حرف‌های بی‌مخاطب

بازهم يک عکس ديگر

هر چند تعداد عکسها ميره بالا اما دلم نيومد اين عکس رو اينجا نگذارم:

   + امیر حسام صلواتی ; ۱:٤٦ ‎ق.ظ ; ۱۳۸۱/۱٢/٢٤
comment نظرات ()

يک دقيقه درنگ کن...

ظهر یک روز جمعه است.روز جمعه ای که همه چیز ساکن به نظر می رسد.همه ی شهر،همه چیز.اما این روز جمعه یک فرقی با بقیه جمعه های دیگر دارد.علاوه بر اینکه جمعه است،روزی است که آن را عاشورا نیز می خوانند.از خانه بیرون می آیم.شروع به راه رفتن میکنم،بی هدف،قصدم فقط این است که راه بروم.آفتاب می تابد.نسیم خنک و دلچسبی می وزد.آسمان آبی است.آبی آبی آبی.تکه های سفید ابر این طرف و آن طرف دیده می شوند.آز آن روزهایی است که هر کسی برای یک گردش بیرون از شهر حسابی آرزو میکند.خیابانها خلوتند.باد تکه کاغذی را در سطح خیابان جا به جا می کند.گاه گاهی دسته ای از زنجیرزنان از کنارم می گذرند.ترجیح می دهم به جای اینکه این یک بار را به آنها ملحق شوم راه بروم و خودم را در طول راه همراهی کنم.می خواهم فکر کنم.می خواهم به جای اینکه کاری را انجام دهم که علتش را نمی دانم،لحظه ای به آن فکر کنم.از دکه روزنامه فروشی آب نباتی می خرم.هنوز این عادتم را که باید موقع فکر کردن چیزی بخورم ترک نکرده ام.می خواهم فکر کنم...
***
چرا ما 1400 سال است داریم به اصطلاح مراسم عزا برگزار می کنیم!؟یا بهتر بگویم چرا گفته اند هر سال یاد حسین را زنده نگه دارید؟!چون حسین مظلوم بود؟!چون مظلومانه کشته شد؟!نه مگر کم تعداد آدم هرسال مظلومانه می میرند؟!نه این دلیل خوبی نیست.شاید چون به ظرز فجیعی کشته شد،شاید چون سرش را بریدند؟!اما مسلما کسانی هستند که فجیع تر کشته می شوند.شاید چون امام بود؟!پس چرا برای بقیه امامان این کار را نمی کنند؟!نه مسلما هیچ کدام از اینها دلیلش نیست.
***
هر سال اشک می ریزم،گریه می کنیم برای همین دلایلی که بالا گفتم به اضافه ی اینکه گفته اند گریه برای حسین گناهان را پاک می کند و ما هم خیلی کوته بینانه این طور برداشت کرده ایم که هر کس هر کاری دلش خواست برود بکند و بعد بیاید اشکی برای حسین بریزد،پاک میشود. یک راست او را می برند بهشت!یعنی حسین شده است وسیله ای برای آمرزش گناهان ما!به نظر من امروز ما باید بیاییم به حال خودمان گریه کنیم که از حسین پسر علی چنین شخصیتی ساخته ایم.واقعا اگر به حال خودمان گریه کنیم فکر کنم ارزش بیشتری داشته باشد.خود آگاه یا ناخودآگاه شخصیت کسی را تحریف کرده ایم که ادعا می کنیم الگو و اما ماست.آیا این گریه آور تر نیست که شیعیان حسین شخصیت اورا تحریف کنند و ادعا هم بکنند که او اما آنهاست!؟
***
اگر در میان هیاهوی تاریخ خوب گوش دهی،هنوز ندای "هل من ناصر ینصرنی "را به وضوح می شنوی.مخاطب این حرف فقط مردم کوفه یا اعراب سال 61 هجری نیستند.مخاطب این حرف حتی فقط مسلمانان نیستند.مخاطبان این حرف انسانها هستند.از هر رنگ، از هر جا، در هر زمان،با هر کیش و آیین.؟!آیا تا کنون فکر کرده ای که چگونه می توان این دستی را که پیشت دراز شده است به قصد یاری فشرد!؟فکر کرده ای که چگونه می توان حسین را یاری کرد!؟
***
این که گفته اند یاد حسین را زنده نگه دارید-در حالی ما به جایش فقط برایش مراسم ختم برگزار می کنیم-هدفش این بوده است که لختی هم که شده است درنگ کنی.فکر کنی.از خودت بپرسی چرا!؟
هدف این بوده است که آن هفتاد نفر سال بعد بشوند هفتصد نفر و آن هفتصد نفر سال بعد بشوند هفت هزار تن و ... .علت این بوده است که هر سال به جای اینکه تعداد تیغه های علامتت را دوتا زیاد کنی،بلند در گوش دنیا فریاد بزنی:"هیهات من الذله".
***
برای ما عاشورا روز دهم محرم تمام می شود و می رود تا یک سال بعد و این در حالی است که سینه می زنیم و می گوییم :"کل یوم عاشورا و کل ارض کربلا"(اصلا تا حالا به مفهوم همین جمله ای که بارها شنیده ای فکر کرده ای؟!)
***
اما با همه این ها ما هنوز هم شیعه حسین هستیم...

