حرف‌های بی‌مخاطب

 

شما همراه زاده شده ايد و تا ابد همراه خواهيد بود.
هنگامی که بالهای سفيد مرگ روزهايتان را پريشان ميکند همراه خواهيد بود.
آری شما در خاطر خاموش خداوند نيز همراه خواهيد بود.
اما در همراهی خود حد فاصل را نگه داريد.
و بگذاريد بادهای آسمان در ميان شما به رقص درآيند.
به يکديگر مهر بورزيد اما از مهر بند مسازيد.
بگذاريد مهر دريای مواجی باشد ميان دو ساحل رودهای شما
جام يکديگر را پر کنيد اما از جام يکديگر منوشيد.
از نان خود به یکدیگر بدهید اما از یک گرده نان مخورید.
با هم بخوانید و برقصید و شادی کنید.
ولی یکدیگر را تنها بگذارید همان گونه که تارهای ساز تنها هستند
اما با یک نغمه به ارتعاش در می آیند.
دل خود را به یکدیگر بدهید اما نه برای نگهداری
زیرا که تنها دست زندگی میتواند دلهایتان را نگه دارد
در کنار یکدیگر بایستید اما نه تنگاتنگ
زیرا که ستونهای معبد دور از هم ایستاده اند.
و درخت بلوط و درخت سرو در سایه یکدیگر نمیبالند.

   + امیر حسام صلواتی ; ۱:۱٥ ‎ق.ظ ; ۱۳۸۱/٧/۱۸
comment نظرات ()

 

ميدونی الان ميخوام از چی حرف بزنم؟
چيزه خاصی نيست يه ذره شاکيم.از همه چی از خودم از دنيا از آدماش.يه نگاهی به دور و برت بنداز.همه نا اميد همه منفعل همه فقط بلدند عقل رو ببندند دهنو وا کن هر چی انتقاد دارند بکنند.از همه چی دولت ملت راننده تاکس شهردار تیم فوتبال مهندس برج میلاد و...(الان هم خودم دارم همین کارو میکنم)
و اساسا مرده پرستی هم که خوراکه ما ایرانیاست شروع میکنیم که زمان شاه بهتر بود یا اینکه رفسنجانی خیلی بهتر بود(ولی بازهم به خاتمی رای میدیم!!!)و...
بیایم منصف باشیم.من نمیگم شاه بد بود یا خوب یا خاتمی و دولت بدند یا خوب من میگم منصف باشیم
هر کسی کار خوبی میکنه تشکر کنیم چه محمدرضا پهلویه چه سید محمد خاتمی چه جرج بوش.درسته که ما خیلی مشکل داریم اما اگر یه نگاهی به عقب بندازیم میبینیم که کارهای خوبی شده.کارهای بزرگی انجام شده اما کارهای بزرگتری مونده اما این دلیل نمیشه کارهای بزرگ قبلی رو ندیده بگیریم.
ما الان میخوایم بعد از یه مدت طولانی رو پای خودمون بایستیم و این مسلما زمین خوردن هم داره.یه بچه که از مادر متولد میشه یه راست پا نمیشه راه بره.زمین هم میخوره.اینا جزیی از نظام طبیعته.
پس همش نیمه خالی لیوان رو نبینیم.لیوان نیمه پر هم داره
و بیایم باور کنیم دوست من اگر من و تو نخواهیم هیچ چیز درست نمیشه و این هم ممکن نیست مگر اینکه به جای اینکه فقط مشکلات رو بیان کنیمبشینیم فکر کنیم و راه حل پیشنهاد بدیم .
یه ذره خوش بینی هم بد نیست.



   + امیر حسام صلواتی ; ۱:٠۳ ‎ق.ظ ; ۱۳۸۱/٧/۱۸
comment نظرات ()

 

چونان سنگ تنها
مدتی است که تنهايم
و چون اين سنگ تنها باشد
با اشتياقی شديد ولی بردبار
در معرض تابش آفتاب
آهسته و آرام
چشم به راه چرخيدن نگاه خدا دارد
***
مردم ميگذرند
و با پاهاشان دست مرا مي فشارند
آنها نميفهمند
که هنوز ريشه دارند در گوشت و استخوان
و من نيز ريشه کرده ام در يک سنگ
***
چه سريع اتفاق افتاد
در يک لحظه
و سپس روان شد اشکهای من
و ميليونها سال است که سنگ سوگوار مردی است
چه سريع اتفاق افتاد
در يک لحظه
ومن فهميدم معنای درد را
سنگ ديد که در دست قابيل است
و هابيل مقتول به دست اوست
***
احساس کردم که شعله ميکشند گلهای اطرافم
و قامتم نمد پوش خشم و آشوب و انتقام است
اکنون ميليونها سال است که سنگ
در جستجوی آرامش است
و فصلها اينگونه ميگذرند
يکبار پرنده ای روی شانه ام نشست
سکون ظاهرم او را فريفت
برای یک لحظه
و سپس به راستی تنها شدم
پرنده و سنگ دوستی؟
اکنون چندی است که از تنهایی در آمده ام
که تکه ای سفال همدمم شده است
***
روزهایم میگذرند
و بیان بغض حل نا شدنی ام
به روز داوری افتاد

   + امیر حسام صلواتی ; ٧:٠٦ ‎ب.ظ ; ۱۳۸۱/٧/۱٧
comment نظرات ()