنگی به کار برد؟!)
***
سعی کردم خيلی خلاصه بنويسم ببخشيد که گنگه يک مقدار!

   + امیر حسام صلواتی ; ٢:٠٥ ‎ق.ظ ; ۱۳۸٢/۳/٢
comment نظرات ()

و يک تکه متن زيبای ديگر

پروردگارا

به من آرامش ده

تا بپذيرم آنچه را نمی توانم تغيير دهم

دليری ده

تا تغيير دهم آنچه را که می توانم تغيير دهم

بینش ده

تا تفاوت این دو را بدانم

مرا فهم ده

تا متوقع نباشم دنیا و مردم آن مطابق میل من رفتار کنند

جبران خلیل جبران

   + امیر حسام صلواتی ; ۱٢:٥۳ ‎ق.ظ ; ۱۳۸٢/٢/۳۱
comment نظرات ()

چند تکه متن زيبا

امروز از جلوی يک کتاب فروشی رد می شدم چند تا پوستر داشت که مطالب جالبی روش نوشته بود.يکی از اين مطالب را توی اين يادداشت می نويسم و ديگری را در يادداشت بعدی:

خدایا

من در کلبه فقیرانه خود

چیزی دارم

که تو در عرش کبریایی خود نداری

من چون تویی دارم

و تو چون خود نداری

امام زین العابدین(ع)




   + امیر حسام صلواتی ; ۱٢:٤٠ ‎ق.ظ ; ۱۳۸٢/٢/۳۱
comment نظرات ()

معلوليت

همه ما معلولیم.معلول نه به معنای اینکه همه ناشی از یک علتیم(شاید یک روزی یک بحثی هم راجع به بحث علیت بکنم اما فعلا بحثم چیز دیگری است)معلول به این معنی که یک یا چند توانایی خود را از دست داده ایم حتی اگر به نظر نرسد.مثلا من چشم دارم و قاعدتا باید بینا باشم.اما من چشم دارم ولی نمی بینم. چه فرقی هست میان من و آن دوست روشن دلم که از از نعمت دیدن محروم است؟!هر دوی ما نمی بینیم. اما چرا یک فرقی میان من و او هست:کسی اورا بازخواست نمی کند که چرا نمی بیند اما من را همه حق دارند بازخواست کنند که چرا نمی بینم.او نمی تواند و نمی بیند ولی من می توانم و می بینم.پس عملا من یک معلولم من یک آدم کور هستم.(کور، نه روشن دل)یا چه فرقی هست میان من و آن دوستم که ناتوان از حرف زدن است؟!عملا من هم حرفی نمی زنم.من تنها از خودم اصواتی خارج می کنم که دیگران نیز چون مثل من هستند آن را می فهمند و این دقیقا کاری است که همه موجودات زنده می کنند حتی گیاهان.حتی آن دوست من نیز این کار را می کند.به راستی چه فرقی میان من و اوست که هر دویمان حرف زدن را بلد نیستیم؟!او از حرف زدن ناتوان است ولی من لالم.او بازخواست نمی شود ولی من می شوم...
اینها همه معلولیتهای به اصطلاح فیزیکی است.از آن بدتر این است که همه ما معلول ذهنی هستیم.همه من یک مشت انسانهای عقب افتاده هستیم که یک سری معیار برای خود چیده ایم و مطابق آن معیارهای ادعا می کنیم که باهوشیم و لذت هم می بریم.اما به راستی فرقی میان ما و آن دوست من که عقب مانده اش می خوانیم وجود دارد؟!ولی نه اینجا یک فرق اساسی میان ما و او هست.دنیای او بر پایه دوست داشتن،دوست داشته شدن، آموختن و پشتکار بنا شده است ولی دنیای ما بر نفرت، نیرنگ ،فرار از آموختن و شانه خالی کردن از زیر بار مسئولیت بنا شده است.میان ما و او کلی فاصله است .او ادعا نمی کند که باهوش است ولی ما ادعا می کنیم که هستیم غافل از اینکه هردوی ما مثل هم هستیم:یکی بی ادعا و یکی با هزار فیس و افاده.جالب اینجاست که هر کسی فیس و افاده اش بیشتر است،میزان عقب ماندگی اش هم بیشتر است!
همه ما یک مشت معلولیم.یک مشت معلول که در عین داشتن ابزار معلولند.درست مثل آدمی که در عین اینکه آب به همراه دارد از تشنگی بمیرد!ما یک مشت معلول احمقیم!

   + امیر حسام صلواتی ; ٩:۳٤ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٢/٢/٢۸
comment نظرات ()