   + امیر حسام صلواتی ; ٧:٤۸ ‎ب.ظ ; ۱۳۸۱/۱٢/٢۳
comment نظرات ()

هيچی

حال و حوصله ندارم که چيزی بگويم.به جايش يک عکس می گذارم.به نظرم گوياست:

   + امیر حسام صلواتی ; ۱:٢٧ ‎ب.ظ ; ۱۳۸۱/۱٢/٢٢
comment نظرات ()

مثلا طنز

دستهامان کوتاه بود و خرماها بر نخیل
ما دستهایمان را بریدیم و به سوی خرماها پرتاب کردیم
خرما فراوان بر زمین ریخت
ولی ما دیگر دست نداریم

   + امیر حسام صلواتی ; ۱:٤٧ ‎ق.ظ ; ۱۳۸۱/۱٢/۱٩
comment نظرات ()

اگه فهميدی...

چرا نمی فهمی خودتم يک روزی يک جنازه ميشی!؟
مثل اونهای دیگه!هان!؟سعی کن بفهمی!میشی یک جنازه ژوسیده بوگندوی متعفن!
تنها کاری که میتونی بکنی اینه که سعی کنی دیرتر بمیری.حداقل تو دوران زندگی ات نمیری!
***
حالا اينو داشته باش:((بميريد پيش از آنکه بميريد.))
***
فکر می کنی کدومش درسته!؟اولی؟دومی؟!يا شايد هر دوش!؟
من خودم هم نفهميدم چی دارم ميگم.اما شايد تو بفهمی.شايد بعدا رو حرفهام تجديد نظر کنم.

   + امیر حسام صلواتی ; ۱:٤٦ ‎ق.ظ ; ۱۳۸۱/۱٢/۱٩
comment نظرات ()

يک چيزی برای محرم

همه جا را تاريک کرده اند.می گويند هر کس می خواهد برود.دينی بر گردن او نيست.من از همه راضيم.برويد که اگر بمانيد فردا کشته مي شويد.
چراغها هم خاموش است.که کسی خجالت نکشد.که کسی رودربايستی نکند.حتی با خودش.راحت می توانی بروی...
***
حالا تو برو در تاريکی.جايی که هيچ نوری نباشد بايست.با خودت خلوت کن.فرض کن شب عاشورای سال ۶۱ هجری است.می گويند هر که می خواهد بماند هرکه می خواهد برود.اما بدان که اگر بمانی فردا سرت بر سر نيزه خواهد بود.خوب خوب فکرهايت را بکن.می مانی يا در دل شب می روی!؟
برگرفته از روزنامه جام جم

   + امیر حسام صلواتی ; ۱٢:٤٥ ‎ق.ظ ; ۱۳۸۱/۱٢/۱۸
comment نظرات ()

...

خيلی سخته که...
هيچی اصلا ولش کن.بيان کردنش هم حتی سخته...

   + امیر حسام صلواتی ; ۱۱:۱٦ ‎ب.ظ ; ۱۳۸۱/۱٢/۱٧
comment نظرات ()