حرف‌های بی‌مخاطب

کلاس

باز هم می خواهم يک سری حرفهای تکراری بزنم که احتمالا همه شنيده ايم و به آن اعتقاد داريم اما خيلی وقتها يادمان می رود.مثلا دروغ گفتن:همه می دانيم و قبول داريم که دروغ گويی بسيار بد است اما در طول روز همه مان دروغهای ريز و درشت زيادی می گوييم.حرفهايی که می زنم بيشتر جنبه درد دل دارد تا هر چيز ديگری!
مطلبی که می خواهم راجع به آن صحبت کنم واژه ای است به نام کلاس.همه اين کلمه را بسيار شنيده ايد و بسيار هم به کار مبريم.
اما آنچه من می خواهم بگويم اين است که من با آنچه در افکار ما و مردم ما در مورد کلاس جا افتاده است مخالفم!در جامعه امروز ما کلاس به افکار و عقايد و اينها نيست.ديگر آنچه به يک نفر شخصيت می بخشد افکار و رفتار او نيست بلکه فقط و فقط ظاهر آن شخص است و اصولا بسياری از چيزهايی که در ايران وجود دارند يا وارد می شوند تغيير کاربری می دهند تا همين هدف-کلاس بيشتر-را تامين کنند.مثلا کفش:يک سری کفشهايی که مثلا ساخته شده اند برای ورزش کردن -و انصافا هم کارکرد بسيار خوبی دارند و به قيمتشان می ارزند-می شوند وسيله ای برای نشان دادن ميزان مايه داری(!) و لاس خانوادگی.
يا بر فرض موبايل:وسيله ای که بايد در خدمت ارتباطات و کارهای ضروری و .. باشد می شود وسيله ای که با آن پز بدهند که خط من ۹۱۱ است و مال تو نهصد و جواد!يا انواع و اقسام گوشی های خود را به رخ بکشند.گوشيهايی که شايد از سی درصد امکاناتش بيشتر استفاده نکنند.
و بسياری چيزهای ديگر از پوشاک و ماشين و محل سکونت بگير تا مدرک دانشگاهی و ميزان تحصيلات.و بد تر اینکه کلاس شده است معياری برای سطح فکری!
می دانيد از چی بيشتر دلم می سوزد؟ يک وقت کسی ادعای با کلاس بودن نمی کند و يک کار اشتباهی انجام می دهد.يک وقت هم هست که کسی ادعای کلاس می کند و به آن بدبخت هم کلی فخر می فروشد که تو جوادی و بی کلاسی و سطح فکرت پايين است ولی اين آدم هم باز همان کار را مرتکب می شود. اينجاست که دلم می سوزد که کسی اين همه ادعا کند و تو سر بقيه هم بزند بعد همان کارها را هم انجام دهد و ذره ای از ادعايش کاسته نشود.اين است که دل آدم را می سوزاند.در جامعه باکلاس بودن به روشنفکر بودن تعميم داده می شود و هر کس که با کلاس باشد-به تعبيری که عامه می گويند-روشنفکر هم می شود.هر کس قهوه می خورد و پیپ می کشد با کلاس است و روشنفکر!
به خدا کلاس به اين نيست که خانه ات در الهيه باشد.می توانی در نازی آباد هم زندگی کنی و باکلاس و با شخصيت باشی.
کلاس به اين نيست که دستمال بينی ات ۲۰۰۰۰ تومان باشد يا کفشت حتما نايک اصل باشد.می توانی کفش ملی به پا کنی و با کلاس باشی.
کلاس به اين نيست که موبايل داشته باشي و يا اينکه ماشينت کم کم ۲۰۶ باشد.می توانی با اتوبوس طی طريق کنی و با کلاس باشی.
کلاس به اين نيست که در هر جمله ات چهار تا تيکه انگليسی بيای يا از لغات سنگين استفاده کنی.می توانی ساده حرف بزنی اما با کلاس باشی.
کلاس به اين نيست که مدام خودت را برای مردم بگيری و اخم کنی و هر کسی را ديدی بگويی پيف پيف اين چرا چاق است اون چرا لاغر است و مدام خودت را از سر راه مردم کنار بکشی و فقط با طبقه ی به اصطلاح با کلاس دور و برت رفت و آمد کنی.
خلاصه اينکه از نظر من کلاس تقريبا هيچ ربطی به آنچه که نوشته ام-و کلا به ظاهر-ندارد
آنچه که کلا س افراد را تعيين می کند شخصيت آنهاست نه ظاهر آنها و آنچه باعث می شود کسی روشنفکر شود افکار اوست نه قهوه!

   + امیر حسام صلواتی ; ٢:۳٤ ‎ق.ظ ; ۱۳۸٢/۱/٢٧
comment نظرات ()