حرف‌های بی‌مخاطب

 

ديشب رفته بوديم رصد!
عجب شب مزخرفی بود اصلا نتونستم يه کار درست حسابی بکنم!
فقط خضستگيش موند به تنم.نه تونشتم رصد درست حسابی کنم نه عکاسی نه حتی بگو تفريح!
البته رصدهای عمومی معمولا هميشه همينجوريند ها اما خوب ديگه !حتی همون ۲-۳ تا نگاتيوی هم که گرفتم با نور چراغ ماشين يا چراغ قوه بچه ها سوخته احتمالا!
اما از يه نظر برام مفيد بود.اينکه مطمئن شدم دانش رصديم رو دوباره بايد تقويت کنم.(قبلا شک داشتم!)اين يه سال کنکور بد جوری ريختتش به هم تا جايی که ستاره قطبی رو عوضی تشخيص دادم.اين واقعا فاجعه است!(البته يه کمش تقصير اون راهنما بود عوضی آدرس داد!)
اميدوارم رصدهای ديگه يه برنامه برای خودم داشته باشم تا اگر جمع کاری نکرد خودم يه حالی به خودم بدم!

   + امیر حسام صلواتی ; ٥:٠۸ ‎ب.ظ ; ۱۳۸۱/۸/۱٧
comment نظرات ()

 

خدايا رحمتی کن!
تا ايمان نام و نان برايمان نياورد.
قوتمان بخش!
تا نانمان را و حتی ناممان را در خطر ايمانمان افکنيم...
دکتر علی شريعتی

   + امیر حسام صلواتی ; ۸:٢٧ ‎ب.ظ ; ۱۳۸۱/۸/۱۱
comment نظرات ()

 

خوب بالاخره یکی نظر داد!
در جواب یکی از یادداشتهای من نوشته بود واقع بینی بهتر از خوش بینی است.
من میگم:۱.نه لزوما!
۲.من تو اون نامه نگفتم خوش بین باشید گفتم بدبین نباشید!
انتقاد کنید اما انتقاد نه تخریب کل مطلب مفهومش این بود که ما ایرانی جماعت به جای انتقاد تخریب میکنیم.
انتقاد یعنی داوری یعنی اینکه هم خوب رو بگی هم بد رو نه اینکه بیای فقط بر رو بگی خوب رو بیخیال شی!
بحث من سر این بود و این فکر نکنم به معنی خوش بینی باشه!
راستی من مثلا عهد کرده بودم نیام اینترنت!آخه امتاحان ریاضی ۱ رو که دروس دبیرستانه شدم ۵۵ از ۱۰۰ حتی زیر میانگین و مثلا باید کلی ناراحت باشم!
اما خوبیش اینه که شوکش الان بهم وارد شد چون من واسه حرکت نیاز به یه محرک دارم!!

   + امیر حسام صلواتی ; ۸:٢٧ ‎ب.ظ ; ۱۳۸۱/۸/۱۱
comment نظرات ()