حرف‌های بی‌مخاطب

کيهان۱

خوب بریم سراغ بحث آقای شریعتمداری.ما رفتیم تو سالن و مخصوصا عقب نشستیم تا جو سالن دستمون باشه.بچه های بسیج که میزبان آقای شریعتمداری بودند جلو نشستند.جمعیتی که اومده بود از جمعیتی که برای آقای تاجزاده اومده بود به مراتب کمتر بود که البته به تعدادشون در طول سخنرانی اضافه شد و زیاد شدند.همون شروع مراسم یه سری کاغذ توزیع کردند که هرکی سوال داره بنویسه بده رئیس جلسه بخونه.اونایی هم که میخواستند بروند و شفاهی سوال کنند کافی بود تا زیر برگه اسمشون رو بنویسند.من هم سه سوت برگه اول رو پر کردم دادم .(آخه من خودم فقط 4 تا برگ سوال دادم که البته یه سریش اصلا خوانده نشد که میگم چرا).
قبل از شروع پرسش و پاسخ رئیس جلسه از آقای شریعتمداری خواست تا یک فتح بابی انجام بدهند و سر صحبت را باز کنند.آقای شریعتمداری هم یک پنج دقیقه ای حرف زد که البته مضمون دقیقش یادم نمیاد اما میدونم که بخشی یادداشت روز کیهان در همان تاریخ (2/10/81)بود.
نوبت سوالات شد و دبیر جلسه از آقایی خواست که بیاد و سوالش رو به صورت شفاهی مطرح کنه.(من مجبورم ظاهر این شخص را اینجا برایتان توصیف کنم تا بفهمیم که نمیشه از روی ظاهر قضاوت کرد.)
آقایی بلند شد.یک کیف سامسونت اولش دستش بود که گذاشت زمین و به سمت سن حرکت کرد.یک شلوار پارچهای و یک کت خاکی رنگ تنش بود.با موهایی کوتاه و صورتی ریش دار.وقتی پا شد همه (من جمله خود من)اینطور فکر کردیم که میره اون بالا و از روزنامه کیهان و مطالب به حقش تقدیر میکنه و میگه دشمنان کیهان دشمنان اسلامند و از این جور چیزها!
اما وقتی رفت بالا اول سلام کرد بعد گفت من اگه الان اگه بخوام با ادبیات کیهان حرف بزنم باید از توهین و دروغ و تهمت استفاده کنم.بعد گفت آقای شریعتمداری برای ما دانشجوها حادثه کوی خیلی دردناک بود و من اون روزها یه برخوردی از کیهان دیدم خیلی عجیب و اون این بود که سخنان مقام رهبری را سانسور کرد.کیهان که همه حرفهای رهبری را پوشش دقیق میدهد قسمتی از سخنان مقام رهبری را به این مضمون
که :"اگر اینهایی که طرفدار من بودند این فجایع را به بار آوردند من گفته بودم نکنید"که کیهان هم این قسمت را ننوشت و 4 روز بعد در صفحه 14 با تیتر کوچک نوشت که آخ یادمون رفته بود و ... این دانشجوی محترم میخواست بدونه چه جوابی هست برای این کار؟
خوب جوابهای آقای شریعمداری از اینجا شروع میشه.خواهش میکنم خوب به نحوه جواب دادن دقت کنید.گفت که این یه اشتباه ساده ژورنالیستی بوده و از قلم افتاده بود که بعدا تصحیح شد و کلی منت هم گذاشت که ما تصحیح کردیم و مثالهایی زد از اشتباهات روزنامه ها و خبرگزاریهای دوم خردادی.این از سوال اول.بقیه سوالات هم باشه برای قسمت بعد!

   + امیر حسام صلواتی ; ٢:٠٥ ‎ق.ظ ; ۱۳۸۱/۱٠/٥
comment نظرات ()

عشق و دوست داشتن

سلام
قبل از بحث آقای شریعتمداری:
اين متنها رو از دکتر شريعتی بخونيد در مورد دوست داشتن و عشق.خيلی جالبه.البته يه مقدار
از اونچه در کتاب کوير چاپ شده کمتر هستش اما مهم نيست.اگر خواستيد ميتونم مقدمه و موخره مطلب رو هم براتون بنويسم:
اميدوارم خوشتون بياد.من که خيلی خوشم اومد.




   + امیر حسام صلواتی ; ٢:٢٩ ‎ق.ظ ; ۱۳۸۱/۱٠/۳
comment نظرات ()

 

راستی سوژه جديد رسيد.فردا يا به عبارتی امروز آقای شريعمتداری مدير مسئول روزنامه کيهان مهمان دانشگاه ما خواهد بود برای پرسش و پاسخ.انشالله مشروح جلسه رو اينجا مينويسم.جالب خواهد بود...

   + امیر حسام صلواتی ; ۱:٤٤ ‎ق.ظ ; ۱۳۸۱/۱٠/٢
comment نظرات ()

 

اینها نظرات یکی از دوستان در مورد این نامه آخری بود:
>اينکه بخوايم چيزی برای اين سايت بفرستيم مستلزم اينه که چيزی برای گفتن داشته باشيم >که ارزش حک شدن در تاريخ رو داشته باشه! در مورد اين موضوع بايد فکر کرد: چی ارزش >باقی موندن داره؟ اصلا آدم هايی که ۵۰۰۰۰ بعد وجود خواهند داشت دلشون مي‌خواد چی در >مورد ما بدونن؟ آیا همون چیزی که ما دلمون می‌خواد در مورد آدمهايی که قبل از ما بودن >بدونيم؟


اما نظرات بنده حقیر:
بله مستلزم این هست که یه چیزی واسه گفتن داشته باشیم اما اینکه آیا ارزش حک شدن در تاریخ رو داره یا نه تشخیصش با زمان نه با ما خیلی چیزهای بدی بودند که موندند و خیلی چیزهای خوبی که نموندند.از نظر من همه چیز ارزش حک شدن در تاریخ رو داره.در ضمن ما نمیدونیم اونا چه چیزایی میخوان از ما بدونند اما فکر میکنم هر چیزی هر چند کوچک بتونه براشون جالب باشه همونطور که برای ما جالبه الان و استقرا میگه احتمالا برای اونا هم جالب خواهد بود.

   + امیر حسام صلواتی ; ۱:٤٢ ‎ق.ظ ; ۱۳۸۱/۱٠/٢
comment نظرات ()