حرف‌های بی‌مخاطب

 

از اونجايی که هر کسی اين روزا داره يه بيانيه ميده راجع به وقايع اخير منم تصميم گرفتم يه بيانيه جامع و کلی با جزئيات دقيق و کوبنده بدم.بخونيد ببيني چی گفتم!
از وقايع دانشگاه شريف شروع کنم فعلا!
خوب قرار شده بود روز دوشنبه يه تحصنی تو دانشگاه ما برگزار بشه.خوب گفتند کلاسهارو هماهنگ با کل ايران تعطيل کنيم.از اونجايی که از اين وقايه سه سالی يه بار تو شريف اتفاق ميوفته و اينکه ما کلا پايه هرجور دودره کردن کلاسها هستيم(علی الخصوص وقتی اون کلاس نقشه کشی هم باشه!)با کله قبول کرديم(البته اين ما کل شريفی ها نيست چون عده بسياری آدم ... در هنگام تحصن يا خونشون بودند يا تو کتابخونه دانشگاه!!!)
خوب صبح اومديم ديدم که ای بابا زده تحصن مال شريفياست يعنی آدمای دانشگاههای ديگه رو راه نميدند!حدس زديم که ساعت ۱۱ اونجا آشوب به پا شه وقتی بقيه دانشجوها بيان ببينند راشون نميدند!
به هرحال رفتيم تو و منتظر ساعت ۱۱ شديم.ساعت ۱۱ فهميديم نه تنها دانشجوها که همه رو راه ميدن!جالب بود!يه چهره هايی ميديدی تو شريف که نگو!به قول بچه ها يه بارونی به کوير خشکيده شريف زد!(و در نتيجه يه سری تحصن رو بيخيال شدند و به برنامه های جنبی رو آوردند!!!)تحصن تو سالن تربيت بدنی دانشگاه برگزار شد.يه سری که رفاند در دورترين فاصله نسبت به تريبون-روی صندلی تماشاچی ها -قرار گرفتند.بچه های بسيج هم نشستند وسط سالن نزديک به تريبون.بچه های انجمن اسلامی و بقيه اونايی که بسيجی نبودند دور اونها نشستند و کل سالن رو پر کردند.تا يه ساعت اول کار خوب پيش ميرفت.بدون درگيری و تشنج و همه در صلح و صفا تریپ دوستی انداخته بودند تا اينکه...
(بقيش باشه واسه بعد آخه خسته شدم! )

   + امیر حسام صلواتی ; ٩:٠۳ ‎ب.ظ ; ۱۳۸۱/۸/۳٠
comment نظرات ()