حرف‌های بی‌مخاطب

قربان و قربانی

راستش می خواستم به مناسبت عید قربان یک مطلبی راجع به قربانی بنویسم.چون خیلی دیدم که بعضیا اعتراض می کردند که قربانی برای چی؟خدا خون می خواهد چه کار؟ و...منتها مطلبی را خواندم که هر انچه می خواستم بگویم را در خود داشت و تصمیم گرقتم آن را بنویسم.این متن برگرفته از کتاب کویر است:
"...معبد تشنه خون است.همیشه پرستش با خون ،با قربانی،همراه بوده است.اسماعیل!این ذبیح مقدس!ابراهیم را ببین.فرزند دلبندش را در عشق قربانی می کند.کارد را بر حلقوم پاره جگرش می نهد.فرزندی را که به عمری با رنج ها و امیدها پرورده است،به دست خود ذبح می کند.عشق همواره تشنه اخلاص است.نیمه روشنفکران بی درد و دل خرده می گیرند که قربانی چرا ؟معبد به قربانی چه نیازی دارد؟خدا چرا خون را دوست بدارد؟شگفتا!شگفتا!چرا نمی فهمند؟این او نیست که خون می طلبد ،قربانی می خواهد.این عاشق است که بدان سخت نیازمند است.می خواهد به او،نه،به خودش،به دلش،ایمانش،نشان دهد که:"من اسماعیلم را نیز قربانی تو می کنم."!نشان دهد که من در دوست داشتن،در ایمان،مطلقم!"مطلق"!آنچه را در همه آفرینش نیست،آنچه را طبیعت از داشتنش محروم است،از ساختن آن عاجز است من دارم می آفرینم.آری،ای ایمان!ای عشق!من دیگر نیستم،دیگر ندارم،با تو هیچ چیز انباز نیست.تو یگانه ای،بی شریکی،بی نظیری،همه تویی،من نیز نیستم.ندارم،نمی خواهم،من نه مرد دنیایم."من نه مرد زن و زر و جاهم".من گرسنه مائده های این مردار نیستم ای عشق!من تشنه "این هواهای عفن و این آبهای ناگوار"نیستم.ای ایمان!من ایمانم را،عشقم را،به زندگی کردن نیز نخواهم آلود.اخلاص!اخلاص!یعنی فقط تو!یکتایی!یکتویی!...
چگونه این را نشان دهد؟باید نشان دهد.نه به او،که او می داند.نه به خود،که خود می یابد.نه،اصلا به چنین تجلی ای ،به چنین نمایشی محتاج است.سخت!چه رنج لذت بخشی!چه مستی ای دارد ایثار!هر چه دردناک تر شیرین تر!
آری،قربانی!عشق تشنه می شود،خون بایدش داد.سرد می شود،آتشش باید زد.گرسنه می شود،قربانی بایدش کرد.عشق با قربانی،با خون،نیرو می گیرد،زلال می شود،رشد می کند.پاک و بی لک می شود،گرم و نورانی می شود...از هر چه جز خود زدوده می گردد،مجرد،بی غشی،صافی،ناب!
و اکنون عید قربان است!..."
***
عید قربان هم آمد.عیدی که در آن قربانی می کنند.مثل همه اعمال حج که نمادینند،قربانی کردن هم نمادین است و هدفی آسمانی دارد ولی سودی زمینی.اما عادت کرده ایم همه چیز را عوض کنیم و از آنها استفاده درست نکنیم.قربانی کردن هم سوای قصد اصلی اشقرار بود باعث سیر شدن شکم عده ای نیازمند شود(منظورم اینجا تنها حج نیست.محرم و ... هم ما قربانی می کنیم)،ولی ا امروزه تنها باعث می شود دور شکم عده ای شکم سیر بیشتر شود و تبدیل شده است به ابزاری برای چشم و هم چشمی و به رخ کشیدن ثروت و قدرت عده ای.و نهایتا هم به خود می بالیم که دستورات دین را تمام و کمال اجرا کرده ایم و قبول باشدی هم می گوییم و مغرور هم می شویم و از اینکه اینقدر کارمان درست است...

   + امیر حسام صلواتی ; ۱۱:۳۱ ‎ق.ظ ; ۱۳۸۱/۱۱/٢٢
comment نظرات ()

منطق ۲!

راستش در جواب یکی از دوستان باید عرض کنم به نظر من این رفتار آدمها نیست که منطق را می سازد.بلکه این منطق است که بخشی از رفتار آدمها را تعیین میکند.و من الان دنبال اینم که بدانم آن بخش دیگر را چه تعیین می کند.البته خوب تعریف منطق بین افراد مختلف فرق میکند و این نظر من بود.(البته تعریف منطق نبود از نظر من)در ضمن منظور من از واژه منطق در بین حرفهایم آن چیزی بود که اکثریت به عنوان منطق می شناسند و آن چیزی نیست جز یک سری روابط دودوتا چهارتا.یک سری روابطی که روی داده هایی که از حواس پنج گانه گرفته است عمل کرده و یک سری نتایج تولید می کند که منطقی نام دارند.آنچه بین افراد مختلف متفاوت است آن روابط عملیاتی است و
بعضا داده ها که بعضی ها(مثل من!)تنها از حواس پنج گانه استفاده نمی کنند و به احساسات درونی خود نیز اعتنا می کنند.اما اکثریت در روابط مشترکند و من صحبتم در همین مورد است که چرا با اینکه روابط و داده ها مشخصند بعضا نتایج یکسان نیست؟!آن عامل یا عوامل دیگر چیست که دخالت می کنند؟!و...

   + امیر حسام صلواتی ; ٤:٢۸ ‎ق.ظ ; ۱۳۸۱/۱۱/٢٢
comment نظرات ()