حرف‌های بی‌مخاطب

انسان آن است که مشغول باشد!

یک نقل قول می کنم از دکتر شریعتی.اینکه ربطش به آنچه قبلا گفته ام چیست را خودتان دریابید.اگر هم به نظرتان بی ربط آمد مهم نیست.چون شاید خیلی هم مربوط نباشد.

 

"...اگر در صحنه نیستی هر کجا که خواهی باش.هدف این است که در صنه نباشی دیگر،هر کجا می خواهی باش.و اگر در آنجا که باید شاهد باشی و حاضر،اما نیستی،هر کجا که خواهی باش:چه به شراب نشسته باشی،چه به نماز ایستاده باشی.هر دو یکی است.

برای استعمار،همیشه ترا به زشتی ها دعوت نمی کنند که نفرت زشتی ها ترا فراری دهد و متوجه آنجایی بکند که باید به آنجا متوجه شوی.نه. بر حسب "نهب" تو دعوتت را انتخاب می کنند.گاه ترا دعوت می کنند به "زیبایی ها" برای کشتن یک حق بزرگ،حق یک جامعه،یک انسان،گاه دعوتت می کنند که سرگرم یک حق دیگر باشی،و یک محق دیگر را می کشند.

وقتی در خانه حریقی در گرفته است-دقت کنید-دعوت آن کس که ترا به نماز و دعای با خداوندمی خواند دعوت یک خیانتکار است،چه برسد به کار دیگر!هرگونه توجه دادن به هر چیزی در آنجا-هرچیزی،چه مقدس و چه غیر مقدس- به جز توجه دادن به خاموش کردن حریق توجه دادنی است استحمار گرانه و تگر تو توجه کنی استحمار شده ای خر شده ای ولو با خداوند خودت صحبت کنی،ولو به نامز ایستاده باشی ولو مشغول مطالعه بهترین آثار علمی و ادبی بشوی،یا مشغول یک کشف بزرگ علمی!هر کاذی بکنی و سرت به هر چیزی که گرم بشود طرف تو را دچار استعمار کرده!دیگر رفته ای!..."

(از کتاب خودآگاهی،استحمار  دکتر علی شریعتی)

 

و اینگونه است که باریکی مرز میان درست و نادرست،خوب و بد،از باریکی مو کمتر است.

 

                                                                پایان اپیزود سوم

   + امیر حسام صلواتی ; ۱۱:٥٤ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٢/۱٢/۱۳
comment نظرات ()

و اينک وقت لعنت فرستادن است

نمی دانم  چطور می توانیم به این راحتی به یزید لعنت بفرستیم.چطور اینقدر ابوبکر و عمر را تکفیر می کنیم با چرا کسانی  که وقتی پیامبر اظهار رسالت الخی کرد مخالفت کردند را یک مشت ابله فرض می کنیم که گوشهای خود را بسته بودند.من هرگز نمی توانم به این راحتی این کار را بکنم.می دانید چرا؟!

ممکن است مسخره یا خنده دار به نظر برسد.اما از بچگی تا الان، هر وقت صحبت از ماشین زمان می شد و اینکه اگر چنین چیزی وجود داشت دوست داشتید به کجای زمان سفر کنید،علی رغم اینکه به شدت دوست دارم به آینده سفر کنم یا به زمان دایناسورهایا لحظه تولد جهان یا هزار ویک لحظه دیگر،اما بیشتر از همه اینها دوست داشتم به 1400 سال پیش بر می گشتم.نه فقط به این دلیل که دوست داشتم کسانی که عمری است به عنوان الگو در گوشه ذهن خود پذیرفته ایم(که صرفا یک قرارداد است برای ما.که اگر وجدان خود راقاضی کنیم که ببینیم واقعا چنین چیزی را قبول داریم یا نه...بگذریم.باشد با وجدان آنهایی که گوشه ذهن خود چنین قراردادی دارند) ببینم بلکه بیشتر به دلیل اینکه خودم را محک بزنم.خیلی دوست داشتم بدانم اگر من در مکه زندگی می کردم زمانی که محمد اعلام پیامبری کرد من مثل حمزه عمل می کردم یا ابولهب.خیلی دوست داشتم بدانم وقتی ابوبکر خلافت را در دست گرفت من مثل سلمان عمل می کردم یا مثل طلحه.خیلی دوست داشتم بدانم وقتی می شنوم حسین بن علی قیام کرده است به ندای هل من ناصر ینصرنی او جواب می دادم یا مثل شمر عمل می کردم.

برای مایی که در بلادی متولدشده ایم که از بچگی همه اینها را بدون فکر می پذیریم و ادعای عشق می کنیم به حسین و فرزندانش یا به علی و محمد و فاطمه و حسن لعنت فرستادن آسان می شود.چون فکر می کنیم وقتی الان ما می گوییم یا حسین،1400 سال پیش هم اگر بودیم بدون لحظه ای فکر و تامل به جمع ناصران حسین می پیوستیم.بدون اینکه اینقدر فکر کنیم که رها کردن خانه و کاشانه،زن و بچه و خانواده و اقوام و دوستان و روانه سفری شدن به سفری که نهایتش را همگان دانند که مرگ است کار هر کسی نیست.فقط روانه شدن هم کافی نیست.اینکه رفیق نیمه راه هم نبود خیلی کار است خیلی.اصلا نمی دانم اگر من بودم جزو کدام دسته می بودم.از دلبستگی ها دل کندن کار سختی است.اما می دانید کار سخت تر چیست!؟کار سخت تر شناسایی حق و حقیقت است.حتی این را هم نمی توانم بگویم که اگر زمان حسین،علی یا محمد بودم می گفتم درجا حق با اینهاست و من صرفا به دلیل دلبستگی ها و وظایفم در قبال بقیه است که همراهی نمی کنم.سپاه یزید اینگونه نبود که فحش بدهند به خدا و پیغمبر یا بت پرست باشند یا چه و چه.قبلا هم گفتم باز هم می گویم.شمر با زبان روزه سر حسین را برید.می فهمید این یعنی چه!؟می فهمید وقتی می گویم شناسایی حقیقت کار همگان نیست یعنی چه؟!

و اینک که  حق را به جانب خودمی دهیم و میگیوییم -آن هم با افتخار- که من شیعه هستم.در نتیجه به راحتی می توانیم نه فقط یزید را،نه فقط معاویه را که عمر را ابوبکر را،که هر چه سنی است،که هرچه مسلمان غیر شیعه است،که هر چه انسان غیر مسلمان است لعنت کنیم.که بگوییم یهودی صهیونیست است،مسیحی کافر است و زرتشتی آتش پرست است.این است اسلام نابی که از محمد برای خود به ارث برداشته ایم.این است آنچه فکر می کنیم حسین می خواست برای ما بماند.

پس راحت لعنت کنیمبا غیظ و نفرت هم لعنت کنیم.فقط لختی بیندیشیم ببینیم خود مصداق این لعنت هستیم یا نه.وای به آن وقت که بفهمیم خود را لعنت می کرده ایم.آن هم با نهایت نفرت!

               

                                                                        پایان اپیزود دوم

 

   + امیر حسام صلواتی ; ٥:۱٠ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٢/۱٢/۱۱
comment نظرات ()